« قلب و قلم | صفحه‌ی اصلی | بدمست‌های شب سال نو و مهربانی پلیس‌ها! »

از اسلام استانبول تا اسلام تهران

                   DSC01326.JPG

ازکشور همسایه برمی‌گردم. سرزمینی که نیمی از پیکر بی‌نظیرش٬ در دل قاره آسیا لمیده و نیمه دیگرش در قاره اروپا. ترکیه را می‌گویم . کشوری که به سان کودکی بازیگوش دست به هرسو دراز کرده تا تنگه‌های ناب‌اش، رخصت تلاقی و وصل آب‌های دریای سیاه و دریای مرمر باشند و خلیج شاخ طلایی‌اش به تاریخ غنی دوران امپراطوری رومیان و عثمانی‌ها در این کشور ببالد. بماند که توسعه شهری‌اش با بازسازی موزه‌ها و کلیسا‌ها و کاخ‌ها و مساجد و بازارهای سقف دارش، بیش از این‌ها به این مسافر هم مرز و همسایه فخر فروخته که به جای لذت بردن، تا مدت‌ها غبطه خوردم .

تعارف که نداریم، رسم لذت بردن نمی‌دانم یا شاید به سبک خود می‌دانم. یعنی اول غصه و آه و ناله و گریه برای خواهرانم در ایران که «چکمه‌هایشان» به جای زینت پا، شده است؛ زحمت راه، تا بر گرده‌های خویش حجم سنگین حقارت را یدک بکشند که مبادا دل سرداران و برادرانی به آنی از کرشمه چرم چکمه‌ای بلرزد و ناگهان کلام خدا در تعریف مسمومشان غلط افتد.

دارم هجو می‌گویم٬ نه؟ اما همینم که می‌خوانید، یعنی به جای رقص در استانبول مست از آزادی و زیبایی، من چه شب‌ها که برای چکمه‌های رنگارنگ خواهران مسلمانم در ترکیه و چکمه‌های بی‌رنگ خواهرانم در ایران قصه ساختم و خود بر انتهای داستانک نیمه‌ام خندیدم و گریستم. خنده از بی‌طاقت شدن و به زمین افتادن مردی که زبانش از برق چکمه‌های زنانه به گوشه لب افتاده و احیانا نفسش به شماره افتاده و شاید هم گوشه دنجی در یکی از پس کوچه‌های تهران یا چه می‌دانم همدان می‌یابد تا آبروی بر باد رفته‌اش را سامانی دهد، گریه از بخش دیگر داستانک که حکایت حقارت‌های مکرر زنان است و تحقیر مردانی که ظاهرا این روزها تنها به همت سرداران میهنم از گناه و زنا و فنا نجات می‌یابند ورنه لابد باید تن و جان بی‌هوش‌شان را زیر قدم‌های چکمه پوش زنان و دختران بی‌شرم شهر یافت!!

با همسفران اروپایی‌ام، شهر رابلعیدم انگار، چنان که هنوز دهانم از تلخی چای معروف ترکی و کباب‌های معروف‌ترش٬ گس است مردم کوچه و بازار با صورت‌هایی شبیه به صورت‌های مردم کوچه بازار ایران ما اما بسیاری از آنان به چند زبان دنیا با مهمانان‌شان حرف می‌زنند.

عمارات دریایی آتاتورک و مسجد و قصر سلطنتی ایا صوفیا و پل معلق بسفر و خلیج شیپوری شکل و لنگرهای طبیعی و خانه‌های چوبی به جا مانده از قرن نوزدهم و گشت و گذار با کالسکه‌های گردشی در جزایر نه گانه شاهزادگان و سفر هفت روزه با کشتی یا چه می‌دانم اتوبوس‌های دریایی را نمی‌توان به این آسانی‌ها فراموش کرد . جوان‌تر که بودم گردشی چنین بی‌نظیر برایم رویا بود و اینک به داشتن‌اش می‌بالم٬ چرا که جان کندم تا به دست‌اش آورده‌ام بی‌انکه دستی پیش کس دراز کنم اما نمی‌توانم دل به زلالی آب‌های دریای همسایه خوش کنم و از کنار دریا‌های خودمان که این روزها دلشان تنگ زلال ماندن است، بی‌خیال بگذرم.

