« يكي احمدي نژاد را ببرد چهار راه وليعصر! | صفحه‌ی اصلی | آقاي مهاجراني! احمدی نژاد را از شانه‌هايت پايين بگذار »

زنان مجلس ايران و مانكن های سينه بريده كشورم!

1.JPG

هميشه فكر كرده ام حضور زنان مجلس ايران در سفرهاي خارجي هيچ دستاوردي هم نداشته باشد، حداقل  يك خيابان گردي ساده برايشان دارد تا معيار ها و ملاك هاي، سنجش "اعتقاد با انتخاب" و "اعتقاد با اجبار" را  درست لحظه اي كه شب، خسته و كوفته به اقامت گاهشان بر مي گردند ، برانداز كنند، آنجا ديگر ميدان ديدارها و مذاكرات ديپلماتيك و رسمي نيست و اساسا در چنين زمان هايي و براي چنين آدم هاي پرمشغله اي ، جايي دور از كش و قوش هاي كاريشان ، زمان كش مي آيد تا حسابي در آن غلت بزنند و به تطبيق شرايط برآيند.

البته به استثناي آن دسته از زناني كه در چهار ديواري هتل هاي غربي هم براي مبارزه با آنچه كه تضعيف جايگاه شرع، دين، يا حتي اخلاق مي پندارند، به شيوه خود عمل مي كنند.

 آنجا كه دو نماينده زن در يكي از سفرهاي خارجي ، وقتي با شيشه هاي  حاوي مشروبات الكلي در يخچال اتاقشان مواجه مي شوند، در راستاي ايفاي وظيفه خود ،به انهدام آن در چاه توالت بر مي آيند و فردا مهمانداران هتل نيز در راستاي ايفاي وظيفه خود به گمان آنكه اين مشروبات مصرف شده است، درصدد پر كردن جاي خالي آن بر مي آيند و اين پر و خالي شدن تا چند روز اقامت كوتاه زنان نماينده در اين سفر ادامه مي يابد و ظاهرا هيچ كسي هم رضايت نمي دهد تا از وظيفه اش عدول كند، در نهايت، زمان محاسبه هزينه هاي هتل، پول آن مشروبات منهدم شده، راز را برملا مي كند.

به هر تقدير با همين اتفاقات ساده، چه بسا مسير نگرش آدمي به رويدادهاي پيرامونش ، تغيير مي يابد و با همين توقع ساده است كه فكر مي كنم  گاهي لازم است دموكراسي، حقوق بشر ، ايده آل هاي فمينيستي و مطالبات آرمانگرايانه زنان ايراني براي دستيابي به حقوق برابر با مردان سرزمين شان، همه و  همه را  به  كنار گذاريم  و اصلا فرض را هم بر اين بگذاريم، همانطور كه رئيس دولت نهم گفته است، زنان ايران از آزادي كامل برخوردارند و آنگاه توقعات و مطالباتمان را از سطوح پايين تر پي بگيريم.

وسوسه اين كم كردن توقع هم زماني به ذهنم رسيد كه مانكن هاي شهرم يكي پس از ديگري مثله مي شدند يك روز سرشان بريده مي شد و روز ديگر اقصي نقاط ديگر بدن شان  و ما ساده نگاه مي كرديم و گاهي هم با طرح لبخندي بر لب همه چيز را طنزي بيش ندانستيم غافل از آنكه، اين مثله شدن بي شك دامنه اش گسترده تر از يك اتفاق و يك تصميم ساده اي است كه مي بينيم .

يعني بد نيست در حاشيه اين "آزادي كامل"،  كه رئيس‌جمهورمان جير و جار مي‌زند در اقصاي دور، گوشه چشمي هم به آزادي  موجودات بي جاني كه نقش مانكن ها را در ويترين مغازههاي ايران دارند، داشته باشيم  و به جاي مبارزه در سطح كلان، در همين سطوح پايين به ايجاد تحولات ساده اميدوار باشيم.

ساده انگارنه است اگر  بپنداريم، در سرزميني كه از برآمدگي هاي بدن بي جان مانكن هاي پشت ويترين هم هراس لرزاندن اعتقادات و باورهاي ديني وجود دارد، مي توان به ايجاد تحول در نابرابري هايي كه گاهي ريشه در دين تعريف شده همين تصميم گيران وجود دارد، اميدوار بود.

اين يعني آنكه كساني مي پندارند، با بريدن برجستگي هاي پلاستيكي يك مانكن، به سست نشدن ايمان مردان سرزمينشان كمك مي كنند ، يعني آنكه نه تنها زنان كه مانكن هاي هم جنس آنها هم بايد، به گونه اي پوشانده شوند تا مبادا نگاه ناگهاني مردي بر پيكره بي گناه آنان، گناهي خلق كند.

مي بينيد همين موضوع ساده،  چه ته دل آدم را خالي مي كند كه مگر مي شود در چنين شرايطي  خرده گرفت چرا اگر زني با جنين پسر در بطن، به  حادثه اي جان سپارد، ديه جنين پسري كه هنوز به دنيا نيامده دو برابر مادر دنيا ديده اوست و يا اينكه اگر به ميل مرد نباشد كجا همسري به سفر، تحصيل و اشتغال مي‌تواند دلخوش كند و هزار و يك چيز ديگر از اين دست كه رئيس‌جمهورمان آن را مصداق آزادي كامل مي‌خواند...

بگذار فعلا همه مردان ايران پاي تمام اجازه نامه هاي كار و اشتغال و ازدواج و سفر را امضا كنند و اصلا بگذار ديه نا كار ساختن جنسي يك مرد، دو برابر ديه هستي يك زن باشد و ما هم فخرش را به جهان بفروشيم و در كنار اين آزادي كامل، گاهي هم اين دل بي درد و عياشمان براي مانكن هاي سربريده و سينه بريده شهر بسوزد......

مي دانم كه در بحث هاي ريشه اي به هيچ نتيجه اي نمي رسيم اما شايد مانكن هاي اينجا ، شروع خوبي بود كه دست زنان نماينده كشورم را بگيرم و ببرمشان خيابان گردي...نيامدند... و نشد كه بگويم من از اين پس براي آنكه ميزان عشقم به وطن را اثبات كنم، هيچ حرفي از تضييق حقوق زنان ايران نمي زنم و به گمانم ، همين قدر آزادي بس شان است اما از اين پس خودم را مدافع حقوق  مانكن هاي مثله شده مي دانم يا شايد هم مدافع حقوق مرداني كه شعورشان پاي برآمدگي هاي بريده شده مانكن هاي پلاستيكي و صورت محوشان پشت روسري‌هاي رنگي، رژه مي رود. بگذار بگويند همه درد و دغدغه اين است...

