« گزارش تصویری از کافه کتاب لندن تقدیم به... | صفحه‌ی اصلی | قلب و قلم »

عکاسی که گردن کودکان سوخته را کج کرد

                         

%DA%AF%D9%845.jpg

 به این عكس‌ها نگاه کنید٬ حالا صادقانه بگویید کدام یک از ما حاضر است کودک نازنین دست و روی سوخته‌اش را وادار کند که در برابر دوربین عکاسان٬ بر قاب عکس سالم خویش گردن کج کند تا ترحم برانگیزد؟


شاید باز هم «سوژه» سوخت و  دماسنج ما از قافله عقب ماند اما این بار سوژه خود٬ صورت سوخته کودکانی است که مدرسه شان در روستای «درودزن» مرودشت به آتش گرفتار آمد و اینک پس از یک سال وقتی به صورت و دست و نگاهشان نگاه می‌کنی٬ جز ضجه و درد از زخمی‌که هرگز کهنه نمی‌شود هیچ نمی‌شنوی.


اما کاری که خبرگزاری فارس انجام داد:
 کودکان سوخته را به صف کرد و قاب عکسی که در آن عکس روزهای قبل از سوختن همان کودکان دیده می‌شود را در آغوش‌شان گذاشت و سپس همزمان با استعفای وزیر آموزش و پرورش٬ این عکس‌ها٬ سندی شد در حقانیت برکناری آقای وزیر. دل همه خنک شد و حاشیه و مرثیه نوشتند که چه بهتر که این وزیر بی‌عرضه را از کابینه به در ساختند.


و حالا من و این پرسش‌های مانده در ذهن:
علی رغم همه انتقادمان به کابینه اصولگرا آیا می‌توان به قیمت خرد و حقیر شدن کودکان٬ به مراد رسید و باز هم سر بالا گرفت و گفت ما برای دفاع از همان کودکان وادارشان کردیم که در کنار قاب چوبی به جا مانده از خاطره صورت سالم خویش گردن کج سازند و ملتمسانه به دوربین نگاه کنند؟


آیا صورت‌ها خود به اندازه کافی گویای درد نبودند که باید از این کودکان و معصومیت‌های بی‌پایانشان٬ سوژه می‌ساختند و دلشان را می‌سوزاندند؟


راستی آیا عکاسان حرفه‌ای هرگز حاضر به سوژه ساختن کودکان سوخته بودند تا به جای عکاسی خبری و گزارش تصویری از زندگی معمولی‌شان٬ غرور آنان بشکنند و به زار زدن بر مزار صورت نداشته خویش ترغیب‌شان کنند تا ترحم برانگیزی به غایت رسد؟


ساده نگیریم و ساده ننگریم که فردا دوربین‌های بزرگتری٬ حقارت را برای ما و کودکان ما نیز تجویز می‌کنند لابد اینبار به نام دفاع از دل سوخته ما. آنگاه قاب عکسی از دل سالم ما هست تا در آغوش بکشیم و به دوربین‌ها لبخند بزنیم ؟


   پی‌نوشت مهمتر از نوشته:

۱ـ از آنجایی که در حیطه عکاسی فاقد تخصص و بی‌هنرم٬ بر خود واجب دانستم که نظر اهل این حرفه را بپرسم و نه بدان معنا که کار یک عکاس محترم را زیر سوال ببرم بلکه از آن روی که بدانیم آیا هر عکاسی هم حاضر می‌شود برای صورت نداشته کودکی صحنه سازی کند یا هنر دیگری هم هست تا دیگران را وادار به گدایی و ترحم بر انگیزی نکنیم باز هم تاکید می‌کنم در نیت خیر برادر عکاسم شکی نیست اما این همه مراقبت و تلنگری هست تا مبادا فردا خودمان هم به دام مردان سیاست_ فرقی نمی‌کند اصلاح طلب باشد یا اصولگرا _ گرفتار آییم و مردم را وادار به مویه و ضجه در برابر دوربین و قلم مان کنیم تا آنها بنالند و ما بزنیم توی فرق سر مسولان غافل از آنکه «خواستن با اقتدار» را باید به همدیگر یاد دهیم نه بالا رفتن از شانه‌های نحیف کودکان را برای آنکه شاید دل کسی بسوزد و پول جراحی آنان را بدهد. هنر آن است که با اتکا به دوربین و قلم خویش تن سنگین و حجیم مسولان را بتکانیم نه آنکه فردا برویم سراغ مادر زندانیان دربند و بگوییم لطفا بیایید سر قبر زهرا و اکبر و دیگر دلبندانتان٬ خاک بر سرتان بریزید تا ما بتوانیم با مستند لازم برویم حق‌تان را بگیریم٬ آنها به اندازه کافی در زندگی معمولی‌شان خاک بر سرشان می‌ریزند و دیگر نیازی نیست که ما گدایی کردن و التماس کردن را یادشان دهیم تا شاید چیزی را به یاد بزرگان آوریم.


به گمانم نقد منصور نصیری٬ عکاس پر تلاش این روزها قابل اتکا تر از نقد من است که می‌گوید برای مستند سازی از یک زندگی شاید بتوان چنین کرد اما اگر صورتم سوخته بود هیچ‌وقت حاضر نبودم ...

۲ـ دوستان عزیز هم به جای نقد شخص٬نقدشیوه را هدف قرار دهند و بی‌سبب بر بیزاری و تنفر از آدمی که ممکن است فردا ما یکی از آنها باشیم صحه نگذارند.

 

نظرها

سلام. تو که تو فرنگی بگو. تو که از بیرون نگاه میکنی بگو. ما نفرین شدیم؟
چرا باید اینجوری باشه؟
این بچه چه گناهی کرده؟
چرا 4 تا خر بالا سر ما هستند؟
چرا پدر و مادر این بچه باید خزعبلات مسوولان رو به عنوان جواب تحویل بگبرند؟ میتونی تصور کنی؟
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بای ذنب
آبجی اگه هنوز میل برگشتنت کور نشده کورش کن.

بوی علف میاد.

الان هم اگه ما و عکس ما رو خودی سوژه نکرده، اونجایی که هستی خوب سوژه هایی هستیم..

شنیدی وزیر علوم گفته هزینه جراحی همه بچه ها رو این وزارت خونه به عهده می گیره؟ چقدر این کار انسانیه؟! چقدر اهل پاستور بزرگمرد و بزرگوار هستن؟ لعنت به واژه عدالت..

بوی علف میاد.

پاسخ:
دوست عزيزم حق با شما بود بهتر بود كه مي نوشتم .ببخشيد از اينكه يادم رفت يرايتان بنويسم كه چندان نمي شناسمش.

اين آقايان در طول اين يكسال كجا بودند كه حالا عكس اين بنده هاي خدا را آلت دستي كرده اند براي توجيه حماقتها و بي لياقتي ها و ... فقط كافي است چند لحظه خود را جاي اين طفلان معصوم بگذاريد تا دردشان را بفهميد ... واقعاً اين آقايان كه حرف از قيامت و آخرت و جواب دادن در محضر خدا و ... مي زنند فكري هم براي آنجا كرده اند؟

دیروز که عکساشونو دیدم کلی حالم بد شد...داشتم خفه میشدم...من هیچ وقت معتقد نبودم که هدف وسیله رو توجیه می کنه...از اونائی هم که این طوری هستن بیزارم...مثل عکاس این عکسا...

4 یا 5 روز است که این خبر پخش شده است افکاری عجیبو غریب موازی با بدبختی به ذهنم خطور کرد . به راستی گناه این فرشتگان چه بوده ؟
هر چقدر هم فکر کنیم چیزی جز زندگی نخواهیم یافت !

سوژه بودنشان كه سوژه اند شايد از همان روز تولد.اما اينكه از آنان سوء استفاده مي شوددر همه جا صورت مي گيرد حتي در قديمي ترين مهد تمدن دنيا

با این حال خرابم چه بگویم مسیح؟! تو خود گفته ای هر آنچه را که باید...

تو یکی از انیمیشن های تبلیغاتی صدا و سیما که به سفارش شهرداری تهران ساخته شده بود، ریختن آشغال و زباله از درون ماشین به خیایان رو تقبیح کرده بود،البته در اینکه در این زمینه ها باید خیلی کار تبلیغاتی صورت بگیره شکی نیست اما موضوع و مضمونی که تو سناریو انیمیشن پنهان بود واقعا تاسف برانگیز بود، مردی رو نشان می داد که ظاهرا از شهرهای آذری نشین به تهران مهاجرت کرده و بعد از مدت ها محرومیت از داشتن خودروی ملی، دوچرخه اش فروخته و سمند خریده، حالا در خیابان های تهران می تازد و آشغال بیرون می ریزد. یعنی که مردم فهیم و خوب و البته فارس تهران، اگر نیروی انتظامی گفت با کسانی که زباله می ریزند برخورد خواهد شد، منظور شما که نبودید، دور از شان شماست، خودمان می دانیم، منظور همان ترک های بی فرهنگ هستند که تازه به دوران رسیده اند و فرهنگ شهر نشینی نمی دانند. در آخر انیمیشن هم آن فرد به اصطلاح زباله ریز پی به اشتباهش می برد و با جمله ای قصه را تمام می کند : کاش دوچرخه ام را نمی فروختم! (یعنی که ما لیاقت تهرانی بودن نداریم) ...(خواهرم بعد از دیدن این نمایش چنان برافروخته شده بود که نمی توانست واژه ای برای توصیفش پیدا کند) و از این قبیل تبعیض ها و گاهی توهین ها به کرات در رسانه ها اتفاق می افتد و کسی دم نمی زند.تو گویی رسانه های این کشور مجاز به انجام هر کاری هستند غیر از نقد بی پرده حکومت. کافیست کاری به کار بزرگان نداشته باشند اما هر عمل دیگری به هر روشی که بخواهند مجازند که انجام دهند.
من متعجبم از خانواده آن کودکان مظلوم که هنوز عکس های قبل از سوختگی شان را نگه داشته اند (که امروز شکار خبرگزاری های غیر متعهد شود) ، متعجم از آنها که هر روز فرزندشان را در موقعیت مقایسه امروز با گذشته قرار می دهند. چهره های این فرزندان این است، همین. هر چه هست خوب است. تصویر گذشته را باید فراموش کرد.
و متعجبم از آن عکاس که چقدر روباتیک عمل می کند، هر چه به او سفارش داده اند انجام می دهد. حتی یک لحظه هم به عقل یا حداقل وجدان خود مجال نمی دهد که دستان و چشمانش را استیضاح کنند. خلبان اسراییلی از اطاعت فرماندهی سر باز زد و بی جهت خانه ای را ویران نکرد، یادتان که هست؟ خیلی جالب است که خبرگزاری ها و خبرنگاران و عکاسان ام القرای اسلام کمتر به وجدان و تعهد و مسئولیت و جوانمردی وقع می نهند تا بعضی از یهودیان به اصطلاح غاصب.... کجای کاریم؟ واقعا کجای کاریم؟ ما را چه شده که این مستضعفین همیشه درد کشیده این قدر ابزار ما شده اند؟ زمان رقابت برای قدرت که هست از عطششان برای رفاه سوء استفاده می کنیم و رای های از روی امید واهیشان را می خریم و بعد دوباره از بدبختی و فلاکتشان عکس می گیریم که استفاده تبلیغاتی کنیم..اینان به چه گناهی سرمایه به قدرت رسیدن و در قدرت ماندن شده اند ؟
به خدا تاوان این ظلم های آشکار را همه ما با هم پرداخت خواهیم نمود. طبیعت به هرکس رحم کند، حتم می دانم دیگر روی خوشی به ما نشان نخواهد داد.
---
ممنونم و تقريبا مي دانستم كه نويسنده كيست و به خانه اش رفتم.