نمی‌خواهم به نق زدن همواره محکوم باشم اما نمی‌شود از کنار دینی که تعریف چند پاره‌اش٬ هزار غربت و تنهایی برای کشورم به ارمغان آورده به سادگی بگذرم. فاصله ما با ترکیه چندان نیست٬ و البته که ترکیه نیز فراز و نشیب بسار داشته و دارد اما نه سفر هفت روزه من، کفاف نگاه کلان می‌دهد و نه مطالعات آکادمیک در حوزه مباحث اسلامی و دینی دارم تا ریشه یابی کنم که چرا دو همسایه هم‌کیش و هم‌مسلک اینچنین متفاوت در کنار هم ایستاده‌اند که یکی وحشت می‌آفریند برای مهمانان خارجی و دیگری رحمت.

مسلمانی کدام است؟ اینکه درهای مساجد با شکوه یک کشور اسلامی به روی مردان و زنان نامسلمان تمام یک کره خاکی باز است و هیچ کسی پارچه‌ای را به زور، بر سر و روی و پای و بازوی لخت کسی نمی‌پوشاند تا شرط حضورش در خانه مقدس‌شان باشد٬ یا آنکه در همان بدو ورود به سرزمین من، اگر پارچه و چارقد به سر و تنت به حد کفاف نپوشانی٬ رخصت پیاده شدن از هواپیما را هم نمی‌یابی تا چه رسد به حضور در مساجد و آشنایی با عمق مهربانی مردم یک کشور مذهبی.

باز هم تعارف که نداریم من به عنوان یک روزنامه گار می‌ترسم از اینکه به قانونگذاران کشورم٬ یک پیشنهاد کوچک و بی‌مقدار٬ آن هم در حد یک توصیه ساده عرضه دارم که بنویسم؛ می‌شود با بازنگری در قانون و تصویب طرحی جدید به منظور حذف اجبار حجاب برای غیر مسلمانان٬ درهای کشورم را به روی همه جهان بگشایند تا از نزدیک ببینند که در کشور‌های مسلمان به جز اخبار بمب گذاری و ترور و خون ریزی٬ تمدن و تاریخ کهنی هم هست. چه بسا دیدن حجاب واقعی دختران و زنان در مقایسه با حجاب خنده دار و نیمه دختران ما٬ احترام برانگیز نیز می‌شود.

وقتی هراس من از طرح پیشنهادی به این سادگی٬ چنین مشهود است، وقتی هیچ روزنامه‌ای هم در داخل قادر به چاپ چنین پیشنهادی معمولی نیست٬ وقتی نماینده مجلس ایران(مصباحی مقدم) چند روز پس از طرح پیشنهادی مشابه با همین موضوع، ناگهان عقب نشینی می‌کند و حرف‌اش را پس می‌گیرد، آنوقت چگونه می‌شود در یک میزگرد دوساعته مربوط به «خشونت و مذهب» تنها مقصر میدان را شیطان بزرگ دانست و گفت: «اگر آمریکا و متحدین‌اش از کشورهای منطقه خارج شوند٬ راه ورود به عصر صلح و آزادی بیان و عدالت و حقوق بشر در کشورهای مسلمان باز خواهد شد.»

این جمله دکتر پیمان است که وقتی به عنوان سخنران ایرانی در دانشگاه سواس لندن حاضر می‌شود٬ از یک سخنرانی طولانی چنین نتیجه گرفته بود.