مي بيني چه بي دردم؟

                     2.JPG  

                     landan.parleman%20519.jpg 

عكس ها: راحيل جواهري زاده   

نظرها

سلام مسیح نازنین
تلخ؛(بدون ناشکری) میشه وضعیت این روزهای وطن و هم وطنان. واقعا خنده داره قصه ی این مانکن ها و مردهایی که با پلاستیک هم تحریک میشن انگار!این روزها بیشتر از هر چیز(اگر بیشتر نه،کمتر هم نه!) باید غصه ی اسلام رو خورد و غصه ی این رو که بعضی ها در لباس اسلام چه میگن و چه می کنن. گوییا باور ندارند روز داوری این هم قلب و دغل در کار داور می کنند... . رسما مردم رو مسخره کردن.
راستی "درد همیشه دامنه دارد" ؛به فکر خودت که هستی؟! :)
مواظب خودت باش

salam.
age injori nabashe behesh migan esha'eye berehnegi

سلام مسیح.
خانه نو مبارک اما کاش تو را همیشه مثل قدیم بخوانیم.
البته خیلی پیشتر از آنکه به قزوین بیایی...
مثل دیروزهای خوب که تو را به حلقه ملکوت رسانده است.
آدرس لینکت را هم عوض کردم.
شاد و پیروز باشی دوست عزیز

با درود
از اینکه ریشه ای به مسایل جامعه نظر دارید جای سپاس داره ولی دوست عزیز ایا پراکندن این دید به همین سادگیها ممکنه؟
شاد زی
یا حق

مسيح كاره ما شده دنبال كردنت تو وبلاگا
نميتوني تو يه وبلاگ آروم بگيري؟

در ضمن منظورت اينه كه مانكن هارو اصلاح نكنن؟
ببينم اگه پس فردا من تو خيابون با ديدن يه مانكن تحريك شدم و به گناه افتادم تو جواب ميدي؟

عزیز جان حسب الامر شما آدرس تصیح شد...ما زنان ایرانی به گفته رئیس جمهورمان آنقدر آزادی داریم که داریم آن را حیف و میل می کنیم ! خودمان نمی فهمیم...درد آنقدر هست که گاهی سکوت را بر می گزینی برای ابرازش...زنانمان را به اسارت قانون های دین می برند آنوقت فریاد آزادی سر می دهند...

زنی را دیدم که مرا با رکیک ترین فحش ها می خواند چرا که گمان می کرد ممکن است پسرش با دیدن من گمراه شوم در حالی که نه من ان زن را می شناختم نه آن زن مرا...درد در رگانمان چون خون جاری است...

يكي از همين نماينده هاي خانم در مجلس اسلامي از بستگان من است حالا بماند كه قبل از انقلاب سفري در آلمان داشته و عكس هاي سينه بازش هنوز در آلبوم مادرم است و بعد از انقلاب يكدفعه بر رنگ عوض كرد و با همه ي فاميل ها دشمن شد چون همه ي فاميل را دشمن و مزدور مي پندارد!

باز هم سلام. همواره اعتقاد داشته ام که چه در هر انسان و چه در سراسر جامعه، دگرگونی های ژرف در دوره های زمانی بسیار کوتاهی رخ می دهند. درست آنگاه که هیچ انتظارش را نداریم. زندگی پیش روی ما مبارزه ای می نهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید. از آن لحظه به بعد، حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نداده است، یا بهانه بیاوریم که هنوز آماده نیستیم. معنای زندگی ما، همان چیزی است که می خواهیم باشد.

مي دوني مسيح... خيلي بده يكي هي به آدم يادآوري كنه كه خيلي بدبخته. اين روزها بيشتر از هميشه اين احساس رو مي فهمم. كاش مي شد اين واقعيت ها رو باور نكرد. آره... من خسته شدم!كاش هي يادمون نمي آوردي!

تاج خار را مسیح جان یک نفس خواندم، و نفسم گرفت
برایت مفصل خواهم نوشت در این باره
با مهر
کیانوش فرید

مسیح جان اینجا ما همه چیز را با تمام وجود حس می کنیم و از این همه بی عدالتی می سوزیم.
اگه خواستی مطلب لطفا حقیقت را پاک نکنید، لطفا رو بخون. و نظرت رو در باره گزارش برام بنویس. به نظر شما چکار می شه کرد برای آنها که چاره ای ندارند، جز اینکه بمیرند.

موفق باشی و عاشق

سلام
تهدید دوستانه اتان را در وبلاگ واندم.هرچند که از حذف شدن نام وبلاگم از سایتتان ترسی ندارم(چون اصلا آن را وارد نکرده اید که الان حذفش کنید)ولی انجام وظیفه نمودم و نام سایتتان را بجای نام وبلاگتان نشاندم.

با تغییر خانه اگر مشکلی حل شده بود من میرفتم توی کار بنگاهی. اما حیف که حل نمی شود. به هر حال خانه جدیدت رو در عرصه عمومی تبریک میگم...
من این مطلبت رو خوندم. مطلبی رو هم که چندی پیش توی اعتماد ملی راجع به محبوبیت احمدی نژاد نوشته بودی خوندم. دفعه پیش هم بهت گفتم و الان هم باید تکرار کنم که یواش یواش داری از اون برج عاج حق به جانبی یک طرفه خودت پایین میای. گمونم این سفر هم برات مفید بوده.
بزرگترین دلیل محبوبیت احمدی نژاد در اونجاها اینه که ما واقعا آلترناتیو درست و حسابی در این منطقه از جهان نداریم. در جهان اسلام ( حالا شاید واژه درستی نباشه. چون غیر مسلمونهایی مثل خودم هم توش زندگی میکنن) ما بعد از جمال عبدالناصر که اون هم تازه یه پان عربیست دو آتیشه بود، یک رهبر کاریزماتیک به دردبخور نداشتیم. رهبران ما یا معتدل بودند و دارای رابطه دوستانه با غرب ( که خب این حس ضد امریکایی ما رو ارضاء نمی کرد) و یا مخالف غرب بودند و احمق. نمونه اش هم همین احمدی نژاد و بن لادن و...
برای همینه که اونجا محبوبه چون کس دیگه ای نیست. اما متاسفانه تمام رهبران محبوب انقلابی و ضد امپریالیستی رو که ببینی ( از کاسترو و چاوز گرفته تا استالین و مائو) در جهان محبوبتر از کشور خودشونن. چون به مردمی که جای دیگه زندگی میکنن میشه برای مدت طولانی دروغ گفت تا مردمی که توی کشور خودشون زندگی میکنن.نمی خوام بی انصافی کنم پس من از خیلی از مواضع احمدی نژاد حمایت میکنم اما وضعیت حقوق زنان و همچنش بازان و حقوق بشر و آزادیهای سیاسی و مطبوعاتی، آزادی اقلیتها توی ایران واقعا افتضاحه. که حل این مسئله هم نه دست کمسیون حقوق بشر یا کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان و ... نیست. البته شاید تحریکات مثبتی انجام بدهند ولی حل مسئله بر دوش ماست و ما انصافا گند زدیم. آزادیخواهان ایران انصافا هبچ کنش به دردبخوری انجام ندادن. مردم حتی نای تظاهرات هم ندارن. هیچ کس نمی خواد هزینه بده. مسیح نمی خواستم اینقدر فک بزنم. به هر حال ما الان به یه رهبر آزادیخواه کاریزماتیک احتیاج داریم که توی دل امریکا هم نره. یه سوسیالیست روشنفکر ( با وجود اینکه خاتمی رو دوست دارم اما نه خاتمی با توهماتش...).
به هر حال نوشته هات پخته تر شدن
با تشکر...

سلام
متاسفانه اينقدر قشنگ و ظريف مينويسي كه حيفم اومد توي وبلاگم لينكت نكنم

نمیدونم چرا صدای مردهای جامعه در نمیاد؟! فکر کنم اینکار توهین مستقیم به شعور مرد جماعت است و آنها را تا حد یه موجود سست عنصر که حتی با پلاستیک هم تحریک میشه، پایین میارن.
حتما تمام مشکلات اخلاقی جامعه ما حل شده و فقط سینه های پلاستیکی مونده بوده دیگه!!!