الهی من قربون اون نوشتن و قلمت برم که بیداد می کنه و کولاک ممنون

من هم همين را ميگويم كه آيا چهره هاي نزار انان براي سوژه شدن كافي نبود ...

مسيح جان بازم عالي نوشتي هم در روزنا هم در اينجا. موفق باشي.

تا دلت بخواد آبغوره گرفتم!
منم فک می کنم کاره عکاس فارس خیلی بد بوده چون این بچه ها به اندازه کافی مشکل روحی پیدا کردن، لاقل مادر نرگس که تو مصاحبه اش اینطور گفته.
هنوزم شره این بخاری های چکه ای از سره بچه ها کم نشده نمی دونم چند نفر دیگه باید بسوزن تا ..........

يه جوري حرف مي زني كه انگار تازه اين چيزا رو ديدي!!!مثل اينكه جو اروپا شمارو گرفته وگرنه تو مملكت الا ماشالله ازين خبرا هست.

سلام
واقعا که ...
اینها ( اقتدارگرایان ) دیگر وقاحت را به حد کمال رانده اند.

khaste shodam...haalam beham khorde az in booye lajan.

...[]

مگه گفتنی ای هست که بخوام بگم...

سلام
زیبا نوشتی و از همین جهت در وبلاگم این مطلبو لینک دادم...
موفق باشی

همیشه از مرده خورها نفرت دارم ! چه کسیکه بعد زلزله بم یاد دزدی از مرده ها افتاده بود چه کسیکه بخواد اوج ترحم خودش رو برای دیگران بفروشه ! مرده خوری که از خوار کردن کسی برای جلب ترحم دیگران استفاده کنه چقدر از شعور بی بهره است.
حال بدی به آدم دست میده وقتیکه می بینه یه آدم دیگه ظاهرن اهل نوشتن و اندیشیدن اینقدر راحت حاضره برای مطرح شدن ،دلسوزی فروشی کنه و کودکان رو بازیچه !
نمیدونم چرا تو کشور ما فعالان حقوق کودکان کم هستن . البته تو ایران جا برای هیچ فعالی نیست بس که به دید دشمن حکومت بهشون نگاه میکنه . اما با وجود همه مشکلات ما احتیاج داریم که فعالین حقوق کودکان صداشون بلند بشه برای هر کسی که از کودک استفاده ابزاری میکنه !چه خبرگزاری محبوب دولت باشه چه باندهایی که از کودکان برای گدایی و... استفاده می کنند .

مسیح عزیز من هم موافق این ابزاری دیدن نیستم. اما اگر همین عکس ها نبود این کودکان معصوم فراموش می شدند. لااقل حالا به بهانه افکار عمومی هم که شده قرار است آنها تحت عمل جراحی قرار بگیرند. من فکر می کنم نیت عکاس نیت بدی نبوده است.

سلام بر مسیح علی نژاد و همه عزیزانی که معرکه ای گرفته اند بر سر این عکس ها.
فرامرز میراحمدی رو من از نزدیک می شناسم، همون عکاس بخت برگشته ای که هم غیر حرفه ای شد در این مطلب مسیح و هم مخاطبین مسیح ازش متنفر شدند! میراحمدی یه عکاس هنریه تا یه عکاس خبری و یا هر چیز دیگه ای. متاسفانه یا خوشبختانه من با هیچیک از شما موافق نیستم.
خبرگزاری فارس در شیراز سال گذشته هم پس از رخ دادن این فاجعه دقیقاً به همین اندازه به موضوع پرداخت و مطمئناً هیچ پشت پرده ای در پرداختن به این عکس ها وجود نداشته.
حالا اگه کسی دلش برای شان و منزلت ایرانیان در دنیا تالاپ تالاپ میزنه باید به جاهای دیگه ای فکر کنه و به مسائل مهمتری گیر بده.

پاسخ :

دوست عزيز خودت پاسخ خودت را دادي .يعني چون ايشان را مي شناسي هيچ خطايي را از ايشان نمي پذيري ...اين كه راهش نيست فردا ممكن است من هم اشتباهي كنم چون مرا مي شناسي ، هر ايرادي از من پذيرفته است؟ . ..من در نيت خيرش شكي ندارم اعتراض فقط به شيوه هاست كه كودكان را وادار به بر انگيختن ترحم ديگران كرده ايم در حالي كه عكاس مي توانست كودكان را بدون در آغوش گرفتن عكس شان در كادري قرار دهد كه همان قاب عكس هم در گوشه اي از كادرش مي نشست .
ممنونم از تحمل ات براي نقد دوستان. اگر لحن من هم بد بود با مصداق تذكر دهيد مي پذيرم .

salam va... ( man khoobam aziztarin,negaraan nabaash aabji)

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شاید
ده ها رنگین کمان
در دهان ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه میتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و شاید من، کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود
چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود
نزدیک تر بودیم،
همه وسعت دنیا یک خانه میشد
و تمام محتوای یک سفره
سهم همه بود
و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بودیم،
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را
در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبریز از ناباوری بودم
هیچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شاید، بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید
تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود،زیبایی نبود
و خوبی هم، شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش میکردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم
به یادگار نگه میداشتی
و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی
به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز
هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

اولا شما كه بي هنري لطفا به هنر ديگران خورده نگير
اگر دلت از جاييي يا از كسي پر است سر اين عكاس تلاش گر كه خواسته دل تو و امسال تو كه راحت نشسته اي در خانه ات تكان بدهد
وظيفه عكاس همين است اگر عكاس براي خوشايد ديگران كاري غير واقعي ميكرد مثلا عكس كس ديگري را جاي عكسهاي واقعي آنها مي گذاشت ايراد داشت
شما بجاي سخنان احساسي كمي فكر كمك به آنها باشيد

دوست عزيزم :

من همچنان به آن عكاس عزيز احترام مي گذارم اما اين شيوه را اگر شما مي پذيري كه كودكي را وادار كني تا بر صورت سالمش با حسرت نگاه كند تا ما را تكان دهد لعنت به ما كه تا كسي ترحم ما را بر نيانگيزد تكان نمي خوريم ...كمي واقع بين باشيم مسوليت ما چه شد پس ...يعني مسوليت تكان دادن ما به عهده گردن كج همان كودك افتاد ؟ حالا من احساسي فكر كردم يا شما كه مي خواهي با بر انگيختن احساس ملت آن هم به واسطه همان كودكان بدبخت كاري بكني؟
ممنونم از پيامت .

سلام..صبح در اعتماد ملی همین مطلب بچه های سوخته را خواندم شب هم در سایتت..اینکه نشد یه کار درست حسابی...از طرفی تازه چهرهای این بچه ها از چشامون رفته بود که شما آن را برگرداندید البته از واقعیت گریزی نیست..همزمان با آتش گرفتن این بچه های معصوم هیچ مسیولی حتی توضیحی ندادند حالا بعد از این مدت من هم دلیل پخش این تصاویر را نفهمیدم..شاید پیش در آمد برکناری وزیر آموزش و پرورش !!!!
: پاسخ
حق با شماست خيلي كم پيش مي آيد كه مطلب وبلاگ و روزنامه ام يكي شود.پوزش.

1)پاسخ به آنوني موس: دوست بسيار خوب من بگذار مسيح همينگونه بماند. بگذار من مخاطب با نامرتبي مسيح بسازم ما مسيح را همينگونه شناختيم و مخاطبش شديم. چه! بعضي وقتها كه احساس مي كنم دارد حرفه اي تر برخورد مي كند به دلم نمي نشيند. 2)پاسخ به احمد: كامران نجف زاده مهمانمان بود و ما به حرمت او سرپا ايستاديم اما مراتب مهماني را رعايت نكرد! گوئي آمده بود نيش بزند و برود 3)پاسخ به داوود مراديان: اي كاش نوع عقده نجف زاده و مسيح را هم مشخص مي كرديد تا تفاوت آنها را هم بدانيم

((من احمق را دیدم که ریشه می گرفت و ناگهان مسکن او را نفرین کردم*فرزندان او از امنیت دور هستند و در دروازه ها پایمال می شوند و رهاننده ای نیست.*که گرسنگان محصول او را می خورند، آن(محصول احمق)رااز میان خارها می چینند،ودهان تله برای دولت ایشان باز است)کتاب ایوب نبی.باب 5.آیات3تا5.
مسیح جان.
جان سخنی را که خواستم بنگارم . این آیه فرمود . دیگر نیاز نیست . زحمت بکشم.
ما فرزندان احمقانیم(البته نه پدر و مادر حقیقیمان)(پدر و مادر دولتیمان!).
پس جان در بلا نهادیم.
دلیل برای ناخوش شدن با دیدن این صحنه ها نیست.
فارس پرونده سنگینی دارد.
از یک سو تهمت زدن به مردانی چون خاتمی و هاشمی و....مویز گویی از احمدی نژاد و حواریون او!!!!
از سوی بالا بردن نانسی عجرم تا سر حد حواریون احمدی نژاد!!
از سوی دیگر هم این.
عجب ندارد. حسرت دارد که چرا.......!؟

سلام
دوست گرامی شما می توانید ارتقا یافتن رئیس اداره درودزن را بعد از حادثه تحلیل کنید شما لازم است و ازت انتظار می رود سوء مدیریت سازمان استان فارس را تجزیه و تحلیل کنی که چرا در مصاحبه ها می گفتند حادثه بسیار جزئی بوده است و اکنون پس از یک سال عکسها که روی سایت ها رفت عمق فاجعه مشخص شد پس به عکاس دست مریزاد و از شما هم خواهشمندیم مدیریت استان را به نقد بکشید تا بیشتر باعث خشنودی دلهای فرهنگیان و خدای ایشان شوید

سلام.
عكسها بسيار تكان دهنده بود. كاش شما آپ نمي كردين!
.
.
نمي دانم عكاس چه ترفندي به كار برده كه موفق به عكاسي شده است.
.
.
يا علي.