البته شکی نیست که رسانه‌های غربی برای اسلام هراسی سنگ تمام گذارده اند آنچنان که مسلمانان افراطی نیز در دادن بهانه به دست رسانه‌های غربی سنگ تمام گذارده اند اما راستی آیا می‌شود به این سادگی از کنار تمام مقصران داخلی گذشت و تنها مقصر میدان را آمریکا دانست؟

از استانبول٬ تن و جانی خسته به خانه آورده‌ام و هرچه کوله بارم را زیر و رو می‌کنم هیچ نمی‌یابم که برای روزنامه اعتماد ملی در ایران بنویسم. خوشبختانه آمریکا و متحدین‌اش هنوز حضوری در سرزمینم ندارند تا به تعبیر دکتر پیمان دل خوش باشم که اگر از منطقه خارج شوند آنوقت می‌شد یک پیشنهاد ساده را در قالب یک یادداشت برای روزنامه نوشت و امید وار بود که جایش در سطل آشغال تحریریه نباشد.

آن روز در پرسشم از دکتر پیمان، رد پای آمریکا را در ماجرای «امر به معروف و نهی از منکری» که منتهی به مرگ یک پزشک در زندان می‌شود و وثیقه‌های سنگینی که برای زنان فعال و موافق با تغییر قوانین تبعیض آمیز٬ تعیین می‌شود، جویا شدم و هیچ نیافتم از پاسخش، امروز نیز دلم می‌خواهد بدانم رد پای استکبار جهانی در کجای این ماجراست که مردم کشورهای دیگر از اسلام تعریف شده در ایران و کشورهای مشابه ایران می‌هراسند و میل دیدارشان از سرزمین ما نیست؟ اسلامی که در قاموس حضرات با ضرب چکمه‌های زنان بلرزد آیا نیاز به دخالت آمریکا دارد؟

آیا می‌توان به همان اندک توریست‌هایی که آمارشان قابل مقایسه با آمار گردشگران کشورهای مسلمان دیگری چون لبنان پیش از جنگ و سوریه و ترکیه نیست٬مساجد باشکوهی از برادران و خواهران مسلمان سنی مذهب کشور خودمان را در پایتخت ایران و در کنار مساجد مسلمانان شیعه نشان داد و بعد به چای تلخی مهمان‌شان کرد و زندگی شیرین به رخ‌شان کشید و گفت : «وحدت» و «عدالت» و «آزادی بیان» برقرار است کافیست آمریکا پایش را از گلیم مان بیرون بکشد؟!

پی‌نوشت:

۱ـ می‌خواستم پیش از سفر، نقدی به سخنان دکتر پیمان در دانشگاه سواس لندن بنویسم اما نشد و حالا من ماندم و شما و یک پست طولانی که در آن هیچ از دلتنگی‌ام برای تک تک اهالی این خانه مجازی نگفتم . بی سبب نیست که به یاد همه بودم، عجیب است این همه وابستگی و آن همه دلتنگی ...

۲ـ اگر برای مرگ غم انگیز «بی‌نظیر» در پاکستان هم نشانی از نقش آمریکا و متحدین‌اش در منطقه دادند و هیچ مرثیه‌ای برای خشونت‌های ساختاری علیه زنان که در جوامع اسلامی ماهیت سنتی آلوده به قدرت سیاسی دارد نخواندند٬ نباید تعجب کرد .


نظرها

سلام،چشم ما روشن! لطفاً
1- كلمه استانبول را در تيتر و متن اصلاح كن.
2-استانبول پايتخت تركيه نيست.
.........
ممنونم که هستید و ...

هی ی ی ی....


***
می گم ها...
پادکست خیلی خوبه ها...
مخصوصا باسه این سبک ادبی و باتکلف (باتکلف که نه...یعنی یه جور خاصیه دیگه..کامل و حواس جمع خوندنش وقت می بره...ولی خوب گوش دادن بهش خیلی بهتره..)
با اون صدای بی نظیر!!!
جدی ها...:دی
اصلا همچین قصدی ندارین؟

دل ما هم برایت تنگ شده بود مسیح عزیز.
چه کوتاه باشد و چه بلند، همیشه خواندنت لطف دارد و ثمر. آنچنان آوردی و پختی و آماده کردی که دیگر مجالی برای نظر دیگر نمی ماند. فقط با دردهایت همدردم. همین.

یه اسلام داریم و به تعداد کشورهای اسلامی تعریف و تفسیر و فرهنگ...

یه متن راجع به بوتو نوشتم خوشحال می شم ببینیش.

