« پسركم! از صداي آروغ صاحب خانه هاي خيالي نترس | صفحه‌ی اصلی | يكي احمدي نژاد را ببرد چهار راه وليعصر! »

آهای معلم بد!

                otagh_gaz_%2520kelas%5B1%5D.jpg

   
از اولين " اول مهر" زندگي ام جز " مقنعه" كه  هنوز هم براي تلفظ  درست اين واژه جان مي كنم،  چيزي به يادم نمانده انگار، هفت سالگي اين روزها كجا و هفت سالگي  بيست و پنج سال پيش كجا؟

اين روزها با هر زنگ مدرسه، هزاران مقنعه مثل زنگوله مي افتد دور گردن هفت ساله هاي قد و نيم  قد رها شده  در خيابان . چرا زنگوله؟ خب مگر مي شود مقنعه اي كه جايش روي سر است، همينطوري بيفتد دور گردن و هيچ حرفي براي گفتن نداشته باشد، پس خوب  گوش كن! مي شنوي صداي اين زنگوله هاي رنگي را.

نيامده بودم اين را بگويم ، آمده بودم تا بگويم چرا هيچ كس از هيچ خبري خوشحال نمي شود اين روزها؟ چرا ما بيشتر از آنكه بخنديم ؟ گریه داریم؟

                               

روز خبرنگار خيالمان را آرام نمي كند، اول مهر دلمان را پر تب و تاب نمي كند ، سفر هم آبي بر آتش بي قراريمان نمي شود، نكند ما بي سبب به عالم و آدم گير داده ايم؟ نكند ما بيهوده به زمين و زمان بد مي گوييم ؟ نكند همينطور كه ما تب داريم و هي هذيان مي گوييم، يكهو دق كنيم از هجوم آيه هاي ياسي كه بر در و ديوار خيال و خاطرمان حك مي شود؟

امروز اگر معلم روزهاي كودكي مان هوس كند وبلاگستان را ورق بزند، تقريبا همه مشق هايمان روي دستش باد مي كند ، نمي داند با اين همه خط هاي خرچنگ ، قورباغه چه كند، هي مي خواستم به همه دلداري دهم، هي مي خواستم به همه نفري يك صدآفرين بدهم تا رنگ خانه عوض شود.

 يادتان هست مهرهاي ما چه خالي از مهر هاي صدآفرين بود، شما را نمي دانم ، اما در ولایت قميكلا  كه يك آلونكي بود به اسم " دكان ممدعلي " و معلم ما عكس شخصیت های كارتونی محبوب آن روزهایمان  را احتمالا از همانجا مي خريد و مي چسباند ته دفتر شاگرد خوب ها، یعنیِ كه: "صد آفرين".

آنقدر " پدر ژپتو " ، "پينوكيو"، "خانواده دكتر ارنست" و حتي " بامزي" و شلمان " زیر و بالاي دفتر مشق  شاگرد اولي ها، فخر فروختند و دل از همه ربودند که به گفتن نمی آید.  چه روز هايي كه از شاگردهای دردانه كلاس "بل" و "سباستين" گدايي نكرديم، جانم در مي رفت اگر يكي " پدر پسر شجاع " را از من می گرفت ، حاضر بودم تمام بچه هاي " مدرسه موش ها" را يك جا بدهم تا يك " مسافر كوچولو" را بچسبانم كنج صفحه اي كه دو طرفش را به همت خط كش و ماژيك هاي سبز و سرخ، دو خط موازي كشيده بودم. درست همان اول دفتر، آخر همه زورم را هم  كه مي زدم فقط تا چند صفحه اول را با حوصله و خوش خط بودم، باقي همه " تكليف" بود و ديگر هيچ.  گاهي  هم براي عوض كردن " كزت" با دختری به نام " نل"، ساعت ها بايد از آب دهانمان مدد مي گرفتيم تا آنها را حسابي بچسبانيم سرجايشان. به گمانم  نل و کزت آنقدري كه توی دفترهاي مشق مان این ور و آن ور رفته بودند، برای پیدا کردن مادر شان،  ديگر ناي گشتن نداشتند.

امروز كه وبلاگستان را ورق مي زدم، مثل يك كلاس دو شقه بود:  شقه اي سرشار از شعف و شادی، شقه اي  از درد لبريز.

 اگر اينجا مدرسه باشد و سيستم حاكم معلم؛ در نيمه اي از اين كلاس، بزم و بايكوپي آنان است كه  "صد آفرين و "هزار و سيصد آفرين" نصيبشان شده و معلم چپ برود، راست برود، آنها نيز دنبالش مي دوند و تا پايان دفتر هم خوش خط مي نويسند و حوصله شان هم اصلا سر نمي رود.