انجمن حمايت از حقوق كودكان به اين مطلب لينك داده است.

http://www.irsprc.org/2007/12/196.php

آفتاب به اين مطلب لينك داد:
http://www.aftab.ir/articles/politics/iran/c1c1197209887p1.php

تکان دهنده بود...سلام

خسته نباشى و خوش باشى.وقتى حادثه آن مدرسه در چهارمحال رخ داد يادداشتى نوشته بودم با عنوان "اگر دلمان از سنگ نيست ..."و آرزو كرده بودم دعواى سياست جايى براى چاره جويى دردها باقى بگذارد.براى تو هم آرزوكنم، از آن جمله كه دعواى سياست بگذاردبازهم به دردهايى از اين دست برسى،

پاسخ:

ممنونم برادر شايد همان موقع يادداشتتان را در آفتاب يزد خواندم اما از امروز بيشتر مي خوانم اگر بيشتر بنويسيد.

با سلام و تشکر از اينکه به وبلاگ بنده سر زديد.
خوشحال مي شوم باز هم مرا در اين زمينه را هنمايي فرماييد.

سلام مسیح عزیز...اصل مساله همانست که قبلا هم در کامنت دندان سیاستمداران گفتم بقیه اش حاشیه است که از آن ناشی میشود....کار در رسانه بدون داشتن دانش آکادمیک و اصولی یعنی خرابکاری...گند زدن ...رعایت اصول اخلاقی و انسانی را نکردن ..فرقی هم نمی کند سهوی باشد یا عمدی مهم اثرات نامیمونش است که میگذارد...قطعا ما در فتوزورنالیسم چیزی به عنوان بازسازی صحنه و تهیه عکس خبری از آن نداریم ...چون اینجور عکسها که ناشی از دخالت و صحنه آرایی عکاس هست دیگر شان خبری ندارد...در عکاسی خبری اگر قرار است در یک کادر مغبون بودن و حسرت و غم یک فرد سوخته را نشان دهیم کادر و شات باید با مهارت طوری تنظیم شود که فقط و فقط با استفاده از سایر اکسسوری های صحنه و آوردن آنها در کادر این کار صورت پذبرد...ولزوما تمام این اکسسوری ها باید هم به لحاظ جنس و هم به لحاظ مربوط بودن و طبیعی بودن حضور در لوکیشن و نما رئال باشند(مثل عکسی که اگر اشتباه نکنم دوست عزیزم وشهید پرکشیده سیدمهدی میرافضلی_که همین چند روز پیش دومین سالگرد عروجشان در سقوط سی130 بود و نمیدانم چرا این قصه را هیچ نگفتی مسیح؟-در زلزله بم گرفته بودو مردی را نشان میداد که طفل مرده اش را بر دست داشت و نگاه حسرت آمیزش به مردی دیگر بود که دست دختربچه اش در دست و در گوشه تصویر لابلای خرابه ها دنبال چیزی میگشت....عکاس فقید ایرنا که خود فارغ التحصیل فتوزورنالیسم هم بود به زیبایی هر چه تمام تر کادر را انتخاب کرده بود و با کمک آن مرد و دخترکش به عنوان یک آکسسوری رئال به نسبت سوزه اصلی و فوکوس عکس (مردی با پسرک مرده اش بر دست) این دریغ را تصویر کرده بود.... در ضمن مسیح عزیز...هدف از کامنتها در واقع اصلی ترین وجه تمایز رسانه الکترونی یعنیinteractive تعاملی بودن آن است پس لطفا آنهایی که نیاز به پاسخ یا اظهار نظر دارد را حتما دریاب...که البته تا حدی این لطف را به نظردهندگان ونیز پویایی رسانه خود داشته ای تاکنون ....

پاسخ:
به گمانم اصولي ترين و اساسي ترين نقد از شما بود كه دليل زير سوال رفتن شان خبري را واضح بيان كردي و خرسندم كه اينجا باب بحث باز شد تا فردا ما نيز به سادگي به صحنه سازي بر نياييم به نام حرفه اي گري ..
براي برادران و خواهران سوخته در آتشم حق با شماست .كوتاهي كردم كه هيچ ننوشتم اما نه آنكه به يادشان نبودم اين هم مطلبي كه آن سال برايشان نوشتم نازنين:


http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/5720/

Dorood

Ey vay bar ma ke ingoone tishe bar risheye jahanehaye vataneman mizanim. ey kash roozi befahmim ke che genayati mortakeb shodeim, bashad ke goosheyi az gonaheman kaste shavad

Dastanetan Por Tavan

با سلام و احترام
… دنيايي حرف دارم و مجالي اندک … من خودم هم از حادثه ديدگان سوختگي در حجم زياد هستم . 60 درصد و آنهم اتفاق در کودکي در سن ۷ سالگي . بنابر اين کاملا" شرايط آن دختر بچه را درک مي کنم . اما به نظر من مقايسه اينکه من چه بودم و چه شدم ( چه زجري کشيدم تا شما همين صورت دفرمه را مي بينيد ) هيچ مانعي ندارد . البته که سودي هم ندارد . ولي بهترين کار در حال حاضر فقط تقويت شرايط روحي و خروج از انزوا و درک شرايط روحي حساس اين بچه است . ولي من مي فهمم که تا خلق همين صورت داغون هم چقدر طفلي زجر کشيده و هزينه کرده و دکتر ها سعي و تلاش کرده اند . لطفا کمي هم رو راست باشين و ذهن خود را درگير توهمات سينمايي و … ننماييد . با احترام شهرام صاحب الزماني اراک

مشکل ما اینست که عادت کرده ایم هرچه وبلاگ نویس نوشت و کمی هم پیاز گذاشت کنارش تایید کنیم.تحقیق که هیچ. کسی حتی حاضر نیست به خودش زحمت فکر روی حرف های طرف را بدهد.زیر سوال بردن کار عکاس در این مورد خیلی رقت انگیز است همانطور که عکس ها! ولی اگر کسی مسئول است والدین بچه ها هستند که نمی بایس اجازه می دادند مثلا!! وگرنه عکاس فقط وظیفه اش را انجام داده. شما راضی می شوید از فردا منصور نصیری بیاید در فوتو بلاگ به جای گذاشتن عکس ها فقط آن را برای شما توصیف کند؟

پاسخ:
اگر هنر تنظيم كادري كه هم قاب عكس در گوشه اي از آن باشد و هم صورت سالم كودك نبود كه من هم مي شدم عكاس و عكس را مي دادم دست بچه مي گفتم زار بزن تا عكسم زيبا شود.
دوست عزيز من هم نمي گويم صد در صد درست مي گويم اينجا به جز نظر
موافق ، نظرمخالف هم مي بيني ...صبور باشيم . يعني به همين راحتي ديگراني كه اينجا نظر داده اند را متهم به بي فكري نكنيم و خود را صاحب انديشه.
نمي شود كه يكي از يكي متنفر شود و ديگري او را بي فكر بخواند و بعد ...

من هم كه در مطلبم نوشته ام : در نيت خير عكاس شكي نيست " پس لطفا شما هم صبوري كنيد و مدارا با ما. ...

در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست.
"دکتر علی شریعتی"

تنها اينجا نيست و اين اولين بار نيست كه از كودكان استفاده ميشود براي نان!! خوردن ...لينك زير را ببينيد چه ميكنند با اين ...
http://www.mdig.com.br/

با انتشار نامه محرمانه سخنگوی اعتماد ملی به مشارکت به روزم :www.safirr.blogfa.com

آقا ميلا ديديد كه آقاي منصور نصيري هم حاضر نيست كاري كه اين عكاس كرد هرگز برايش رخ دهد...باز هم آدم خوش فكر ديگر را معرفي كنيد تا باور كنيد كه براي كودكان زود است كه در صحنه سازي ها شريك شوند و محرك من و تو باشند.

The photographer just projected the reality. I think you lost the point and talking about not very important aspect of issue. One image Does what thousands word can not.

سلام
با مطلبی با عنوان
(((زیبایی یا مُد؟ احساس اشباع یا احساس خلاء؟)))
به روزم
مهدی
[گل]

از اين نوع عكاسي كه سوژه را تحقير، تحميق مي كنند ماشااله در ايران فراوان است. مصاحبه هاي تلويزيوني و راديويي در ايام مختلف كه حرف توي دهان مردم مي گذارند اين چنين است.

سلام گل من . نمي‌دانستم كه خانه عوض كردي عزيزم.مبارك است اينجا...مثل هميشه نوشته‌ات را بلعيدم، حساس و ظريف و خوبي مثل هميشه...مثل گذشته و دلم برايت تنگ شده.براي ديوانه‌بازي‌هايت براي اينكه بگويم : « رواني‌اي مسيح...» و تو بزني زير خنده .

به مسیح : اول اینکه من هرگز افراد را متهم به بی فکری نکردم.کسی که اصلا ذهنش نمی تواند همه ی ابعاد یک قضیه را در نظر بگیرد بی فکراست که ابدا منظور من این نبود.مخاطب من کسانی بودند که قدرت درست فکر کردن را دارند(مثل شما) و یا حداقل ادعای آن را دارند ولی به راه غلط می روند حالا به هر دلیل.عمدی یا سهوی! دوم اینکه یادتان باشد که جنابعالی هم اگر منطقتان بر احساس های ظریف زنانه تان غالب بود مسلما محتوای مطلبتان اینقدر تراژیک نمی شد و شاید بیشتر به دنبال چرایی واقعی می رفتید.البته اینکه چقدر احساسات را در نوشته هایتان دخالت می دهید و با مغلمه ای از واژهای زیبا اینجا می کارید این به خودتان مربوط است. اما مطمئن باشید همیشه احساسات منطبق بر واقعیت ها نیستند.