مسیح جان با شنیدن جمله آقای پیمان یاد جمله یکی از روشنفکران عرب افتادم که می گوید:کشورهای ما(خاور میانه)بیمارانی محتضر هستند،بدین معنا که نه می میرند و نه شفا می یابند.
باید از آقای دکتر پرسید در سال 1979 که شیطان بزرگ در این ناحیه نبود،شما چرا نتوانستید در ایران به دموکراسی برسید؟آیا شیطان یزرگ فریاد زد"بختیار،نوکر بی اختیار؟"باید از آقایان روشنفکران ملی-مذهبی پرسید:ایده نبرد مسلحانه در لبنان از کجا آمد؟ایدئولوژی گرایی در سیاست خارجی از کجا آمد؟چه کسی برای نخستین بار شعارگرایی به جای منافع ملی را مطرح کرد و یاد آقایان داد؟و چه کسانی برای نخستین بار به اصلاحات واقعی این مردم در دی 1357،مهر باطل زدند و چون چپ های دو آتشه به وسط پریدند؟باید از این آقایان پرسید ایا ...........؟
دردناک است

آقای پیمان نسل ما خاتمی را با تمام شعارها و حرف هایش تحمل کرد،هنوز هم وقتی خاتمی حرف می زند کلافه می شود و شاید بارها و بارها به خود ناسزا گوید که چرا به او رای داد و یا به او اعتماد کرد،اما به خاتمی ناسزا نمی گوید،اما نسل شما حتی به بختیار اجازه صحبت کردن هم نداد.کم کم دارم به این نتیجه می رسم که احمدی نژاد نسخه،بی آرایش شماست.احمدی نژاد محصول انقلاب شماست.در انقلاب شما من تازه به دنیا آمده بودم.اما احمدی نژاد یک جوان بود.

خیلی باحال بود آبجی!

Dear Masih

Firstly, I apologise to write in English, as at the moment I don’t have Farsi font on my laptop, also I think writing Farsi with English words doesn’t sound nice.
Referring to your article, I believe Iran’s civilisation is as unique, apart from the last few decades. Turkish governor might be ahead of our governor at the moment, but know one knows about tomorrow, so if probability in maths is true, then we have some chance of being faithful to our way ahead. I don’t know anything about the Turkish history, but I am sure there were living in misery at some time during their history and it was due to the hard working of Turkish government and the people, that you have seen the country so developed.
At the end of your sixth article, you have said that Turkish people are kind, well according to my visit to there, I find them so inhospitable rather than kind. However it is just a personal experience and it can not be applied to the whole of the Turkish population.
The fact that we are not able to speak freely in our country is so painful and the only way to deal with it, is just to try and keep up with it. I hope as Charles Darwin suggested that living organisms are experiencing evolution, apply to the Iranian government and through the evolution they change their disgusting behaviour and believes.
Finally, let me remind you of the phrase “ sometimes, a tiny stream of water can prevent snails from reaching their goals. However, the whole of the pacific ocean fails to prevent certain birds from reaching their goals.” Suppose the current government in our land stay the same for ever. We will try to change them, end of the day, we have tried.