سلام مسیح خانم
ازاین ور اون ور شنیدم که سرازاروپادرآوردی,هرجاهستی,سلامت وخوشحال باشی
دوست قدیم

سلام
موافقم. همراه.
اینجا، در قم وضع از این هم که گفتی بدتر است. به شیشه‌ی مغازه‌ها هم رحم نمی‌کنند چه رسد به جامعه‌ی مانکن‌ها.
مغازه‌دارها می‌بایست به آن قسمت از شیشه‌ی ویترین که روبروی سینه‌ی مانکن‌های بیچاره! قرار دارد، شیشه‌مات‌کن بچسبانند تا آن سینه‌های گناه‌انگیز از پشت ویترین دیده نشوند.
بعدا مفصل راجع به آن خواهم پرداخت
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی

مسيح عزيز كم كم دارم ايمان ميارم كه حرمت امامزاده با متوليشه. من از دروغ و دغلهاي آقاي احمدي نژاد تعجب نمي كنم. اصلا چرا بايد تعجب كنم مگه زندگي روزمره خودم و دنيايي كه باهاش در ارتباطم چيزي بيشتر از اين دروغ و دغل هاست؟
مگه الان بعد از اون سخنراني يه ذره اوضاع عوض شده. خيلي ها رو ديدم كه مي گن ديدي چه جوري حال آمريكا رو جا اوورد! ما حاضريم به قيمت نابودي خودمون براي ابرقدرت دنيا شاخ و شونه بكشيم!
چندين ساله از قافله تمدن عقب مونديم اما بدبختي اينه كه نمي خوايم باور كنيم ما حد خودمون رو نشناختيم! مورچه اي كه روبروي يه فيل مست عربده مي كشه سرگذشت خوشايندي نداره. كاش مي فهميديم حد ما تو اين نظام پيچيده چيه!

" وضيفه " اشتباه شده ظاهرا

(((((

ممنونم از ياد آوري

سلام مسیح جان خیلی وقت بود یه سری بهت نزده بودم حالا هم که اومدم دیدم... خونه نو مبارک! به چه نکته ظریفی اشاره کردی متاسفانه دامنه چیزهای شهوت بر انگیز(برای آقایان) وسیع شده. انگار هیچ اراده ای واسه کنترل نفس حیوانیشون وجود نداره. همه شدن مثل شخصیت های کتاب های دولت آبادی!(که من عاشق کتاباشم گر چه بعضی وقتا آزارم میدن)... تو شعاراشون هم بوده وهست!!! اول میگن:خواهرم حجابت و بعد برادرم نگاهت.بگذریم... ما که اینقدر تو پیله ی این زندگی وانفسا پیچیدیم که سر نخ رو گم کردیم. میگذریم...از تلنگرت ممنون!

سلام-اجابت شد دعوتتان.امیدوارم خانه جدید جا برای لیست دوستانتان داشته باشد.آن وبلاگ که نداشت.خوب این مانکنها هم پدیده غربی است و هر چه از غرب بیاید لاکن خوب نیست باید اسلامی بشود.به خاطر این است....

مسيح جان سلام
در اين نيمه شب ونزوئلا در اين شبي كه پخش مستقيم ديدار دو انقلابي از تلويزيون كاراكاس در حال پخش است.... ناگاه دل من هواي مسيح دارد..به سراغش مي روم كه منزلي نو گزيده و من بي خبر امابا عطش مي نوشم آنچه از ذهنش تراويده.....
باز خواهم آمد
شاد باشي
من هم با تو سخن خواهم گفت...

مسیح جون خوبی؟آرزوی موفقیت برات دارم و روزهای بهتر

با درود به مدیر محترم این تارنمای وب

- گروه مرکزی رایانه، حامی معارضین ایرانی.

مدیر محترم وب، گروه مرکزی رایانه آماده ی تبادل پیوند با تارنمای شما می باشد. برای پیوستن به فهرست حامیان گروه مرکزی رایانه، لطفا ابتدا پیوند ما را با نام «گروه مرکزی رایانه» و با نشانی www.ccgblog.info، در فهرست پیوندهای ثابت تارنمای خود قرار داده، سپس حتماً با ما تماس حاصل فرمایید.

- وبلاگ اطلاع رسانی گروه مرکزی رایانه: www.ccgblog.info

- تابلوی تماس با گروه مرکزی رایانه: Contact.ccgblog.info

- نشانی پست الکترونیک گروه مرکزی رایانه: ccginfo@gmail.com

با سپاس فراوان، منشی اینترنتی گروه مرکزی رایانه: سولماز

مسیح جان من هم برایم همیشه مسئله بوده که چقدر ایمان بعضیها سست است و برای نگه داشتن همان سستی همه کس را مجبور میکنند طبق گفته آنها نمایان شود!بریدن سینه مانکن ها ، بستن روسری بر سرشان و ... ! واقعا که باید این ایمانیان را در یک محیط ایزوله نگه داشت تا ذره ایمانشان را باد نبرد ( قاه قاه).
یادم هست بیست و دوم خرداد 85 که دستگیر شدم توی اوین بازجو بهم میگفت شما ها دنبال این هستید که مثل مردها چهار تا شوهر بکنید ( این حرف را از دهان قاضی هم شنیدم تئوری بود که کیهانیها مطرح کرده بودند تا ما را بکوبند و هم رده فاحشه ها جلوه دهند) من از خودم دفاع کردم که ما میخواهیم مردان هم یک همسر در آن واحد داشته باشند و ... اما باید آن نیمه شب بازجویی به او می گفتم می خواهم نگاه مردان را تغییر دهیم که بادیدن هیچ زنی ایمانشان آب نشود!
خوب به خاطر دارم بازجویم کسی بود که از نشستن جلوی من ناراحت بود و دیدم که بین پاهایش از ایمان زیاد حین نشستن در اتاق خلوت بازجویی با یک دختر جوان چگونه قلمبه شده !


مسیح جان در وبلاگم لینک اصلاح شده اما اسمم در لیست شما نیست !

سلام
نمي دونستم دوباره مي نويسي امروز با دلتنگي وبلاگت را باز كردو ديدم خيلي از قافله عقبم .آدرس هم درس كردم.مباركه.

بنام حق
زنگ و رنگی برای «عاطفه» پول دارها
آقای رئیس جمهور! برگزاری جشن عاطفه ها، برای ایران و ایرانی، افتخار است؟!
و باز همچون دوران «سازندگی» و «اصلاحات»، و سالهایی که نفت، بشکه ای 10 دلار قیمت داشت، در هنگامه ای که قیمت نفت از مرز 80 دلار برای هر بشکه گذشته، و احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، با از حق و عدالت گفتنش در نیویورک، غوغا به پا کرده و دوست و دشمن را به تحسین واداشته است؛ در مدرسه ای از مدرسه های نظام آموزشی طبقاتی ایران، با حضور وزیر آموزش و پرورش دولت نهم، زنگ عاطفه ها، با خنده و رنگ ترحم بصدا در آمد، تا مشخص شود که با همه شعارها و وعده های رئیس جمهور، هنوز بی عدالتی و فقر و تبعیض، در ایران امروز بیداد می کند، و در کشوری که نماد عدالت آن، مدارس غیرانتفاعی اسلامی و کنکور و کلاس های «تضمینی» کنکور است، برای کمک به دانش آموزان بی بضاعت و مستمند، نه دولت بعنوان وظیفه، که توانگران و پولداران جامعه، باید همراه با فرزندانشان، لباس فخر بپوشند، و علنی در جشن عاطفه ها شرکت کرده، و عاطفه داشتن خود را با «پول» و «صدقه» به فقیران نشان دهند!
آری اینجا! امشب! تنها کسانی می توانند عاطفه داشته باشند و با خنده و عاطفه، در جشن عاطفه ها شرکت کنند، که پولدار و سرمایه دار باشند، و اما! بسیاری از دانش آموزان مستمند و محروم و فقیر، سرشان را از شرم و فقر بزیر می اندارند، بذر بغض و کینه را با نفرت، در باغچه استعدادشان می کارند و گوشهایشان را می گیرند، تا صدای زنگی را که سرمایه داران و ثروت اندوزان می زنند، نشنوند!
آقای رئیس جمهور! برگزاری جشن عاطفه ها، برای ایران و ایرانی، افتخار است؟!