این کار یک مستند سازی بود که شاید بعد ها بیشتر ارزشش را بدانید.

به فیروزه :
خیلی جالب است شاید شما خط زیر آن حرف منصور را نخوانده اید که البته به نظر من یک تناقض آشکار است. او می گوید : اگر صورتم سوخته و نابود شده بود، به هیچ قیمتی دلم نمی خواست قاب عکسی از صورت سالمم را به دست بگیرم – یا به دستم بدهند- و در برابر دوربین بایستم.
اما شاید اگر کسی می خواست یک روز از زندگی ام را مستند نگاری کند، موافقت می کردم. من از منصور اینطور می پرسم حالا اگر صورت شما خدایی ناکرده سوخته بود و یک نفر می خواست مستند سازی کند از زندگیتان چه می کردید؟اینجا جواب آری است یا نه خیر؟

فیروزه عزیز این عکس ها که در 7..8 سالگی از این بچه ها گرفته شده به مثابه ی یک مستند سازی از زندگیشان است.زندگی ای که اینطور ادامه دارد.

به مسیح :

من پی نوشت شما و تکیه بر نقد منصور را حالا دیدم.
برداشت شما از حرف منصور یک سوء برداشت در جهت تایید حرف های خودتان محسوب می شود.همین.منصور نصیری هم این را می داند و شاید هم می دانست!..منصور زیر این جمله که شما در بلاگتان آورده اید جمله ی دیگری هم گفته که ناقض, و اگر مثبت نگاه کنیم یک جور تبصره برای آنست.بهتر این بود که هر دو جمله را می آوردید.
این احساس که جنابعالی خواننده را ... تصور کنید هم تا اندازه ای رقت انگیز است.
شاید این ترفند ها دیگر قدیمی شده باشد برای تحمیل نظر ها به افراد.

pasokh:

shegefta ke man an ghesmati ke mansoor khan kare akkas ra taid kardan ra dar pey nevesht kamel avardam vali mokhalefatash ra nimeh avardam...pas nemifahmam manzoorat az....
mamnoonam az shoma va mesle hamishe ghadamat khosh...

به مسیح :


شما جای جای نوشته ی منصور را بگردید نمی توانید جمله ای را پیدا کنید که اگر خود آقای نصیری هم موقعیت این عکاس را داشتند این عکس ها را چه بسا تراژیک تر نمی گرفتند.منصور فقط خودش را جای بچه های گذاشته و نه جای عکاس!


عذر بابت پر حرفی.

سلام دوباره....عزیزی بنام میلاد که از مستند سازی صحبت کرده اند خوب است به این نکات هم تامل داشته باشند...اصولا کارویزه یا function عکاسی خبری صرفا به تصویر کشیدن رویدادهایی است واقعی که دارای ارزش های خبری لازم باشندیعنی یک روایت تصویری از رویدادی که مخاطب آنجا نبوده و عکاس بوده است. بدون دخل و تصرف کارگردانانه از سوی عکاس برای شکل دهی یا صحنه سازی....(دقت کنید که منظور کارگردانی هنری انتخاب کادر یا شات نیست بلکه مراد کارگردانی چینش عوامل صحنه است) وبازدقت کنید که عکس خبری با عکس برای روزنامه یا رسانه در برخی جاها تفاوت ظریفی دارد که ممکن است عکاسان عزیز ما را گاهی به اشتباه بیندازد مثال: عکاس فلان روزنامه همراه مصاحبه گر به دیدار عزت الله انتظامی میرود و مصاحبه خوبی میگیرند بعد هم از استاد انتظامی خواهش میکنند که در چند حالت مختلف مثلا در حالیکه به یک چنار کهنسال تکیه داده و...عکس بگیرند تا روی جلد ویزه نامه "یادمان استاد" کار شود...این عکس هم در روزنامه کار میشود و لی شان آن "عکس خبری" نیست ...عکس برای مصاحبه است...عکس خبری صحنه ای است که یکی از بچه های انجمن هنرمندان دارد در گوشی به انتظامی چیزی را یاد آوری میکند و پسر هاشمی رفسنجانی در حال توضیح چگونگی عبور مترو از کنار تئاتر شهرو کم خطر بودن آن است...راه حل اینکه این عکس خبری میشد فقط این بود:با هماهنگی خبرگزاری فارس این طفلکان در حالیکه قابهای عکس خود را بر دست داشتند در یک راهپیمایی نمادین از مدرسه تا روبروی اداره آموزش و پرورش محل خواستار احقاق حقوق خود و تامین استانداردهای ایمنی محیط مدارس نیز شناسایی و برخورد با مقصران میشدند آن وقت عکس خبری این مراسم میتوانست نشان دهنده روایتی از راهپیمایی بچه ها و همینطورمضمون مورد نظر عکاس باشد....(توجه فرمایید که منظور من تایید این روش نیست بلکه به لحاظ تطابق با تعریف آکادمیک عکس خبری گفتم).....دوم اینکه حتی برای ساخت فیلم مستندبازسازی های غیر طبیعی که با سینما حقیقت و مستندهای رفتاری فاصله دارد نباید وجود داشته باشد "باری همپ" مستند ساز معروف در کتاب "ساختن فیلم مستند" میگوید :(فیلمهایی نظیر "کرام ول" طولانی ترین روز" jfk" و غیره آثار مستند نیستند.این فیلمها اگرچه ممکن است با رویدادهای واقعی مرتبط باشند امامقید به واقعییت تاریخی نیستند بلکه آثاری داستانی اند که از زندگی افراد حقیقی و از رویدادهای واقعی استخراج شده اند. مستند همان اندازه واقعی است که یک بطری واقعا از مخزن نوشابه پر شده است. اینها همان تصور سازندگان فیلم است که میکوشند شمارا متقاعد کنند که موضوعی را چیزی بدانید که نیست--ص16) باری همپ در باره ساخت مستند رفتاری مخصوصا از کودکان مینویسد((من در یکی از فیلمهایم "کودک خردسالی در حال...a young child is ";که از ساخت آن به خود میبالم نشان دادم کودکان چگونه رشد میکنند...تا قبل از این فیلم افراد اسیر آثاری چون "دوره ها و مراحل ages &stages" اثر گروه مکگراهیل بودند..آنهاکودکان را مجبور به انجام کارهایی میکردند که به اصطلاح متخصصان تشخیص میدادند .---همان ص17) در جای دیگر میگوید ((هدف از مستند سازی رفتاری این است که آدمها را به همان صورتی که هستند نشان دهد....از دیرباز در فیلمهایی چون "مادری که بچه را میشوید " اثر ادیسون تا فیلمهای "نانوک " اثر فلاهرتی "در خیابان" اثر لویت" وقایع نگاری یک تابستان 1960" اثر روچ و مورین "اقلیت آبی" اثر گالان و....وجود داشته است.همان ص39)) بنابراین حتی با اغماض برای ساخت یک مستند فیلم حرفه ای هم نمیتوان این اقدام را تایید کرد عزیز....

ايكاش به جاي نشان دادن عكس بچه ها صدايشان را مي شنيديم وگوش مي كرديم حرف دل كوچكشان را...

از سوژه مذکور تشکر می کنم . حقوق کودکان و معلولان جدا مغفول مانده . اگر تابحال روی صندلی چرخدار نشسته بودید متوجه می شدید که در شهری مثل تهران ، اصلا انسان هم محسوب نمی شوید .
چرا مدیران شهری و مملکتی ما به حقوق افراد آسیب دیده بی توجه هستند ؟ این سوژه ای انسان پسندانه است . نوع دوستی شما مورد پسند است .

شما اهل کدوم روستا هستید
pasokh:
قمی کلا

چرا نباید نقد رو متوجه شخص "هم" کرد ؟ من با این فرهنگتون موافق نیستم، تا عمل شنیعی از کسی سر می زنه می گن بابا ما که می دونیم نیت خیری داشته... و فلان و بهمان... احترام شخص جای خودش، حرفه ای بودن و سابقش هم جای خودش، وقتی یه کار غلط رو انجام میده باید توبیخ بشه، اگر کار غلطش غیرقانونی نیست (که معمولا نیست) و دولت لاجرم کاری نمی تونه علیهش انجام بده، این رسانه ها و افکار عمومی هستند که باید "تقبیحش" کنند. من تاکید می کنم روی همین کلمه : تقبیح. تو تکرار کردن اینکه نیتش رو خیر فرض کردی دیگه بعضی وقت شورش رو در می آری. نه فقط تو، خیلی ها. انگار که طرف شاهزاده ولز تشریف دارند و خدا نکرده نباید به قبایشان بر بخورد. همه احترام به انسانیت ها تمام شد ماند این یک نفر که احترام و عزت و نفسش را گرامی بداریم؟ جالبه،از زمان پیامبر نقل میشه که وقتی کسی در مدینه زنش رو ازار می داد چنان بین مردم تقبیح می شد که پسر همون مرد روش نمی شد تو محل سرشو بیاره بالا و اتفاقا همین جو باعث شد پیامبر فرهنگ جاهلی رو نسبت به زنان منسوخ کنه در بین مسلمانان حداقل صدر اسلام. رفتاری مثل رفتار این عکاس یک کار شخصی نیست که از رسوا کردن عاملش پرهیز کنیم، اتفاقا این جور مسائل رو باید جار زد . به آمریکا و اروپا نگاه کنید ببینید چه طور نقد می کنن، کافیه طرف یک عمل قبیحانه انجام بده تا ابروش رو ببرن، یه کاری می کنن طرف دیگه تو هیچ رسانه ای جرئت اظهار نظر نداشته باشه. من نمی خوام پیاز داغشو زیاد کنم و از کاه کوه بسازم، حالا یه کاری کرده، یه عکسی گرفته، ولی مهم تر از کار اون که برای من خیلی تعجب بر انگیز بود، بیشتر این حرف ها و این جانب داری ها از شخص عکاسه، ظاهرا ما ایرانی ها حتی توی نقد کردن هامون هم تعارفی هستیم، البته وقتی ما به همه چیز این دنیا چاشنی ایرانی بودن اضافه می کنیم، مسلما نقد هامون هم ایرانیزه می کنیم.
جالبه در پانوشت هم می نویسه "دوستان فلان کنند...." ...بخشنامه است خانم علی نژاد ؟ جدیدا ارسال شده حتما. دیگه نحوه نقد کردنمون هم باید نویسنده وبلاگ تعیین کنند، حتما شیوه ای که ایشون در نقد کردن دارند قابل قبول و شیک و تمیز و آکادمیک و ژورنالیستیه و برای ما آفتاب خورده و خیابونی.
نه من و نه هیچ کدوم از کسانی که "علاوه" بر شیوه ، به شخص هم اعتراض داشتند نه از اون عکاس متنفرند نه بیزار . اتفاقا شمایید که دارید به این تنفر دامن می زنید. (بر فرض هم که تنفری ایجاد شد، یعنی شما انقدر نسبت به ایجاد تنفر در بین افراد و جوامع انسانی مسئولیت پذیر و متعهد هستید؟ حتما هستید که انقدر نگران آن عکاس می باشید. .... همه موتورهای تولید تنفر در مملکت خاموش شد و ماند این یکی...حتما به خاطر تیزبینی شماست که حتی یک مورد هم از قلم نمی اندازید و یک نفر هم برایتان یک دنیاست....پس خوشا به انسان دوستی شما)
خطاب به همه دوستان "عزیز" که قصد اظهار نظر در این وبلاگ دارند، لطفا قبل از گذاشتن هرگونه کامنت، به بخشنامه های الصاق شده در بورد پانوشت دقت نمایند.
با تشکر.
pasokh:
khoosham amad az eterazat. bi taroof taslimam baradar.