Best wishes…
Ehsan Motavassel

مسیح...چه خوب که آمدی ...نگرانت بودم...خیلی

مسيح عزيز! خوشحالم كه سوغات سفر تو از شهر شيرواني‌هاي قرمزرنگ لحظه‌هايي ست پر از«آن»‌هاي خوشگوار براي تن و روحت. و باز خوشحالم كه هم‌نژادان ترك من اينبار براي يك فارسي‌زبان نه قهرمان جوك‌هاي انصافا خنده‌دار كه مظهر يك ملت مترقي، امروزي و رو به جلو بوده‌اند.
آري مسيح عزيز! سالهاست كه با درك و اطلاع از واقعيت‌هاي اقتصادي، علمي و فرهنگي تركيه (نه سكوت‌هاي خبري كه در خصوص پيشرفت‌ كشورهاي همسايه در كشور ما حكمفرماست.) به عنوان يك ترك غرق غرورمي‌شوم و در مقابل به عنوان يك ايراني غرق حسرت! اشاره نكرده بودي كه آنها در كنار تاريخ غني امپراتوري عثماني به موقعيت مناسب فعلي خود به عنوان پل دنياي اسلام و دنياي غرب هم به خود مي‌بالند. روزي كه «شمشير» تعيين كننده فرهنگ و تمدن غالب در عصر «ستيز تمدن‌ها»بود، به زور و قدرت توانگر شمشيرهاي عثماني، اسلام دروازه‌هاي اسپانيا و به تبع آن اروپا را در نورديد تا تمدن غالب؛ هر چند براي دوره‌اي گذرا بوده باشد و امروز كه لااقل روي كاغذ و در حرف «صلح» و «صلح‌طلبي» قدرت اول عصر «گفتگوي تمدن‌هاست» تركها مسئوليت خطير پيوند زدن اسلام و غرب را بر دوش دارند. در حالي پر از اشتياق پيوستن به اروپا هستند كه همچنان از تعصب عقلاني نسبت به دين و ميهن هم برخوردارند؛ به زانو در آوردن آمريكا، قدرت بلامنازع دنيا در قضيه بازداشت 24 سرباز ترك توسط نيروهاي آمريكايي در مناقشه عراق (اين قضيه چند سال پيش اتفاق افتاد كه ظرف مدت كمتر از 48 ساعت عذرخواهي رسمي دولت آمريكا از دولت و ملت تركيه را به دنبال داشت.) و ناديده گرفتن موضع آمريكا و اروپا در ممانعت از حمله به شورشيان در شمال عراق و اقدام يك‌تنه در آن ماجرا در جهت حفظ غرور ملي (پس از كشته شدن چند سرباز ترك) نمونه‌هايي از قدرت و نقش انكار ناپذير تركيه در صحنه جهاني مي‌باشد. كشوري كه نقش برادر عاقل، دنياديده و امروزي را در ميان اعضاي ديگر خانواده كشورهاي اسلامي بازي مي‌كند بايد هم‌اينچنين از ارج و قرب نزد كشورهاي غربي برخوردار باشد. ما براي پيشرفت، توسعه و بازي كردن نقش اساسي در معادلات بين‌المللي و مهم‌تر از همه آنها خوب زندگي كردن در كشور خود با مصائبي بزرگ و كوچك مواجه هستيم، گريزي به برخي از تفكرات و ايده‌هاي مسئولين تراز اول مملكتي موضوع را روشن‌تر خواهد نمود. (توجه داشته باشيد كه معاون اول رئيس جمهور كشور ما كنترل جمعيت را نقشه شوم قدرت هاي استعمارگر مي‌داند و انديشه خطرناك رساندن جمعيت كشور به 120 ميليون نفر در آينده را در سر مي‌پروراند!!؟)

نثر خیلی خوبی دارین: ساده و بی تکلف.

مقاله هاتون رو در اعتمادملی میخونم. فکر می کنم شما خوب بلدید طوری بنویسید که نه سیخ بسوزه نه کباب. یعنی هم بشه چاپش کرد و هم منظورتون منتقل بشه. فکر میکنم همین مطلب رو هم میشه با یه مقدار تلخیص و تغییر بعضی عبارات، فرستاد برای چاپ. این طور نیست؟

به هر صورت من فکر میکنم حیفه که این مطلب بیان نشه.

بند بازی روی خط قرمز، هنریه که همه باید در کشورهایی با حکومتهای نیمچه دموکرات به خوبی بلد باشن و ازش استفاده کنن. به خصوص روشنفکرهایی که هنوز ناامید نشدن و می بینن و می نویسن.

موفق و پایدار باشید...

خوشحالم كه دوباره نوشته هايتان را مي خوانم . اي كاش لينكي از متن سخنراني دكتر پيمان مي گذاشتيد . در مورد ترور بي نظير بوتو هم بايد گفت اميدوارم آخرين تاوان و هزينه براي رسيدن به دموكراسي در پاكستان باشد ...