سلام بر مسیح عزیزم؛
1- خانه نو مبارک!هرچند در خانه دلم همیشه عضوی ثابت بوده ای و خواهی بود.
2-مطلب شیرینی نوشتی. اما می دونی بعضی ها با همین مانکن های بی سینه هم تحریک می شن!و مرتکب چه جرایمی که نخواهند شد.البته مردای ایرونی رو که می شناسی به قول علما " بعضی ها با ضمیر «هی» محتلم می شن"! پس یه ذره حق بده که این مانکن ها رو به این شکل در آرن.
3- نمی دونی این قسمت نوشتت "ديه نا كار ساختن جنسي يك مرد..." تا ربع ساعتی باعث شد خندم قطع نشه!
4- مواظب خودت باش جوجه اردک قشنگ خودم.

سال خونه نو مبارک
خوشحالم دوباره فعال شد وبلاگ
پینودتون هم تصحیح شد از اولتیماتوم تون ترسیدم
ضمنا خوشحال میشم برای خوندن آخرین پستم به عکسخانه بیاید
این بار:
سبزه میدون و خانوم نورانی

سلام دوست خوبم!به خونه جديدت خوش اومدي.ما رو بد عادت كردي رفيق زيبا كلامم....مدام از اين خانه به آن خانه، سر زده مهمانت ميشيم.خوشحالم بار ديگر قلم مجازي ات را بدست گرفتي و ياران هميشگيت را تنها نذاشتي.مثل هميشه لينكت با خانه جديدت در فوتوبلاگ حقيرم مچ شد.

درود
خونه جدید مبارک! رفتنی دیگه! اینقدر میزبان بدی بودیم یا میزبان جدید بهتر از ما بود! تازه زیر آب ما رو هم که زدی دیگه خونه قدیم نا امن هست دیگه آره!؟
الهی خونه جدیدت بیافته تو طرح ! (اونم طرح فیلتر!...) ...(شوخی)

در سرزمین جدید و خونه مجازی جدید خوش باشی .

با مطلبي در خصوص محروميت جنسي بروزم

salam pishrafthaye ma dar in zamineha tamami nadarad.amma ba hame movafeghati keh ba shoma daram inmavared beh din va mazhab rabt nadarad az diye gerefte ta
hamin dastane mankanha.inha ra haminha rabt dadeand. va hamina bishtar az hame abroye harchi din hast ra bordeand

دوست عزیز
خانم علی نژاد از کسانی که دمکراسی را در این دنیای مجازی اعمال نکرده به فکر دمکراتیزه کردن دنیایند بدم می اید ،از بهنود که ده صفحه تاریخ می بافد و آخر سر می نویسد بیش از صد کلمه پیام ننویسید یا شما که دستگاه رانتیر حاج آقا کروبی (روزنامه بی اعتمادی) جوری عاج نشینتان نموده که در این پستوی پیامتان نیز دست از این احساس مهتری بر نداشته از این کهتران و سفله جماعت خواسته اید تا از تکرار پیام خوداری نمایند تا پیامشان بعد از گذر از فیلترینگ نظارت استصوابی آن بانوی محترمه به عموم عرضه گردد .
براستی با دیدن شما ونوع تعامل این جماعت شرقی با شما حالت تهوع بهم دست میده .

بای تا یه قرص متو کلو پرامید استفاده کنم قبل از آنی که بالا نیا وردم

خوب این مانکنا اصلا ماله مانکنه لباسه مرده!چه مسخره!

مسیح جانم ممنون از لطفت.
برم آدرستو عوض کنم تا دیر نشده. مواظب خودت باش

جريان اين كلوب كامران نجف زاده و مسيح علي نژاد چيه؟
اين آدرس؟

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/alinejad/topicid/703988/wrapper/true

سلام علیکم.
البته بسیاری اوقات ، پرداختن به این گونه امور رو-بنائی و تبلیغات وُ جار وُ جنجال راه انداختن ، خود وسیله-ای-ست برای انحراف افکار عمومی از مسائل مهم وَ جاری! ... سیاستی که متاسفانه در غالب کشورهای مدعی دموکراسی هم به انواع حیل ، اعمال میشود.
ولی عزیز برادر ، قبول کنید همانطور که یک تصویر تحریک-کننده می-تواند محرکی باشد ( خواهشمندم به استثنائات تعمیم ندهید. من مردی متاهل و میانسال هستم که صادقانه
از آشنایان و دوستانم راجع به محرکهایی که یک خانم ممکن است ایجاد کند پرسیده-ام وَ
همه با من هم-عقیده بوده-اند )، یک مانکن هم خصوصا برای جوانان عزب که گرفتار مشکلات بسیاری هستند ، می-تواند تا حدی تحریک کننده باشد.
ولی اما ، مشکل جوانان وَ مردم ما فعلا این جزئیات قشری نیست ، باید کار زیر-بنائی انجام دهند ، که بیشتر شعارش هست تا عمل به آن ...
چرا وقتی آب از سرچشمه گل-آلود است ، خانهء گلی ِ ننه سکینه را مطرح میکنیم؟!!! ...
والسلام ،
عـبـــد عـا صـی.

مگر نمی دانید مردان سرزمین داغ عرب، مردان سرزمین سوسمار و ریگ داغ امروز طلایه دار حفظ اخلاق و حرمت و دانش و معرفت اند؟ و در مقابل مردان مملکت ما که نیاشان داریوش و بود و کوروش که یکی طلایه دار شجاعت و عشق و سیاست است و دیگری در دلاوری و درایت و دانش شهره بود شده اند بردگان حلقه به گوشی که به لاخه مویی و برجستگی در بدنی به گناه می افتند. نه جانم اشتباه گرفته اند. مردان سرزمین من نه به کمر باریکی شالی شل می کنند و نه لاخه مویی و سپیدای بدنی چشم هرز.
شما که دیر زمانی است در پیوندهای ما خانه خوش کرده ای. خانه ی نویت هم مبارک بادا.

درباره حسن عملكرد وزارت محترم ارشاد نوشته ايم و ناشي گريهايشان در نمايشگاه قران و البته رشد 300 درصدي فرهنگ كه جناب صفار خيلي به آن افتخار ميكنند !

سلام
يادمه يه بار توي يه پاساژ يه مغازه ديدم كه شيشه هاشو با كاغذ پوشونده بودن... البته نه همشو.. از رو كنجكاوي دقيق تر نگاه كردم تا ببينم واسه چي همه شيشه رو نپوشوندن اگه مثلا مي خوان تغيير دكوراسيون بدن يا بنايي كنن...نگو توي اون مغازه يه سري مانكن زن نگه مي داشتن كه هيچ لباسي بشون پوشونده نشده بود ... يه متر كاغذ چسبونده بودن به وسط شيشه ، طوري كه هم كف مغازه ديده مي شد هم سقفش فقظ قرار بود چشم پسر هاي سست عنصري مثل من به اين مانكن هاي برهنه نخوره...
البته صاحب اين جور جاها هم تقصير ندارن چون از اماكن مي ترسن.. اين وسط پسرايي مثل من واقعا حرصشون در مياد كه انقدر پست و رذل در نظرمون مي گيرن... كاش مي تونستيم داد بزنيم ما براي تحريك كردن غريزه خودمون و بيدار كردن شهوت تند خوي خودمون روش هاي خيلي با كلاس تري داريم و هيچ وقت احتياجي به زل زدن به يه مانكن نداريم.. ما پسرا با ديدن مچ پاي يه دختر 17 ساله مجنون نمي شيم... باديدن پاي از زانو به پايين برهنه ي يه زن هوايي نمي شيم.. ما با ديدن برآمدگي سينه يه زن برآشفته نمي شيم... دستاي سفيد و لطيف يه دختر 16 ساله فكر و ذكرمون رو به خودش مشغول نمي كنه.
كاش پسر ابوطالب زنده بود تا مي رفتيم و بش شكايت مي كرديم كه مردانگي ما رو به پست ترين حالات ممكن به تمسخر و تحقر كشيدن.. ! كـــاش بــــود !