و در نيمه ديگر اما اين مائيم و خروار خروار خستگي، اين ماييم و كرور كرور كسالت، اين ماييم  و يك قرن سکوت.  انگار داريم تند و تند " جريمه " مي نويسيم. غافل از آنكه براي جريمه ديگر  كسي صد آفرين نمي دهد.

ما تاوان چه چيزي را پس مي دهيم اين روزها؟

"خانواده دكتر ارنست"  كه با آن همه كش و قوس زندگي جنگلي اش، توقعي ازش نمي رود  اما اگر " پت پسچي" با  همان انرژي و هيجان هميشگي اش بيايد بچسبد بالاي دفترمان،  گمان نكنم، خرده ذوقي بيابيم تا تكليف شبمان را خوش خط بنويسيم.  چرا؟

گوشه كلاس  كز كرده ايم و حضرات  تند و تند  دارند  بين خودشان "صد آفرين" ها را بذل و بخشش مي كنند، بچه هاي مدرسه موش ها را تقسيم مي كنند، آدم كوتوله هاي لي لي پوت  كه يادتان هست؟  مي بيني حالا چه رندانه در بزم شان مي رقصند. بگذاريم از سر و كول دفترهاي مشق شان، حاج زنبور عسل " و " سگ پيم پا" و " خرس مهربون" و پت  و مت  خنگ" و تمام اهالي دهكده حيوانات دوست داشتني مان  بالا و پايين بروند.  بالاخره كه خط كش و ماژيك سرخ مي گيريم دست مان تا دو خط موازي بكشيم  كه به دستور هيچ كسي هم اين دو خط موازي همديگر را قطع نكنند!  لابد آنوقت  ديگر سر ذوق مي آييم و تا ته دفتر،  خوش خط مي نويسيم .حتي اگر  معلم  را دوست نداشته باشيم ، عيبي ندارد، "برپا " مي شويم اما هرگز غمگين "برجا" نمي نشينيم.

دلم مي خواست  اين روزها موجي در وبلاگستان در مي گرفت و ناگهان بازي عوض مي شد و هركس تنها يك خط هم اگر در چنته داشت رو مي كرد تا از اين غم لعنتي مي رهيديم. دلم شیطنت های ته کلاس درس را می خواهد. دلم مي خواهد حتی اگر شيری هم جلويمان  سبز شد، كم نياوريم تا چه رسد به لي لي پوتي ها و بامزي كوچولو. بايد حوصله كنيم .چرا خوش خط نمي نويسيم؟ تندو تند دفتر عوض مي كنيم به اميد دفتر بعدي اما باز هم  غمگين و بي حوصله ايم....

يكي بازي را عوض كند. از صبح، يكي مدام توی مغزم دایره و دنبک گرفته است و می خواند:

 

 " آهاي معلم بد! چقدر جريمه بايد؟"

 

 

اول مهری های غمگین :

 

همشاگردی چه سلامی چه علیکی؟  مهجاد

هنوز از مدرسه نفرت دارم محمد یزدان پناه   

ضد حال های اول مهر   میترا خلعتبری

عادت  ساده  خاطره  وطن  خواه

بوی ماه مهر نفیسه زارع کهن

بوی ناخوش مهر فریده غائب 

مهرِماه تمام من ابوذر آذران 

دلشوره  لیلی نیکونظر

نظرها

سلام دوست عزيز
‏ "پير ما" مي خواهد با شما در زمينه "روش تحقيق" و "حافظ خواني" و "وب"‏
‏ اطلاعاتي رد و بدل كند.‏
تو رو خدا به وبلاگ "پير ما" بيايد و با نظرات كارشناسانه و وبلاگانه
‏ خودتون ما را خوشحال و نزد استاد سر بلند كنيد. ‏
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند‏
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند
http://pirema.blogfa.com‏/‏
در ضمن سايت بسيار زيبايي داريد.‏

سلام. چقدر زيبا نوشته بوديد. خيلي لذت بردم. دلم ميخواست من هم ميتونستم از اين غم مزمن خلاصي پيدا كنم دو سالي ميشه كه توي دلم لونه كرده. خيلي ناگهاني اومد و نشست و پاك كردنش در ابتدا ممكن به نطر نميومد.

از کلاس اول تا حالا دارم فکر می کنم معلم خوب و دلسوز و مهربون که می گن کیه؟؟؟!...تو نمی شناسی؟؟؟!

وبلاگت بسیارجالب ومفید بود شما هم به ما سربزنید اگر برایتان ممکن میباشد وبلاگهای من را در لینکستان خود قرار دهید تا زیر سایه شما نسیمی به ما بوزد و بازدیدکنندگان شما گوشه چشمی به وبلاگ ما داشته باشند پیروز باشید به امید روزی که وبلاگهای من باعث شادی و امید شما دوست عزیز شود=>


http://www.dvp.mihanblog.com
گنج7دریا
http://www.mamno-13.blogsky.com
ورود 13- ممنوع/شرکت درجایزه800دلاری

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)