پس اومدی بودی در همسایگی ما خوب خانم یه یر هم اینوری میومدی...می فهمم چی میگی خیلی خوب درک می کنم به خصوص که دوسال دارم با همسیگان ترکمان زندگی می کن، قرس هم فرقی با ترکیه نداره به اون با شکوهی نیست اما همان مردمند با همان فرهنگ...اینجا پر است از ترکهای ترکیه، اینجا هم یک کشور مسلمان اما هیچ اجباری نیست در مسلمان بودن اما نمازهای جمعه شان پر تراست از ما داوطلبانه میان و خالص و نخلص با خدا حرف میزنن، باید دیدشان در عید فطر و قربان...باید دیدشان در ماه رمضان و شب های احیا که نه تظاهر هست و نه ریا...به خاطر نزذیکی این دوکشور بارها و بارها رفتم ترکیه و موندم درست می گی اونجا هراسی نیست از چکمه دختران، اونجا یک زن محجبه در کنار بقیه مینوشیند و به موزیک گوش میده و شادی میکنه هیج کدام به دیگری جپ جپ نگاه نمیکنه آخه اینجا شاد بودن گناه نیست، من هم مانند تو حیلی جسرت خوردم شایدم بیشتر چون 2ساله که دارم در کنارشون زندگی می کنم و همه جی را می بینم و می دانم...حسرت می خورم و حسرت همه جا و همیشه...راسنی تو تا مطبی نوشتم در وبلاگم خوشحال میشم بخونیشون...

متخصص در نوشتن مقالاتی با خط قرمز و حتی عبور از خط قرمزها و در عین حال غیر قابل ایراد ... جدا باید به شما تبریک گفت و بی دلیل نیست که در روزنامه نکگاران نسل جدیدی بسیاری شما را بهترین می دانند.
شاد باشید خواهر نازنین ما.

درود بر مسیح ماندگار...

یک ساعتی میشه که از راه رسیدم.
دیدار شما امروز از بهترین و بد ترین حادثه های زندگیم شیرین تر بود.


گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمی است
با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این بام نشسته در کمین پرنده ای
پرواز راعلامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در اشیانه چه می کنید؟

گیرم که میزنید
گیرم که می برید
گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید...؟


خسته نباشید
دستانتان پر توان

ارادتمند شما
الهام متوسل

با درود
صبر و متانت ایرانیان نیز حدی دارد و این استانه هر وقت که لبریز شد باید گفت از بد حادثه همه مسایل مبتلا به ایران رایک جا در فورانی ملتهب به انفجار می کشاند ای کاش برای ان روزها که دور نمی تواند باشد چاره ای اندیشید
از اینکه به یاد ما ها بودید سپاس ودر پناه ایزد شاد و دل ارام
راستی تیر ماه سیزده شو چی کار ها کردی؟
یا حق

معصومه خانم واقعا تو خواب هم مي‌ديدي يك شبه از معصوم به مسيح تبديل بشي و به عنوان يك دختر شهرستاني جوياي كار به هرجا سرك بكشي امروز دور دنيا را چرخ مي‌زني و همه اينها را بايد مديون اصلاح‌طلبان باشي آنها كه شما را و امسال شما را در بوق كردند به هرحال ايام بر تو خوش كه امثل تو بسيارند حداقل تو نسبت به ديگران شرافت داري و حداقل قلمي گيرا

khosh aamad ghol vaz aan khoshtar nabaashad... postet harcheghadr ham toulaani baashe che ahammiyati daare? mohem ine ke oomadi va neveshti...be omide didaar

رسیدن به خیر دوستم ،چه عالی که بهت خوش گذشته،در همسایگی بودی ودل ما تنگ دیدنت........