پسرمان مریض است

پدر در زندان

سرت بر دستانت سنگینی می کند

سرنوشت ما ، سرنوشت دنیاست...

روزهای بهتری خواهند داشت این مردم

چشمان طلایی تو لبخند خواهد زد

سرنوشت ما ، سرنوشت دنیاست...

(ناظم حکمت)

جاي جديدتونو نديده بودم.
دلتنگ نباشي

سلام اگرچه اون يكي خونه ات خيلي بهتر از اينجا بود ولي چون تهديد كردي مجبور شدم آدرس جديدت رو وارد ليست دوستانم كنم البته آدرس قبلي هنوز هم هست ها

جز تاسف كار ديگه اي نميشه كرد...

مثل اینکه درددل کردن در محفلهای خانوادگی و دوستانه آتش سینه ما رو خاموش حتی کم شعله نمی کنه، دوست عزیز خوب گفتند که تنها سکوت .
اجاز می خوام داستانکی تعریف کنم که نشون بدم چطور پستی به بند بند جامعه ریشه دوونده و دور، دور آدمهای سبک مغزه...
با نامزدم سوار تاکسی شدیم. دانشگاه قبول شده بود و هر دو خیلی خوشحال بودیم قبولیش مساوی بود با خیلی چیزها. توی ماشین دستش دور گردنم بود و با صدای بسیار آرام با هم صحبت می کردیم . از من تشکر می کرد که تشویقش کردم، زندگیشو عوض کردم و من هم مست از این اتفاق می گفتم که حالا زندگیمون تغییر می کنه، و برای خطاب از کلمات عزیزم، دخترم، پسرم، کوچولوی من استفاده می کردیم و یکی دو بار هم کلمه مسهجن دوستت دارم!!! ناگهان جناب آقای راننده که از اول گوشش رادار شده بود به سمت عقب که ما داریم چی درگوش هم پچ پچ می کنیم برآشفت که شما دیگه حرفی نمونده با هم بزنید، کمی ادب داشته باشید، کمی اجتماعی باشید ... بقیه مسافرها همراه با ما هاج و واج راننده رو نگاه می کردن و ما هیچ نگفتیم چون عادت کردیم که در تمام این مسائل!! ما مقصریم حتی اگه طرف مقابل همسر عقدی من باشه .

سلام مسیح علینژاد عزیز !
خانه ی جدید در جمع بزرگان! مبارک .
ما هنوز به بلاگفا تعلق خاطر داریم و نمی توانیم دل بکنیم و جایی برویم.

دوست عزیز به محمود گیر نده . دست خودش نیست . در زمان تقسیم و صف عقل را گم کرده بود داشت آشغال جمع می کرد !!
تا وقتی همه نشسته ایم و حقمان است توی سرمان بزنند .

شاد باشی عزیز

مسيح جان سلام
همين چند روز پيش يك دختر 16 ساله رو بعد از اين كه مورد تجاوز قرار داده بودن توي سد خفه كردن. ما با همه ي پوشيدگي اجباري كه داريم باز هم در امان نيستيم . نه اين كه مرداي ما مشكل دارن . مشكل اساسي تره . خيلي اساسي . با اين كه اسمم جز لينكات نيست ولي من آدرستو تصحيح كردم .

سلام خواهر عزيزم مسيح مهاجري!
من به عنوان يك مرد جوان مسلمان بسيار براي خودم متاسفم كه توسط مسئولان مملكت اسلاميم متهم به تحريك پذيري در برابر اشياء بي جاني ميشوم كه هيچ خاصيتي ندارند.باورهاي ديني من وقتي ضعيف ميشود كه سردمداران دولت اسلاميم بي پروا به شعور مردمم توهين مي كنند و در روز روشن دروغ مي گويند.اعتقادات من وقتي ضربه مي خورد كه فقر و فساد اقتصادي ،گراني و تورم در حالي كه كمر مردمم را شكسته است توسط دولت اسلا ميم تكذيب ميشود.ايمان من وقتي سست مي شود كه دفتر رئيس جمهوري مملكتم بيانيه صادر ميكند و از مردم هميشه در صحنه ام مي خواهد كه براي پيشواز خود جوش!! از رييس جمهور تشريف نياورند.!من يك جوان مسلمان شيعه اثني عشري ام.به مذهبم با آن همه آموز ه هاي ديني اش مي بالم.راههاي كنترل خويش را از امامان خويش آموخته ام.و البته هماني هستم كه در آستانه انتخابات آدمي ذي شعور قلمداد ميشوم كه با حضورم شور مي آفرينم!!باورهاي مرا فقر سست ميكند.در فقر و تنگدستي است كه ممكن است حتي در مورد خداي خويش شك كنم .وقتي حاكمان حكومت اسلامي لباس كتمان بر واقعيتها بپوشند ديد مرا نسبت به همه دين ممكن است تغييردهد. مگر نه راه يافتن كفر مانند راه رفتن مورچه اي در شب تار است؟متا سفانه مسئولان ما ياد گرفته اند به جاي انجام دادن كارهاي لازم و واجب (به دليل عدم توانايي)كارهاي حاشيه اي و غير ضروري انجام دهند تا در پايان دوره كاري بتوانند بيلان كاري!! داشته باشند.از روزي بترسيم كه اينان چشمان زنانمان را از حدقه درآورند با اين توجيه كه با ديدن چشمان زيبا توسط نا محرم ممكن است ايماني سست گردد و...

سلام عزیزم. تو خودت ملکوتی گلم. مسیح جان مراقب خودت باش.

قرار نبود اينطور باشد و قرار بود لبخند بزنيم . چرا به اين بن بست رسيديم مسيح؟چرا؟

هيچ چيز بدتر از محدوديت نيست. محدوديت آدمها را به آنچه نبايد ميكشانند. حجاب در ايران نتيجه اش اين شده كه مردها با نگاههاشان به زنان تجاوز ميكنند حق هم دارند. در زمان جنگ چون سيگار در منطقه ممنوع بود سربازان چاي ميكشيدند، حتي دم عقرب را خشك ميكردند و ميكشيدند! حالا مشروب در ايران قدغن است انواع مواد بدتر جايش را گرفته است. لوييس بونوئل در كتابش نوشته كه محدوديت چه بلايي سر جامعه مياورد.زمانيكه در سال 1930 مشروب در آمريكا قدغن بود مردم وحشيانه مشروب ميخوردند. در ضمن ممنونم كه آدرس تان را در كامنتم گذاشتيد

مسيح و ملکوت! عجب ترکيب پر طمطراقی شده!

سلام ودرود بر بانويبزرگوار وعزيزهمشيه منتظر دماسنج در اعتماد ملي بودم تا دوباره شايد برگردي خوشحالم كه تصادفي به ويبلاك شما سرزدم .... بعرض ميرسانم دردوران دانشگاه يكي از بزرگان فعلي مگفت خانمها نبايد كفش پاشنه دار بپوشند زيرا صداي كفش برادران را واجب الغسل ميكند ؟! مصيبتي است عزيز سلامت وشادباشي

سلام.
در پاسخ آقای بیژن حیدری وَ هم-عقیده-هایشان باید عرض کنم که که اگر عدم محدودیت وَ آزادی تا این حد مزایا دارد ، پس چرا ارکان خانواده در غرب و ممالک پیو آن بطور فزاینده-ای سست-تر میشود وَ حتی گاهی اوقات ، خانواده اصلا معنایی ندارد. از طرفی ، بفرمائید این مزیت آزادی ِ بی-بند وُ بار است که آمار تجاوز به عنف در کشورهای مذکور روز به روز بالاتر میرود و فحشا بیداد میکند! ... میدانم در برخی شهرهای ایران هم کم وُ بیش داریم!
هیچ فرد مطلع وَ آگاه ، حداقل صخت مطالب بالا را نمی-تواند انکار کند ؛ مگر اینکه
...
بگذریم ؛ گر در خانه کس است ، یک حرف بس است!!! ...
یا علی مدد ،
عـبـــد عـا صـی.

پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری بزرگترین تولید کننده محتوای پرستاری در وب و یکی از معدود پایگاه های اطلاع رسانی تخصصی در زمینه پرستاری است که در مدت چند ماه از فعالیت خود در صدر جستجوی موتورهای جستجوگر معروف همچون گوگل ، یاهو و ام اس ان قرار گرفته است
این پایگاه در رتبه بندی گوگل و وبلاگ سرچ گوگل رتبه اول در جستجوی کلمات کلیدی پرستار و پرستاری را دارا می باشد
پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری که به همت آقای احمد عامری یکی از فعالان پرستاری و نماینده انجمن پرستاری ایران در استان خوزستان و مدیر اجرایی جشنواره وبلاگ نویسی پرستاری ایران به روز و منتشر می گردد
در این مدت کوتاه توانسته است چشم موتورهای جستجو را به خود معطوف ساخته و در زمینه کلیه مطالب تخصصی پرستاری خویش را در صدر رتبه های بدست آمده قرار دهد
ین پایگاه در بین وبلاگ های شرکت کننده در جابلاگی توانست بعنوان منتخب اول دوره یازدهم انتخاب گردد
تا این تاریخ در این پایگاه بالغ بر 3550 خبر و مقاله آموزشی تخصصی پرستاری می باشد و همچنین وجود بیش از یکصد و پنجاه و هفت هزار بازدید کننده و همچنین آمار تصاعدی بازدیدکنندگان این پایگاه نشان از اطلاع رسانی صحیح آن دارد

همچنین جهت عضویت در خبرنامه جامع پرستاری این پایگاه که بیش از 1200 نفر عضو دارد می توانید به قسمت عضویت در خبرنامه مراجعه نمائید

http://ino.blogfa.com

How do I translate this

سلام.توکه نوشتی دوباره؟گفتم که روزنامه نگار جماعت نمیتونه ننویسه همکار...
موفق باشی!

« تا وقتي به بازي مضحكت ادامه دهي پاي اين بازي ايستاده ام »

اطلاعاتي راجع به سودابه رادفرد (وبلاگ ايران ازاد 2):

سودابه رادفرد
همسر مطلقه اخوي ِ عباس جديدي(كشتي گير سابق تيم ملي)
شاغل در شركت ايران خودرو
در حال حاضر با يكي ديگر از شاغلين اين شركت ازدواج نموده است.

سلام دوباره مسيح جان

نيويورك تايمز نگاه مي كردم ديدم تو يه مطلبي يه تيكه از نوشته تو درباره سخنراني اخير احمدي نژاد رو كه به انگليسي نرجمه شده بود گذاشتن .... لينك وبلاگت رو هم گذاشته.... جالب بود... يعني تبريك مي گم .. مهم شدي ديگه مسيح جونم !

البته نگرانيم بيشتر شد..نكنه فيلترت كنن ؟

آدرس جدیدت مبارک نمیتونم بگم منزل نو مبارک نمیدونم چرا وقتی این جمله را می شنوم یاد مردن کسی می افتم پس آدرس نو وبلاگ نو مبارک

سلام.دلم براي شرارت هات تنگ شده .تو غربت خوشي.هم پياله طرز فكرت نيستم اما از اينكه روزگاري كنارت درس گرفتم احساس غرور مي كنم.هواي غربت دزد .مواظب خودت باش . به اميد ديدار

در پاسخ به عـبـــد عـا صـی:
دوست گرامي اينكه ميفرماييد در كشورهاي غربي بعلت آزادي بي بند و بار ميشوند و ... در جواب شما بايد رك و راست بنويسم انگار شما تحت تاثير ملايان و معلمان عقب مانده تعليمات ديني قرار گرفته ايد. يعني براي جلوگيري از بي و بنداري!!! ماهواره و اينترنت و سينما را ببنديم تا خداي نكرده جامعه منحرف نشود. شما نگاهي به مدينه فاضله علماي اسلام بكن مثلا شهر قم، ببين صيغه چقدر زياد است. البته من حدود 20 سال است كه به ايران نرفته ام اما آمار آنجا توسط دوستان بمن ميرسد.
و كلام آخر من اصلا دوست ندارم سياسي باشم اما طرفدار آزادي به معناي كامل و بدون قيد و بند آْن هستم و فكر نميكنم به اندازه جمهوري اسلامي فساد آور باشد.

به خانم مسيح علي نژاد!
منهم خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم. قبلا هم دوستي ناشناس(؟)‌به نام من پيامي در وبلاگ شما گذاشته بود كه شما در كامنت من با عصبانيت جوابش را بمن داده بوديد. شايد اين دوست ناديده اين بار خواسته جبران كرده باشد و اين بار آدرس جديدتان را روي كامنتم گذاشته.
موفق باشيد

به بيژن حيدري، فكر ميكنم نبايد بريا نظر عبد عاصي( كه نميدانم چه جور اسمي است) جوابي داد. بعضي ها ميخواهند الكي در كامنت ها لجبازي كنند و پرت و پلا بنويسند. از اينجور سوالات زياد ميتوان طرح كرد در يك كلام سفسطه ميكنند.

حضرت عبد عاصي خواهش مي كنم اگر در ايران هستي بيشتر به اطرافت توجه كن تا متوجه شوي بي و بند و باري كه مب فرمائي در دور و برت بيشتر است تا غرب بي تمدن! پس حضرت عالي هوادار محدوديت هستيـد؟ انشااله خداوند نواميس تان را درايران محفوظ بدارد.

مسیح جان
هر جا که هستی خوش باش
این جا کار از کار گذشته !

جناب عبد عاصمي فكر ميكنيد اركان خانواده در خارج بعلت عدم كنترل محدوديت سست است؟! شما يه سر به دادگاههاي خانواده ايران بزن. يه نگاهي به صفحه حوادث جرايد وطنت بكن، در كجاي دنيا به غير از ايران مسافركش ها دختران را مي دزدند و تجاوز و سر به نيست مي كنند؟ قبل از نوشتن چنين مطالبي يه كم تحمل واجب است.

سلام
وقتي كامتت رو ديدم رفتم و تاج خار رو دوباره خوندم ...
براي بار سوم هم خوندم ...
به كشفي رسيدم تو خيلي پنهون كاري كردي ...
خواستي پنهون كني ولي من فهميدم ....
مصي علي نژاد رو اول بار توي نمايشگاه تهران ديدم اون منو نديد ولي من ديدمش ....
بعد فهميدم ميفهمه ...
برگرديم سر تاج خار ....
وقتي بيشتر دقيق شدم روي تكنيك روي كارت ديدم توي همه كار از يه فرم استفاده كردي ولي به خوبي ...
دوست داشتم با داستان بيشتر از اين بازي كني...
پويا كيه ...؟
يه نشانه است ....
يا داري رد گم مي كني ...؟
تو مي خواستي توي رمان خودت رو بيگناه ترين نشون بدي ، ناراحت نشو هر نويسنده اي ناخوداگاه از گناه هاش نمي نويسه (البته از نظر من گناه وجود نداره) ...
يه نقد كامل واست نوشتم شايد يه روزي واست فرستادم ...
مصي علينژاد ...
توي تاج خار تو نيستي... يعني امكان نداره همچين آدمي وجود داشته باشه ....
اون آدم دروغ ...
عجيب خيلي از حرف ها رو نزدي ...
عجيب

سلام سیح عزیز. اتفاقا مدتی است به همین چیزهای ساده در کشورمان می اندیشم. به همین تکه تکه شدنها و اینکه آخرش به کجا می رسد. به اینکه مرد ایرانی از دیدن برجستگیهایی که در خارج از خانه می بیند این همه حالی به حالی می شود و برجستگیهای خانگی را با هزار آب و تاب و دلبری زنانه نمی بیند. می دانی گیج مانده ام از نحوه لذت بردن این مرد. بچه که بودم، اولین بار که فیلم گربه روی شیروانی داغ را در ویدئو دیدم، مادربزرگ به الیزابت تیلور گفت "اگر بین زن و شوهر مشکلی باشد، مشکل اینجاست" و رختخواب را نشان داد. می دانی این مشکل چه غوغایی دارد می کند با زنان ما در خانه و تبدیل این حسرت به تمایل بی رویهء نشان دادن و عریان کردن همه چیز؟

نوشته تان رنگ و بوی خاصی داشت.. به قول شما بحث ریشه ای این اتفاقات نتیجه ای ندارد؛ من اما ذهنم را دچار می بینم.. اصلا نمی دانم چه می گویم یا چه باید بگویم.