سلام. تصاویر دلحراشی بودن.
خوشحال میشم نام وبلاگم ار در لیست دوستان خودتون درج کنید/

افرين به اين عكاس بزرگ مرد كه چنين تصاير تكان دهنده ايي گرفت آفرين!! شما هم بجاي نشستن و از بيرون گود حرف زدن داخل شويد برويد محل زندگي آنها و تخصصتان را بكار بگيريد شايد آن عكاس نيز به فلم شما ايرادات زيادي داشته باشد
پاسخ"
آفرين به همه بزرگ مردان هنرمند و همچنين تقدير از قدرداني شما.

اين عكسها جاي دوري نيست بر روي طاقچه خانشان است و آنها عكس خود را هر روز مي بينند دليلي نيست براي پنهان كاري و يا ترس ...آنها مي دانند كه چه بلايي سرشان آمده
حال يك سوال اگر اين گزارش عكس عالي را روزنامه اعتماد ملي چاپ كرده بود باز مثل مرغان خود را به اين ور آن ور مي زديد يا هر روز شماره حساب براي كمك به اين كودكان اعلام مي كردي
به نظرم سوژه ديگري براي معروف شدن خود دست و پا كنيد

پاسخ:
صبوري كن برادر ...غريبه نيستم نه با آن كودك و نه با عكاسي كه هزار بار از زحمت اش تقدير شده ...تو هم به سوال اولم پاسخ دادي يعني اجازه مي دهي نازنينت در برابر همين دوربين ها التماس كند ، گدايي كند تا ما شماره حساب برايش باز كنيم...؟.

نه با همه كس مى شينى
نه سر به هر كس مى زنى...

صحبت از كودكان است . استفاده نا به جا از آنها..گفتم شايد اين خبر بيشتر به غمتان بيافزايد ..(هر چند كه دوست ندارم ا ين را )...دوستي مي گفت
جسد دو كودك ناپديده شده و ظاهرا ربوده شده از جلوي يك مهد كودك در مركز شهر اهواز در پشت قبرستان شهر پيدا شده اند بدون كليه...مي بيند چه روزگاري ست نازنين
يكي خود مي سوزاند
يكي ميزند لبخند...

جاهای مختلف در این باره خوندم، اما هیچکس از این زاویه نگاه نکرده بود.
خیلی وحشتناکتر شد...

سلام مسیح
عزیزم معرکه نقد عکس های میراحمدی نگون بخت که همچنان باقی است؟ من هم با شما در بسیاری از زمینه ها موافقم، اما اعتقاد دارم تکرار این عکس ها و یادآوری زجری که آنان می کشند برای گدایی و دادن و ستاندن شماره حساب نبوده و نیست.
مسیح بهتر از من و ما میدانی که جامعه ما حافظه کوتاه مدت و بلند مدت ضعیفی دارد و تنها وقایعی را برای همیشه در خاطر خود ثبت می کند که برگزیده باشند! می دانم که می دانی که چه می گویم.
من هم گزارش هایی متعدد در روزنامه تحلیل روز شیراز از این دانش آموزان کار می کنم تا آقایان بدانند که ما یادمان هست در جایگاه تعلیم و تربیت نوگلان ایران اسلامی آنان می سوزند و ...
مسیح شاید برایت جالب باشد بدانی در مهد گل بلبل شیراز شهر راز و در کلانشهری که ادعای پایتخت فرهنگی بودنش گوش فلک را کر کرده همین امروز در مدرسه تیزهوشانش چراغ علاء الدین گذاشته بودند برای گرم کردن دانش آموزان ممتاز دیار ملاصدرا! شاید گزارش آن را روی وبلاگم گذاشتم تا ببینید و بدانید چرا کودکان درودزنی همچنان تکرار می شوند.
مسیح، نه من و نه تو نه هیچ خبرنگار دیگری از مردمانمان سوژه نساخته و نخواهیم ساخت برای گدایی و یا بالا رفتن و مشهور شدن خودمان. ما پیش از آنکه بیائیم به قلممان قسم خورده اند و ما پیروان آن قسم به این قلم ها هستیم.
مسیح، اگر ایمان نداشتم به نیت خیر میراحمدی، تو و دیگران اینگونه بر نمی آشفتم از این معرکه. بر من ببخش زیاده گوئیم را.

وقتي يك اخراجي، يك شب‌نامه‌نويس، يك زيرآب‌زن مي‌خواهد درددل كند، باور كنيد خيلي سخت است.
آن‌هم درست روزي كه همه جشن سالگرد مي‌گيرند.
جشن سالگر روزنامه اصفهان زیبا
جشني كه تو هم دعوت شده‌اي اما براي چه را نمي‌داني؟

××××××××××××××××××××××××××××××××

درددل‌هاي يك اخراجي در روز جشن سالگرد

gedayee kardan va gardan kaj kardan addi shode fekr konam dar sarzamine eslami....khane az paybast viranast azizam,,,rasti yebar oomadi be man sarzadi dige nemiay????
پاسخ:
به چشم

عصر ما عصر فریبه
عصر اسمهای غریبه

عصر پژمردن گلدون
چترهای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه
وعده هاش همه دروغه

آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده

کاش تو قحطی شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا

من و تو، تنهای تنها

خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره، پرده

قفسا، پر پرنده لبای بدون خنده

چشما خونه سواله
مهربون شدن محاله

نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی...

سلام به مسیح عزیزم
خواهر خوب و نازینینم
تپش لحضه های ملموس خدا همیشه به آزادی خطم می شه.
به فرموده یکی از استادانم بزرگترین چیزی که ما از خدا داریم مختار بودن در تصمیماتمان هست که به واسطه خداوند به خدا ختم خواهد شد.
خواهر عزیز خودم
من با مطلب((.......))؟!آپ شدم
منتظر نظرتم

سلام مسیح عزیز

کتابت به دستم رسید.سرکلاس بودم نمی دونی که کلمات می بلعیدم نمی خوندم که.
یه دنیا ازت ممنونم،سربلند باشی و پیروز

با سلام، یک طرح بزرگ فرهنگی در جریان است. برای فراگیر شدن این طرح به یاری بزرگوارانی چون شما نیازمندیم. لطفا همراهی فرمایید.
برای اطلاعات بیشتر سایت زیر در دسترس است :
http://tarhesimorgh.blogfa.com

کار عکاس کاملا حرفه ای و به جا بوده .خیلی از خبرنگاران مشهور جهان نیز دست به چنین کاری زده اند.به راستی اگر این عکسها نبود اینگونه انفجار و احساسات سنگ شده از شنیدن خبرهای فراوان جنگ و کشت و کشتار درعراق و افغانستان و فلسطین و ...به درد می آمد؟
دست عکاس درد نکند.
مسیح جان بد حاشیه ای درست کردید ولی خب شاید این نگاه ویژه شماست دیگر...

من تازه دارم متوجه ميشم كه چقدر از شما ها متنفرم....
اين دانشجوياني كه همه جا پر شده از صداي آزادي اونا و همفكرانشون و هي آزادي دانشجو ميگن...بي فرهنگ ترين ...بي ادب ترين.... بي دين ترين دانشجو ها هستن
انجمني ها مراسمي ندارن كه توش كسي رو ضرب و شتم نكنن
كمونيستها و.. هم همينطور...منها شماها پروپاگاندا ي بزرگي داريد


عاقبت از آن متقين است

سلام مسیح نازنین
کم پیدا شدی و من هم دلتنگ. گفتم سلامی بدم :)

سلام
چندی پیش در یکی از کامنتها این لینک
http://www.emadbaghi.com/archives/000973.php#more
را برات گزاشته بودم.
بی تفاوتی توبرای من خیی عجیب بود.

پاسخ:

و بي توجهي شما عجيب تر چون بنده تحت تاثير همان كامن شما يك مطلب نوشتم كه تقديم به دختر عماد باقي كردم ..گزارشي بود از كافه كتاب هاي لندن . بخوان دوباره . فقط يادم رفته بود از شما تقدير كنم بابت ان كامنت .

در اعتماد ملی که نیستی ،در آخرین مطلبت هم که بغض کرده ای و کامنت راهم تعطیل کرده ای،غمگین هم که هستی... خوبه اینجا هستی که اقلاً از حالت با خبر باشیم.
دیدار می نمایی و بزهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی...

کامنت من قدری بی ربط است خواستم بابت تبریک تولد پسرکم تشکر کنم . امیدورام سلامت باشید و دلتنگ پسرکتان نباشید .

مصاحبه اينترنشناليست با مسيح علي نژاد:

http://www.mywire.com/pubs/NewInternationalist/2007/11/01/5187936

دل ما تنگ ... دل ما خون ... اين همه درخت آذين بسته را چه كار آيد؟ ... دلت جوب ميدان وليعصري نمي خواهد؟!