سلام عزيزم
از ديدن دوباره ات خوشحالم.
خواستم يه چند جمله اي خدمت علي اقا بگم كه پست گذاشته بودن.
آقاي محترم همين معصومه خانم كه شما مي فرماييد داره دور دنيا رو ميچرخه، وقتي خيلي ها تو خونه شون پاي ماهواره نشسته بودن و فردا روضه تهاجم فرهنگي ميخوندن داشت خيلي جاهاي ديگه ميگشت كه شما حتي فكرشم نميكنين.اونم به يه قانوني كه به يه مادر كه نوزاد شير خوار داره هم رحم نميكنه.قبل ازينكه شما مسيح رو بشناسيد ما معصومه رو داشتيم كه معصوم بود شايد از خيلي هاي ديگه كه ادعاشو دارن بيشتر اما.... همين قانونه كه چكمه رو به پاي زنها حرام ميكنه و زن ها رو به جرم زن بودن از اسارت يك مرد به ظاهر مرد اما نامرد رها و به قول شما به گشت زني و تفريح واميداره...(وامصيبتا به غيرت انساني.نميگم غيرت مردان چون خيلي ها ازين كه گفتم بويي نبردن و فقط زن رو در زن بودنش ميبينن كه حالا تبديل يك اسم از معصومه به مسيح براشون نكته توجه باشه)
متاسقم اول براي خودم كه يك زنم دوم براي شما كه نقاب درد رو رو چهرا ادمها تشخيص نميدين
مويد باشين دوست عزيز

سلام مسیح نازنین
چه خوب که اومدی. خیلی خیلی خیلی...دلم تنگ شده بود. تیتر خیلی قشنگی بودو البته پست قشنگی.داستان غریبی ست،مدعیان مسلمانی همیشه بوده اند و همیشه وجودشون باعث تاسف و ناراحتیه.
"اسلام اگراین روز چنین زار و ضعیف است،زین قوم شریف است،نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست،از ماست که بر ماست"
مواظب خودت باش

pasookh:
be yadat boodam

امید که غیر ازتاسف وحسرت وغبطه خوردن سوغات های دیگری هم بهمراه آورده باشید.
همیشه قلم خوب وروان شما رادوست داشته ام واغلب مطالب شما را دراعتماد ملی میخواندم .خوشحالم که توفیق شد شما را در آدرس اختصاصی خودتان ملاقات کنم واین آدرس را به پیوند های وبلاگم اضافه کنم .
پایدار وسلامت باشید.

سلام ...
زیباو ساده نوشته بودید...

salam ghashangam,
...