چه بی دردم؟؟!!

به نظرتان اين رفت و آمد به بلاد خارجه تاثيري دارد؟ فكر مي‌كنم تعصب چشمها را طوري بسته است كه ديگر هيچ چيز را نمي‌شود ديد...

حقیقت تلخی بود!
ولی چیزیه که خودمون می خوایم! و هیچ سعی هم برای تغییرش نمی کنیم!

آخی. دست خودشون نیست دیگه بدبختا. دلشون می‌لرزه دیگه. خودشون هم می‌دون از چه قماشی‌ان. مسیح عزیز جالبه بدونی بین مردهای ایرانی حتی اون‌هایی که دم از روشنفکری می‌زنن و قلم به دست هستن هم همینن. یعنی اگر تو بخوای صرفا باهاشون حرف بزنی هزارتا فکر درباره‌ی تو می‌کنن. مرد ایرونی همینه دیگه. استثناها خیلی کم هستند. خیلی کم

كي گفته بنياد خانواده در غرب سسته، اتفاقا من اطلاع دقيق دارم كه خيلي از غربيها بسيار به مسائل خانواده پايبند هستن و وقتي قانوني يا احساسي به كسي متعهد ميشن تا آخر پاش ميمونن مطمئن باشين اگه تو ايران هم مسائل فرهنگي و مذهبي نبود خيلي از زن و شوهرها بعد از چند سال از هم جدا ميشدن كما اينكه همين الان هم خيلي راحت (بيشتر اقايون) به هم ديگه خيانت ميكنن اين چه كانون گرم و استواريه كه به اين راحتي اسير دست تنوع طلبي مردها و ظلم گريزي زنان ميشه!!!

سلام مسیح نازنین...
خانه ات مبارک...
من هم یکی دارم...یک خانه ی کوچک...
در آن دیوانه وار می رقصم از سر جنون این روزهای خراب و خسته ...
رقص در سلول انفرادی...

خانوم علي نژاد سلام
خواستم بگويم كلاسهاي آموزش زبان در انگليس خوب بود وآب و هواي آنجا خوب بود؟ كه با سيل يكباره ي مطالبتان روبرو شدم. و حيرتم وقتي زياد شد كه ان مطلبتان در مورد مانكنها را خواندم، خيلي دوست دارم مستقيم و بي واسطه با شما حرف بزنم وراي اين چند خط ساده كه ميان اين صفحات تايپ مي كنم. راستش ديگر دوست ندارم جوابتان را بدهم يا سعي كنم پاسخ حرفهايتان را بنويسم. يا از احمدي نژاد دفاع كنم،نميدانم مخاطبان ديگر فهميده اند يا نه كه احمدي نژاد بيشتر از اينكه شخصيتي باشد كه شما نقدش مي كنيد تبديل به كيسه ي بوكسي شده كه عقده ها و غصه هايتان را از اين طرز تفكر سرش خالي مي كنيد. زورتان وقتي به ادله هاي فقها نرسد نخواهيد با آنها كه مرجع تقليد ميليونها شيعه هستند روبرو شويد خوب معلوم است احمدي نژاد ميشود دليل همه ي بدبختي ها. ..ميشود دليل عدم برابري حقوق زن و مرد! وقتي مي فرماييد"مي دانم كه در بحث هاي ريشه اي به هيچ نتيجه اي نمي رسيم" انگار پيراهن زيباي اين متنتان پاره مي شود و عرياني رخت زشت تمام مطالب فوقش مي شود" اما اين بحثهاي ريشه اي چه هستند؟ و اصلا مگر از همين ريشه ها نيست كه به اين شاخ و برگهايي كه شما دوست داريد آتششان بزنيد ميرسيم؟بياييد از شاخه ها آنطرفتر برويم همان كسي كه ديه را وضع كرده همو هم ميزان آن را مشخص مي كند!! بهتر نيست شعله را بالاتر ببريد و اصلا ديه را زير سوال قرار دهيد؟ كه چه؟ ديه به چه دردي مي خورد؟! در عصر مدرن بودن اين عبارات امل مابانه چيست؟شارع كه خداوند باشد، ناظر حكم كه ائمه معصومين باشند وقتي بقول آقاي خاتمي اگر دربرابر آزادي قرار بگيرند محكوم به شكست هستند ديگر به چه حقي ديه را وضع كردند كه حالا بيايند مرد و زن را متفاوت نگاه كنند.راستي راضي ميشويد بگويم شكسته باد دست هر كسي را كه سنگسار كرد!! پس شكسته باد دست علي! ورسول(ص)!!!!!
علي و رسول خدا ناقضان مسلم اعلاميه حقوق بشر و كنوانسيون زنان هستند!!و شما و دولت گرام فرانسه ،هلند و... مدافعان و سينه چاكان آنها!!من گواهي ميدهم پيش خدا كه شما از مجاهدان صديق در راه برقراري كنوانسيون رفع تبعيض زنان هستيد! اگر قرآن مينويسد كتب عليكم القتال ! يا اگر از قصاص مي نويسد غلط مي كند!اصلا خدا چكاره است؟زمين در چنبره ي آزادي خواهان و مدافعان حقوق بشر است؟ چه كسي بخدا اجازه ي وضع قانون را داده؟ ما خودمان خودمان را خلق كرده ايم و چون مالك و صانع خود هستيم پس اجازه داريم تبعيض را تعريف كنيم! حق داريم حقوق خود را خودمان با اعلاميه حقوق بشر مشخص كنيم!

---- ان الانسان كان ظلوما جهولا--
لال باد زبان،آن عارف بزرگ آيت الله العظمي بهاالديني و آيت الله العظمي گلپايگاني و آيت الله العظمي بهجت و امام خميني عزيز و عمده فقهاي طراز اول شيعه كه اين آيات و روايات را از لاي كتب خاك گرفته و فرسوده بيرون آوردند و قضاوت را بر اساس احكام شريعت خدا بنا نهادندن!!!همه ي آن ريشه ها همينها هستند.خدا لعنت كند كسي را كه قرآن خوشگل طلاكوب سر سفره ي عقد را آورد و خواست بر اساس احكام آن حكومت تشكيل دهد
در ضمن افتخار جديد حمايت از پلاستيكهايي كه با مهارت خاص شبيه بدن انسانها ساخته ميشوند هم مباركتان باد... وقتي همه ي غصه ي جهان مي شود اينها و از همه ي درد گلوله هايي كه سينه ي كودكان فلسطيني را سوراخ مي كند دل شما تنگ سينه ي بريده ي اين پلاستيكها مي شود!
وقتي بزرگترين چالشي كه همه غربيها و شما سرش داد كرديد كه چرا احمدي نژاد هولوكاست و نابودي اسرائيل را فرياد مي زند به چالشي براي خود غرب پديد مي آيد! همان بحث رفراندوم و ان دو سوال ، همان موقع است كه بايد همان مطلبي را از ميان همه ي سخنانش بزرگ كني كه آمريكايي ها بزرگ كردند و خواستند بزرگ شود!بله همجنس بازي!!چرا نفرموديد اينقدر كه دروغ و تهمت به احمدي نژاد در مورد اسرائيل گفته شد يكباره فرو ريخت!!!!