سلام خواهر عزیزم
من غمگین بودم و تو مثل یه خواهر!نه .واقعا به جای یه خواهر دوست داشتنی به من آرامش دادی و از تابوی غم رهانیدی و آرامش رو به دریای دلواپسی های بی ربط من شانه گرفتی و آرامش رو برا من به هدیه آوردی و الان دیدن ناراحتی و غم تو برام گرون تموم می شه و سنگین و نمی دونم با چه جملاتی آرامش رو حواله دل مهربونت کنم. ولی بزار بگم یه مطلبی رو.
من دیشب بودم کلیسا وقتی داشتم بر می گشتم خیلی فکرم مشغول بود به اینکه مشکلات حل می شه و کارام رو به راه میشه؟تو همین فکرا بودم و داشتم موزیک گوش می کردم. یهو حال کردم انجیل رو باز کنم جوابم اونجاست!کتاب مقدس رو گرفتم باز کردم و شروع کردم به خوندن تا به اینجا رسیدم . هنوز 1 پاراگرافو تموم نکرده بودم که این جمله اومد جلو چشام. به تو هم می گم این جمله خداوند رو به یقین یه تاثیری داره برات. این کمترین کاری که دادشه بدبدبدت می تونه کنه ،آبجی مهربونم.

"و هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید ، خواهید یافت ؛ حتی جابه جایی کوهها "

خواهر گلم چطور بود ؟تونستم با سخنی از خدا برادریمو به خواهر عزیزم ثابت کنم و بگم منم مثل تو که از محبت به ژرفای خدا رسیدی تو این مسیرم .........
؟؟؟
pasokh:
arameshat aramesh miafarinad nazanin baradar.

مسیح نازنینم قرار نشد سر به سر عکاس جماعت بگذاریها:-)
قربون نگاه سرشار از انسانییتت.........

مسيح تو رواني‌اي به خدا . ديوانه‌اي . بابا جان چرا اين قدر غم مي‌پروري آخه ؟ برو زندگي كن . تجربه كن . حال كن . دغدغه‌هات را مي‌دانم اما نمي‌خواهم ببينم كه همش غمگيني.واقعا نمي‌خوام.مي‌بوسمت . مواظب خودت بيشتر باش دوست ديوونه من .

سلام مسیح عزیز
بابا ما اگه ای میل شما رو بدست بیاریم چی کار کنیم؟
نا سلامتی بچه محلیم

در مورد پست بالا که کامنتدونی نداشت!:والا تو اين دیار ابری و بارانی کیه که غمگين نباشه؟!و ما دلمونو به اندک شادی کريسمسی خوش کرديم که حتی ابر و بارونش لااقل چند روزی دلمان را خوش می کند!!...
به اين فيلترها هم ديگه عادت کرديم..فک کنم فقط سايت ياهو مونده که فيلتر بشه!!..

چرا گرفته دلت مثل آن که تنهایی
چقدر هم تنها...

باور نمى كنم قلبت يخ زدنى باشد، راستش قلمت هم!خستگى ات را از تن به در كن...

Key update mikoniiiiiiiiiiiiiii? baba mordim az entezar
mara daryab

Movafagh Bashid ;-

ghosse nakhor divoone , ki dide ke shab bemoone?!!
.... mibini masih, hanoooz oonghar ahmagham ke mikhaam omid daashte baasham!

سلام دوست من وبلاگ قشنگی داری من در زمینه حقوق بشر می نویسم ازت دعوت می کنم قدم روی چشمم بزاری و به وبلاگم سر بزنی منتظرتم

گل من باز كه تلخ شدي و دلگير.دلم برات تنگ شده و هر چه زنگ ميزنم نيستي و يه خانمي جواب ميده.نمي دونم بهت گفت كه من زنگ زدم يا نه.مواظب خودت و دل مهربونت باش.هي !فكر اومدن رو از سرت بيرون كن.

قمي كلا كدوم طرف بابل قرار داره؟
چرا ترك نوشتن كردي؟

هرچي خواستم چيزي بهت نگم نشد! بعضي وقتها عين بچه‌هاي يكي يه‌دونه‌اي ميشي كه خوشي مي زنه زير... و الكي هر چيزي رو بهانه مي‌كنند براي لوس كردن خودشون به مادر و پدر بخت‌برگشته. «اونو نمي‌خوام... اينو نمي‌خورم... » تو هم كه يه مدته هرچي بچه‌ها نازتو مي‌كشن انگار نه انگار! «نمي نويسم... دوست ندارم بنويسم...» مسيح ياد كودكي‌ات افتاده‌اي و داري توي خيالت ظرف لوس كردن و ناز خواهي‌ت رو از چشمه محبت آقاجون و مامان زري پر مي‌كني؟ يا ياد پسرت افتاده‌اي و داري نقش اونو واسه خودت بازي مي‌كني كه مي‌دونم اين دم عيدي دوست داشتي در كنارت بود و واست ناز مي‌فروخت كه: «اونو نمي‌خوام... اينو نمي‌خوام...» و تو قربون صدقه‌اش مي‌رفتي كه: «عزيز دل مادر! بگو چي‌ مي‌خواي تا سه سوت خودم رو قربوني كنم به پايت؛ مثل اسماعيل كه اون روز ذبح شد (باور كنيد شد!) به دست پدر، به بهاي يك نيم نگاه خليلي عزيز كه از گوشه آسمون زل زده بود به تمام كردن دوستي يك دوست، توسط انساني كه وقتي مي‌آفريد فرشته‌ها شك كرده بودن در عظمتش» تمومش كن مسيح! تمومش كن! ول كن اين بچه‌بازيها رو! ماها يكي از يكي بدبخت‌تريم. آخه ما رو چه به كشيدن نازتو؟! ما رو باش كه وقتي دلمون از عالم و آدم ميشكنه به وبلاگ تو پناه ميآوريم كه يه چيزي بخونيم و اندكي از التهاب دلمون كاسته بشه. دارم ميرم بيرون كه جنب‌وجوش مردم رو براي استقبال از عيد تماشا كنم و برگردم. مي‌خوام وقتي برگشتم حداقل براي تبريك عيد هم كه شده وبلاگت رو آپ كرده باشي. دختر پر شر و شور ايران دوستت داريم. يلدا و عيد قربان مبارك (فردا چه كبابي بخوريم ما!)

:
che zıba tosıfam kardı valı bavar kon ın hameye vagheyaı ha nıst nazanin.

مسیح عزیزم.
انگار بیتابی هایت تمام نشد و قصد نابودی برادرت را داری!

بگذار مژده ای فرخنده به تو دهم که خدا 2700 سال پیش در مورد ایران عزیزمان به ارمیای نبی داده بود.

" کلام خداوند در بارۀ ایلام(ایران فعلی) که بر ارمیاء نبی در ابتدای سلطنت صدقیا پادشاه یهودا نازل شده گفت:یهوه صبایوت(خداوند) چنین میگوید اینک من کمان ایلام و مایۀ قوت ایشان را خواهم شکست و چهار باد از چهار سمت آسمان بر ایلام خواهم وزانید و ایشان را بسوی همۀ این بادها پراکنده خواهم ساخت به حدی که هیچ امتی نباشد که پراکنده گان ایلام نزد آنها نیایند و اهل ایلام را به حضور دشمنان ایشان و به حضور آنانیکه قصد جان ایشان دارند مشوش خواهم ساخت و خداوند میگوید که بر ایشان بلا یعنی حدت خشم خویش را وارد خواهم آورد و شمشیر را در عقب ایشان خواهم فرستاد تا ایشان را بالکل هلاک سازم و خداوند میگوید من کرسی خود را در ایلام برپا خواهم نمود و پادشاه و سروران را از آنجا نابود خواهم ساخت.لیکن خداوند میگوید در ایام آخر اسیران ایلام را باز خواهم آورد."( از کتاب ارمیاء نبی فصل ۴۹ آیه های ۳۴ـ۳۹ ارمیاء یکی از انبیاء اسرائیل بوده و او در حوالی سالهای۵۵۰ تا ۶۳۰ قبل از میلاد مسیح می زیسته است تقریبا ۲۶۰۰ سال پیش)

مسیح عزیز. من تو نظر قبلی فراموش کردم اسمم رو بزارم. شرمنده.!
اینم تفسیر اون آیه است .که تو دو نظر برات می زارم. اگه خواستی بزار تا همه ببینن ولی من برا تو فرستادم . تفسیر اون آیه رو.