خانوم علي نژاد عزيز! چند سال ديگر زنده خواهيد ماند!؟ از همين الان جوابهاي" من ربك ، من نبيك؟من امامك؟" را براي شب اول قبرتان آماده كنيد! نه اعلاميه حقوق بشر امام براه راست است نه كنوانسيون برابري حقوق زنان! ونه احمدي نژاد را بخاطر اينكه همجنسگراها يا بدحجابها و لاقيدها فحشش ميدهند مجازات مي كنند!!
چراغي را كه ايزد برفروزد
هر آن كس پف كند ريشش بسوزد


سلام. من اگر جای شما بودم با این صدای خوش همه این سخن ها را رها می کردم و می رفتم به دنبال کار دل!

محمود جان: موضوع اینه که تو این فرضیه رو که خدا حکم به سنگسار داده و اصولاً رفتار های محمد و علی بر مبنای حکم خدا بوده رو اصل مسلم فرض میکنی و هیچ شکی درش نمی کنی. به نظر من همین نکته که محمد یک همچین حکم وحشیانه ای رو اجرا کرده دلیل کافیه برای این که نمیتونه به دستور یک خدای عادل و بخشنده رفتار کرده باشه. تو خود بخوان از این حدیث مجمل.

" من ربك ، من نبيك؟من امامك؟" خرافات چیه؟

سلام
من چندان از مطالب شما خوشم نيو مد
ضمن اينكه من تا بحال در هيچ جاي ايران (حداقل جاهايي كه من رفتم)چنين مانكنهايي نديدم

به آقاي آرش:راستش بزور خودم رو متقاعد كردم كه جوابتون رو بنويسم منتهي شايد اين آخرين پاسخ به همچين نوع تفكري باشه كه انگار فقط وجود خودش رو قبول داره و همه قابل شك هستند در مقابلش!!
بله من رفتار هاي حضرت محمد و حضرت علي رو عين خواست خدا ميدونم و هيچ شكي در اون ندارم و براي اين هم ادله ي عقلي دارم،و بنا بر اون براهين عقل حكم مي كنه منتهي همونطور كه عرض شدمتاسفانه هميشه شاخ و برگ ديده ميشه نه ريشه!اگر براي شما عصمت و مصونيت از خطا بودن اوليا دين اثبات شد اون موقع است كه بجاي اينكه اين اعمال رو وحشيانه بخونيد دنبال علمتشون ميري!به اين جملات خوب گوش دهيد:1.آيا خالق يك شي و مالك يك شي حق قانونگذاري براي او رو داره يا خود اون شي؟!!(اين برهان منطقي آيا خرافات ميشه)بنا بر اين برهان نه اعلاميه حقوق بشر يا اعلاميه رفع تبعيض زنان(صرف نظر از محتوي)مردوده!و فاقد مشروعيت.چون كساني وضعش كردند كه مشروعيت قانونگذاري رو ندارن و علاوه بر اين بدليل محدود بودن انسانها و خطا پذير بودن عقلشون اين قوانين هم محدوده نه جامع! و خطا پذيره
2.اسلامي كه شما خرافاتيش ميخونيد ، بر خلاف مكاتب مادي كه فقط براي جسم ظاهري وبدن حيواني انسان كه فرقي با ساير حيوانات نداره ارزش قائلن هم بر جسم و هم بر روح و هم بر عمل و هم بر اعتقاد و تفكر اونها ارزش گزارده!كسي كه نفس شخص ديگري رو بيگناه بيمراند بايد قصاص شود! و بعد نيز فرموده اگر عفو كنيد بهتر است (و حق عفو را نيزبه اوليا دم تفويض كرده)آياحكمي بهتر و مدافع بشر تر از اين وجود دارد؟اما اگر كسي كه انسان را خلق كرد، عالم و دانا به همه ي شخصيت او بود و صاحب مشروعيت قانونگذاري و اعمال آن بود حكم داد كه بايد سنگسار شود يا هر چيز ديگر كه بنظر من و شما غير انساني بود انجام شود.آيا بايد حكم داناي عالم را رد و حكم انساني كه از درك خيلي امور دنيوي خود هم عاجز هست اجرا شود!عقل اجراي حكم داناي كل را به غير اعلم ميداند صرف نظر از حكم.
در ضمن در اسلام نيز سنگسار به همين راحتي انجام نمي شود و شرايط خاصي براي نوع جرم، اثبات جرم وصدور حكم و اجراي ان وجود دارد كه عملا تعداد ان به حداقل ممكن تقليل مي يابد.و ايضا در ضمن متاسفانه سنگساري كه عده اي شيطان پرست در شمال عراق انجام داده بودند بپاي اسلام نوشته شد در حالي كه ما حتي اجازه حرف زشت زدن به شخصي كه سنگسار ميشود را نيز نداريم.
كاش بجاي دعوت من به شك شما يكبار ديگر همه ي انچه را معتقد هستيد با دقت يك بازپرس دقيق واكاوي كنيد مطمئن باشيد ما قبلا اين كار را كرده ايم ، اما بعيد ميدانم شما از حصار ماده پاي فراتر گذاشته باشيد...شك ميهمانسراي خوبيست اما خانه ي خوبي نيست

سلام خیلی خوشحالم که می نویسی . .موضوعی که خیلی وقت پیشتر به ذهنم آمده بود بود ونوشتم وبه مسعود هوشمند رضوی دوست عزیزم دادم ولی منتشر نشد چون مسعود گفت وضع گیرهایی که به روزنامه دادن همینجوری خرابه ...یه وقت دیگه ...والبته من اصلا به این روانی وگویایی ننوشته بودم ونمینویسم که خوب هنر قلم شماست ........آنگاه خورشید سرد شد ..وبرکت از زمینها رفت..وسبزه ها به صحراها خشکیدند..و ماهیان به دریاها خشکیدند..وخاک مردگانش را..زان پس به خو نپذیرفت...شب در تمام پنجره های پریده رنگ..مانند یک تصور مشکوک ..پیوسته در تراکم و طغیان بود. .وراهها ادامه خود را ..در تاریکی رها کردند..دیگر کسی به عشق نیندیشید..دگر کسی به فتح نیندیشید..وهیچ کس..دیگر به هیچ چیز نیندیشید..در غارهای تنهایی..بیهودگی به دنیا آمد..خون بوی بنگ و افیون میداد..زنهای باردار..نوزادهای بیسر زاییدند..و گاهوارهها از شرم به گورها پناه آوردند..چه روزگار تلخ وسیاهی..نانوپ نیروی شگفت رسالت را..مغلوب کرده بود..پیغمبران گرسنه ومفلوک..از وعده گاههای الهی گریختند..وبره های گمشده دیگر..صدای هی هی چوپانی را..در بهت دشتها نشنیدند..در دیدگان آینه ها گویی ..حرکات و رنگها وتصاویر.. وارونه منعکس میگشت..وبر فراز سر دلقکان پست..و چهره وقیح فواحش ..یک هاله مقدس نورانی..مانند چتر مشتعلی می سوخت...خورشید مرده بود..خورشید مرده بود.. وفردا در ذهن کودکان ..مفهوم گنگ گمشده ای داشت..آنها غرابت این لفظ کهنه را ..در مشقهای خود..با لکه درشت سیاهی ..تصویر میتمودند..........................شاید..ولی چه خالی بیپایانی..خورشید مرده بود.