به آن اندازه که رویدادهای پیشگویی شده در این ایات حقیقی و زنده هستند هرگز نمیتوانیم آن را و واقعیت آن را منکر شویم.لطفا توجه کنید به نکات برجستۀ این آیات:
۱- اینک من کمان ایلام و مایۀ قوت ایشان را خواهم شکست .
این نمیتواند اشاره به صعود و انحطاط پادشاهی هخامنشیان باشد.زیرا سلسلۀ پادشاهی آنان شاید از بین رفت اما قدرت و فرمانروایی پارسیان همچنان در آن منطقه ادامه یافت.اگر چه کوروش مرد.اما او تخم قدرت و پادشاهی پارس را کاشته بود.یادتان میاید در همین اواخر ،محمد رضا پهلوی خود را از نسل کوروش می دانست.و آن جملۀ معروف او :" کوروش آرام بخواب که ما بیداریم!".محمد رضا پهلوی قصد داشت تا همان خوی سروری و قدرتمندی کوروش را دوباره در سرزمین کوروش بیدار کند." کمان ایلام و مایۀ قوت " آنان در سال ۱۳۵۷ با سقوط حکومت پهلوی در هم شکست.و تمام آن قدرت طلبی و سروری ایرانیان و قدرت منطقه بودن آنان از بین رفت.
۲- چهار باد از چهار سمت آسمان بر ایلام خواهم وزانید.
با به قدرت رسیدن حکومت اسلامی در ایران خداوند علنا زمینه ای را مساعد نمود برای طرح الهی خود برای شناساندن نام حقیقی عیسای مسیح در بین ایرانیان.و از آنجا که حکومت داران اسلامی صاحبان حقیقی ملت نبودند و قدرت رسی آن در راستای طرح خدا در آینده بود پس ما مخالفان را از چهار طرف ایران دیدیم.از شمال روس ها چشم طمع به ایران را پیدا کردند و احزاب کمونیست را در ایران تقویت نمودند.از جنوب کشورهای عربی از به قدرت رسی حکومت شیعه خشنود نبودند پس داستان جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ را آغاز کردند و مخالفت با ایران.از شرق افغانها به ایران هجوم آوردند.و پاکستانیها شاه راه فروش مواد مخدر را به ایران پیدا کردند و جنبش های بلوچ را حمایت نمودند.از غرب،ترکها گاز ایران را می خواستند و به هر نحوی بود باید ان را می گرفتند ،پس به هوای مبارزه با کردها بارها مرزهای ایران را شکستند و وارد خاک ایران شدند.و عراق،خر صدام حسین منتظر یک "هش!" بود، قرار داد الجزایر را پاره کرد و به خاک ایران حمله کرد.
۳- ایشان را بسوی همۀ این بادها پراکنده خواهم ساخت به حدی که هیچ امتی نباشد که پراکنده گان ایلام نزد آنها نیایند.
تنها چند سالی از تحولات ایران و به قدرت رسی مذهبیون در ایران نگذشته بود که چهره های واقعی آنان از پشت نقاب ها و پرده های معرفت و عرفان و خداشناسی و تقدس و پاکی بدر آمد.و مردم توانستند آنها را بشناسند.آزادی بیانی که مردم به آن رای داده بودند از آنها گرفته شد.حقوق مساوی مرد و زن را که در دین خود مدعی بودند نتوانستند اجراء کنند.فقر،اختناق،فحشاء،مواد مخدر،گرانی،بیکاری، سرزمین ایران را به گورستان مرده های متحرک تبدیل نمود.اخبار کشتگان جنگ هر روز در بین گفتگوی روزانۀ مردم بود و شوم بختی و نکبت از دیوارهای سرزمین کوروش به بالا رفت.پس آنهایی که این سیلاب عظیم را دیدند و مرگ خود را پیش روی خود ،فریاد زنان از چهار طرف خاکهای سرزمین خود فرار کردند.مرزها ایران مرکز فرار وحشت زده گانی بود که می خواستند نجات پیدا کنند.قاچاقچیان آدم در تمامی مرزهای ایران فربه شدند و از راه دریا و کویر و کوه و آسفالت و فرودگاه با هزینه های هنگفت ایرانیان را به چهار سوی مرزها فراری دادند.
۴- اهل ایلام را به حضور دشمنان ایشان و به حضور آنانیکه قصد جان ایشان دارند مشوش خواهم ساخت.
از سال ها قبل خاک ایران محل اشغال و هجوم نیروهای بیگانه بوده است مثل خاک اسرائیل در ۲۶۰۰ سال پیش که محل تاخت و تاز آشوری ها و بابلی ها و فلسطینی ها و سوری ها بود.اما از سال ۱۳۵۷ بیشتر از هر روز دیگری ملت ایران در ترس و اضطراب هجوم بیگانگان و دشمنان این کشور به خاک خود بوده است.و امروز ما می بینیم که با تغییرات منطقه و اوضاع خاورمیانه ،در واقع هر چه بیشتر نزدیک شدن به پیشگویی نبی و گفتۀ خدا، این ترس بیشتر و بیشتر شده است.هیچ وقت تا به اندازۀ امروز ملت ایران از هجوم کشورهای دیگر به خاک خود واهمه نداشته، که الان دارد.
۵- و خداوند میگوید که بر ایشان بلا یعنی حدت خشم خویش را وارد خواهم آورد و شمشیر را در عقب ایشان خواهم فرستاد تا ایشان را بالکل هلاک سازم.
لطفا به فعل این جمله دقت کنید.فعل از زمان آینده خبر میدهد." خواهم آورد "،" خواهم فرستاد " دقیقا تاریخ این واقعه کی هست؟نمی دانیم . اما میدانیم که این واقعه و این آیه از آینده ای تلخ و درد بار برای ملت ایران سخن می گوید.صدای مظلومان و ستم دیده گان ایرانی و فریاد گریه ها و دعاهای آنان به گوش خدا رسیده است و خدای عادل قصد اجرای عدالت خود را دارد.و او این را با تمام حدت خشم خود انجام خواهد داد.خود آفریده و خود از بین می برد.همانطور که به نوح فرمود:" و خدا به نوح گفت انتهای تمامی بشر به حضورم رسیده است زیرا که زمین بسبب ایشان پر از ظلم شده است و اینک من ایشان را با زمین هلاک خواهم ساخت."
(پیدایش ۱۳:۶ )


۶- و خداوند میگوید من کرسی خود را در ایلام برپا خواهم نمود.
مجددا فعل از زمان آینده سخن می گوید.کلام می گوید که خداوند کرسی خود را در ایران برپا " خواهد نمود " .واقعاً چه نوید و مژدۀ والایی برای ملت و فرزندان ما در آینده ای که در پیش روست.کرسی همان تخت است.تخت پادشاهی.تخت چیست؟جای فرماندهی و ریاست.تخت جای پادشاه ست.اما پادشاه کیست؟خدا.روزی که خدا بر ایران حکومت میکند.اما خدا کیست؟!خدا را چه کسی دیده است؟کلام می گوید:" کسی هرگز خدا را ندیده اما آن فرزند یگانه ای که در ذات پدر و از همه به او نزدیکتر است او را شناسانیده است." در جایی دیگر می گوید:" مسیح صورت و مظهر خدای نادیده است و از همۀ مخلوقات برتر است." این همان عیسای مسیحی ست که جانش را برای گناهان دنیا داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه تا صاحب حیات جاودان گردد و این شامل ایرانی و ایران نیز میگردد.دقیقا به همین دلیل حاضر شدن عیسای مسیح برای مرگ بر صلیب و اطاعت از طرح الهی خدا و تسلیم شدن به ارادۀ او خداوند همه چیز را در اختیار او گذاشت:" از این جهت خدا او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که مافوق جمیع نام ها است به او عطا فرمود تا اینکه همۀ موجودات در آسمان و روی زمین و زیر زمین با شنیدن نام عیسی به زانو در آیند و همه برای جلال خدای پدر با زبان خود اعتراف کنند که عیسای مسیح ،خداوند است." چه موقعی این برای ایرانی مسجل شده و ظاهر میگردد :" در زمانی که او معین کرده آن یکتا حکمران متبارک و پادشاه پادشاهان و خداوند خدایان است این را ظاهر خواهد ساخت." آن کرسی و این پادشاه از فردای مطلق و بی انکار مسیحی ایران سخن میگوید.از روزی که تمام ایرانیان فرصت خواهند داشت تا مژدۀ نجات مسیح را بشنوند و به او ایمان بیاورند.خدا را شکر می گوییم بابت تغییرات اسلامی در سال ۱۳۵۷ و به قدرت رسی آنان!بیشتر از هر زمانی مردم ما با چهرۀ واقعی دین پدری خود آشنا شدند و امروز در هر خانه و هر شهر و خیابان و پارک و بازاری مردم مشتاق شنیدن پیام مسیح هستند و برای اولین بار در پی مقایسه و سنجیدن این دو ایمان هستند. .پیامی که هزاران سال مردم ایران از شنیدن آن با خشونت و تکفیر و زور منع شده،زندانی شده،از کار اخراج شده،زخمی شده،و نهایتا کشته شده اند.کلیساهای زیر زمینی با توجه به تمام فشارها و رعب و وحشت هر روز بیشتر و بیشتر میگردد و گویا هیچ قدرتی نمی تواند جلوی پیشرفت و ازدیاد آن را بگیرد.چرا؟زیرا این کار انسان نیست بلکه کار خداست .اما انسان کیست که با خدا در افتد و مانع او شود؟!
۷- و پادشاه و سروران را از آنجا نابود خواهم ساخت.
خدای ما خدایی غیور است.او به موسی فرمود:" ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد." مردم ما همواره و در هر دوره ای برای خود پادشاه و سروری داشته اند.ملت ما همیشه در انتظار سلطنت پادشاهی در خاک خود بوده اند.آنگاه که کمان ایلام با سقوط پادشاهی پهلوی شکست.زمانی که طاغوتیان از خاک ما تار و مار شدند.چیزی نگذشت که خوی پادشاهی و سروری بر مردم به لباس دیگری در آمد.پادشاهی دیکتاتوری محمد رضا پایان یافت اما مذهبیون و اهل شریعت و دین بر ما حکومت و سروری و پادشاهی خود را آغاز کردند.از خدا گفتند و به خدا موعظه کردند و به خدا سوگند یاد کردند و به یاد او مجازات کردند اما نه مهر خدایی داشتند و نه عدالت خدایی و نه قدوسیت خدایی و نه راستی خدایی.فقیر همچنان فقیر ماند ،اسیر همچنان اسیر .آنها به نام خدا مدت طولانی بر ملت ایران پادشاهی کردند .اکنون زمان آن رسیده که خداوند این پادشاهان و سروران را نابود سازد.کلام می گوید آنانی که در ایران به مقام پادشاهی و قدرت و سروری رسیده اند ،نابود خواهند شد.این خبر از پایان حکومت اسلامی در ایران را می دهد.حکومتی در راه است که در آن مردم دیگر خدای واقعی را خواهند پرستید نه انسان را .حکومتی در راه است که در آن مردم به خدا گوش خواهند داد نه به انسان.حکومتی در راه است که در آن خدا بر مردم حکومت میکند زیرا او تخت خود را بر ایران گذاشته است و بر آن پادشاهی میکند.
۸- لیکن خداوند میگوید در ایام آخر اسیران ایلام را باز خواهم آورد.
و این همان رویا و آرزوی تمامی ایرانیانی ست که در همین لحظه در سرتاسر دنیا پراکنده هستند؛تمام ان ایرانیانی که روزی خاک ایران را بدلیل تمامی تاریکی ها و ستم ها بدلیل تمامی نامردمی ها و فشارها و تهدیدها ترک کردند.روز ی خواهد رسید که خداوند تمام ایرانیان را به خاک و سرزمین خود برمیگرداند،دیگر کراهتی از اینکه نام ما ایرانی ست نخواهیم داشت.دیگر سرهایمان را با افتخار بر دنیا بلند میکنیم.دیگر سرزمین ما پر خواهد بود از صلح و آرامش.از برکت و تندرستی.از کامیابی و محبت.از گذشت و فروتنی.از عدالت و قدوسیت.چرا؟چون دیگر تخت پادشاهی خدا در سرزمین ماست و خداوند بر ما حکومت میکند.نه انسان.نه مذهب.نه شریعت.بلکه فیض و مهر عیسای مسیح.کی؟زمان آن دست خداست.اما خبر خوش این است که ما به آن سمت پیش می رویم و هیچکس قادر به توقف آن نیست.خوشابحال آنانی که خود را آمادۀ این داماد میکنند.خوشابحال آنانی که پیغام روح را شنیدند و به آن لبیک گفتند.خوشابحال آنانی که قلب خود را به این پادشاه می دهند و این تخت را برای او مهیا می سازند.

لذت ببر خواهر گلم . از مژده خدا.
همیشه در فیض خداوندمان عیسی مسیح ساکن باشی.

باسلام به همه دوستاني كه درموردعكسهاي من نقد نوشته اند.واما...هنوزحرارت دستهاي نرگس راروي صورت سردم حس مي كنم وآن نگاه معصومانه اش رادرنگاهم مي بينم كه منتظريك جواب است.چراما سوختيم؟ يك سال ازتراژدي وحشتناك هشت كودك هشت ساله مي گذردومامثل هميشه دوباره فراموشمان شدكه آينده سوخته رابرايشان سبز كنيم.با بي توجهي وسرپوش گذاشتن روي اين حادثه آنها ازدرون هم مي سوزندماننداين يك سالي كه برآنهاوخانوادشان گذشت.شايداين تنهاكاري بودكه الان مي توانستم براي هشت كودك نه ساله انجام دهم.من فقط مثل خودم فكر مي كنم و مثل خودم زندگي مي كنم چون هواي اتاقم بوي نفت علاءالدين مي دهد.....
فرامرز ميراحمدي(عكاس)

: pasokh
dorost mesle havaye otaghe khodam

سلام خواهر. با مطلبی در مورد گزارش خفت بار صدا و سیما در حمایت از نقض حقوق زنان و دخترکان مظلوم به روزم امیدوارم شما هم در مورد این گزارش سخیف عکس العمل نشان دهید.

امشب پاييز وصيت‌نامه خود را مي‌نويسد:
درختان را با تمام بي‌برگيشان، بي‌باريشان براي گنجشكها مي‌گذارد، كوهها، دشتها و صحراها را به حيوانات مي‌بخشد و فصل سرد نان را براي مردمان يلدا نداشته، ميراث مي‌گذارد. امشب آخرين روز ازعمر پادشاه فصلهاست و ديگر بعد از اين نه اثري از گوي طلاي گداخته به اطلس فيروزه‌گون مي‌ماند و نه چشم‌اندازي از روياي زرين. امشب آخرين باد، كلاه پاييز را از جاده فصلها برمي‌دارد و زمستان با به خواب فرستادن روياي زرين، خواب سنگين‌اش را آ‎غاز مي‌كند.
.
.
یلدا مبارک مسیح.

تبرئه دانشجویان دانشگاه امیر کبیر را به شما تبریک میگویم.

موفق باشی.

سلام .
با آرزوی این که اوقات و لحظات خوبی داشته باشین .
اول این که میخ,ام از نوشته های خوب شما تشکر کنم و به خاطر این قلم به شما تبریک بگم .بعد هم می خواستم این رو بپرسم که چطور میشه در حلقه ملکوت عضو شد و وبلاگ داشت. اگه جواب من را بدین خوشحال میشم . اگه لطف کنید آدرس ایمیل تون را داشته باشم.
با آرزوی اینکه روزی برسه که کسی مجبور نباشه به جرم عقیده ای که داره از وطنش دور باشه.
شاد باشین تا روزگاران.

مسیح جون شب یلداست و داشتم به تو فکر می کردم که بهرحال تنها تر از گذشته ای در یه کشور دیگه...خواستم بدونی که تنها نیستی و حداقل خیلی ها به یادت هستند و قدر تو رو می دونند
دلم برات تنگ شده بود

آقا ما خسته شدیم از بس آمدیم و دیدیم آپدیت نکردی؟ این یخت کی آب می شود؟

سلام من شاهینی هستم مطالب شما را پی می گیرم وب ی دارم که سری بزنید اگر مناسب دانستید اماده ی تبادل لینگ هستم ممنون

"ديشب خودكشي كرد"
ديشب سکوتش را کشت
شعری سرود از آنچه که هست

از آنچه كه مي بايد مي بود

از آنچه كه مي خواست باشد

********

ديشب خودكشي كرد

به دست نزديك ترين همسايه اش

برادرش

********

ديشب سكوتش را كشت

شعري سرود از آنچه كه مي خواست باشد

ديشب خودكشي كرد

داره بدجوری بت خوش میگذره... قبول نیست ...منم می خوام

باسلام. از نوشته هات معلومه در بهترین نقطه زمین هم باشی باز درد رهایت نمی کند.درد تو درد ایرانه. هر روز آرزوی نابودی این ویروسی رو میکنم که به جان ایران افتاده. التماس دعا نه التماس آزادی؛ برابری؛بشر انگاشته شدن.

اين دومين باري است كه كامنت مي گذارم ، چند روز قبل هم يكي نوشتم و ... نمي دانم به دستتان نرسيد يا تاييد نشد ، پست بالاييتان هم كه اجازه گذاشتن پيغام برايتان را به ما نمي دهد ، با آن نوشته دلگير و غم انگيزتان ، حس و حالمان را .... بگذريم ، دوستتان دارم خواهرم ، همانطور كه تقريباً هر روز به خاطر عشق به نوشته هايتان به اينجا سر مي زنم و مدتي است كه ناميد بر مي گردم ، در اعتماد ملي هم اثري از شما نيست،... حرف بسيار است ولي ... بنويس مسيح ! چشم انتظاريم .

pasolk:
baradare azız .mıayam

خانم علينژاد نكنه خدانكرده اتفاقي براتون افتاده. اينقدر ما ديوونه ها رو ديوونه تر نكنيد. يه روز بايد جواب آپ نكردنت رو پس بديا! از ما گفتن.( بابا من غلط كردم. نكنه يه وقت ناراحت بشي كه من طاقت ناراحتيتو ندارم.)

pasokh:
mamnoon .
mıayam azız

سلام مصی عزیزم
دلم یه دنیا تنگه.نمیدونم چرا چند وقتییه اثری ازت نیست.گفتی که رد پای دوستان باعث دلگرمی ات میشه اما نیستی و نیستی.بلبل همیشه خوانای ما کجاست مصی؟اونی که همیشه میخوند و ابایی نداشت؟؟؟؟/چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام، اینو وقت کردید ببینید. خیلی جالبه: http://www.youtube.com/watch?v=snRNM8wDE0I

پس چرا نیستی مسیح...؟ من نگرانتم
pasokh:
yek mosaferate ejbarı kochak

نه كامنتم بود و نه نشانه اي كه بدونم به نظرت رسيده. يه جور بي تفاوتي؟ يا نمي دونم شايد هم... به درود!

pasokh:
kamenti nabood azız . man nıstam ınroozha

سلام مسیح
مطلبت تو اعتماد ملی رو خوندم
خیلی عالی بود
مثل همیشه...
راستی شیخ که اومد شیراز واسش سنگ تموم گذاشتم! هم پنجشنبه و هم شنبه عکس یکمون کروبی بود.
هر دو روز هم واسش یه صفحه ویژه مار کردیم. فکر می کنم خود اعتماد ملی هم تا حالا اینقدر به کروبی نپرداخته بود!!!
دیرزو هم صفحه آخرمون رو گزارش تصویری سفر خاتمی به آذربایجان و مازندران رفتیم.
همین روزهاست که اصولگراهای شیراز سیراب شیردونمون رو بکشن سرمون!!!
بنویس مسیح، بنویس. بذار خمس و زکات قلممون رو بدهکار نباشیم.
http://tahlilerooz.ir/one/page12.htm

خوشحالم كه هستيد..
آي آدمها
مهرباني
رفاقت
اندكي هم نان شب
چيز زيادي خواسته ام آيا من از شما
****
سالم باشيد هميشه و قلم در دستتان به چرخش

براي حذف دو پيام قبلي خودم دليلي نيافتم! پيام‌ها به دستتون ميرسه يا نه؟ چرا بي بدون پاسخ پس؟

mosaferam ın roozha...tazeh dıdam payamat ra . mıdani ke azizi.

dobare ye mozooe dige vase ghose khordan o neveshtan...jalal talebani!

مطالب جالبي نوشتيد. من يك شاغل در سالن زيبايي و مو در لندن هستم كه مرتب مطالبتو رو ميخونم. يه وبلاگ دارم در باره مو و زيبايي به زبان فارسي تا با انتشار مطالب جديد دانش خودم و سطح دانش خانمهاي ايراني رو در اين زمينه با مطالب جديد بالا ببرم. خوشحال ميشم مرتب سر بزنيد و مرا در ليست لينكهاتون قرار بديد. ممنون گيتي. اينم آدرس وبلاگم http://academyaraeshgaran.persianblog.ir

بعدازحادثه چه انهایی که به خواب رفته بودند وچه آنهائی که خود را به خواب زده بودند بادیدن این تصاویر که شجاعانه مثل سوتکی به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش بود بیدار شدند وچه زیباست شجاعت روی سخن من به مسیح است که انتقادی بی تدبیر کرده است.

نمیدونم اصلا نظرات رو میخونید یانه....
حالا که چیزی از هنر عکاسی نمیدونید و در اون مکان خاص هم نبودید باید بگم شما همه چیز رو سیاسی میکنید اونقدر که حال آدم رو به هم میزنید.چرا به این فکر نمیکنید که رییس بیمارستان سوانح سوختگی ایران بعد از دیدن این عکس ها اعلام کرد این بچه ها رو رایگان مداوا میکنه؟ در عکاسی اصل بر تاثیر گذاری بر مخاطبه خانم.اگه اینطوری باشه که شما میگید هیچ عکاسی نباید از هیچ فاجعه ای عکس بگیره

پاسخ:

ممنونم از توجه ات عزيز. منم به تاثير گذاري عكس مي انديشم با اين تفاوت كه تاثير را من به عنوان عكاس خلق كنم نه گردن كج و كودك تب دارم. من مادرم و هرگز حاظر نمي شم به كودكم بگم بر صورت نداشته خودت زار بزن تا دل ريس بيمارستان بسوزه . از خودم مايه مي زارم و مي رم جلو .نه آنكه كودك را وادار به گردن كجي كنم و بگويم هنر اين است. بازهم ممنونم عزيز كه آمدي و حوصله كردي كه نقدم كني.