سلام مسیح جان
در روزگاری که افتخارات را از ما گرفته و هر روز تلخی بر ما روا می دارند به داشتن همشهری آزاد اندیشی چون تو و دیگر کسانی که اندیشه را به چیزی نمی فروشند افتخار می کنم.
خواهر خوبم نمی دانم از چه و از کجا بگویم دردهای بیشماری است که هرچه بگویم باز هم ناگفته ها بسیار است.
از کودکی به یاد داریم که ایرانی بودن خود افتخار می دانستیم، داشتن تمدنی عظیم با بزرگانی که حتی در روزگار کنونی نیز در بین بزرگان دنیا اسم و رسمی دارند.
اما با این پشتوانه عظیم ما را چه می شود؟
در بیش از 2500 سال پیش کوروش بزرگ که بزرگی اش باعث یادآوری قرآن کریم شده است(سوره کهف آیه +83) اعلامیه حقوق بشر را اعلام می کند(در دورانی که کسی ذهنش به برخورد انسانی و حقوق بشری نمی رسید و حاکمان به هوی و هوسهای خود و لذت بیشتر از زندگی می اندیشدند).
حقوق بشری که در دهه های اخیر مورد توجه کشورهای مختلف قرار گرفته است.و در حال حاضر 3 برخورد متفاوت در کشورهای مختلف نسبت به آن می شود: کشورهایی که این حقوق را به رسمیت شناخته، کشورهایی که آن را به رسمیت نمی شناسند و کشورهایی که از آن استفاده ی ابزاری می کنند.
مسیح جان
در کنار کوروش بزرگ، بزرگان دیگری نیز داشتیم که هر کدام به تنهایی افتخاری برای ایران عزیز به شمار می آیند.
اشو زرتشت هم انسانها را به پندار نیک کردار نیک و گفتار نیک فرا می خواند.
و پیام آور بزرگ اسلام که آزادی انسانها از یوغ بندگی زر و زور و تزویر و سر تعظیم فرود آوردن تنها در مقابل خدای بزرگ را بشارت می داد.
و و و
خواهر عزیزم هنوز نیز به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم اما بعضی مواقع طاقت ما طاق می شود.
بعضی موقع واقعا نمی تونم بگم که ایرانی بودن برام افتخاری عظیم است.
یکی از این مواقع، ماجرای مرگ دکتر زهرا بود، دیگر صدایم در نمی آمد که بگویم ایرانی ام، این اتفاق در کجای ایرانی بودن ما قرار می گیرد؟
یاد سخنان آن علی بزرگ می افتم که در پی درآوردن خلخالی از پای زن یهودی فرمود اگر مسلمانی از این غصه دق کند سزاوار است.
کجاست آن علی؟ کجاست آن انسانیت؟ کجاست آن عدالت؟
خواهرم، دردم از این بیشتر شد که هیچ یک از مسئولین حتی یک آخ هم نگفتند. مسئولینی که داعیه حکومت علوی دارند و در واقع جز اسم چیزی ندارند.
آیا گمان می بری که پرونده ی دکتر زهرا به سرانجامی خواهد رسید؟
آیا فکر میکنی که دادگاه همان دادگاهی است که آن امام راستین به قاضی اش گفت که در دادگاه بین من و طرف دیگر دعوی به مساوات رفتار کن و جلوی من از جای خود بلند نشو؟
حرفها و دردها زیاد است تمامی ندارد.
از سه اهورایی در بند بگویم که 8 ماه تمام بیگناه در زندان بوده و سرانجام تبرئه می شوند اما با تهیه وثیقه ی سنگین راهی برای آزادی آنان از زندان وجود ندارد؟
این مواقع تصور می کنم اگر پیامبر بود چه برخوردی می کرد؟
از زنانی بگویم که برای احقاق حقوقشان که مسلما تا چند سال دیگر با تغییر قانون به آن خواهند رسید، به زندان می افتند؟
از کارگران؟
از معلمان؟
که همه ی اینها ارازل و اوباشند و در راه برهم زدن نظم نظام مقدس جمهوری اسلامی و براندازی سفت و نرم.
از تعطیل شدن نشریات و انجمن های اسلامی در دانشگاهها، از تعلیق، محرومیت و اخراج از دانشگاهها.
از پاکسازی اساتید دگراندیش از دانشگاهها.
از تکصدا کردن فضای جامعه(آیا فرقی بین این سیاست و سیاست ملوکانه شاهنشاه آریامهر در تاسیس حزب رستاخیز و عضویت همه ی ایرانیها در آن وجود دارد؟)
از مهرورزیهای رئیس جمهور محترم در موارد ذکر شده و همچنین درخواست ایشان از امریکا برای نظارت بر انتخابات آن، با امید آنکه با نظارت آن الهام خدادادی سایه ی آزادی بر کشور امریکا نیز بگسترد(در حالی که نظارت احزاب از انتخابات ایران رد می شود و انتخابات مجلس در هفته ی پایانی سال برگزار خواهد شد چرا که هیچ تاریخ دیگری برای آن متصور نبود).
از طرحهای ارتقای امنیت اجتماعی که خدا به آنها اجر دهد که باعث آرامش عمومی شده است.
طرحی که در مدت کمی میلیونها نفر تذکر می بینند. که بعید نیست این گستره افراد دامن نزدیکان خودشان را گرفته باشد.
به راستی این همه تذکر برای چیست برای کیست؟
هزاران نفر را در کشور با پول بیت المال به سراغ نوامیس مردم می فرستیم که از آنها ایراد بگیرند و تذکر دهند تا شاید ارشاد شوند.
ارشادی که هریک شیوه ی خود را داشته و به طرق گوناگون این کار را انجام می دهند.
که به برکت تجهیزات و امکاناتی که دشمنان قسم خورده اسلام طراحی کردند تعدادی از آنها را می شود در سایت www.youtube.com دید.
از دوران بچگی یادم هست که برادران و خواهران مومن برای مومن کردن مردم نامومنی که 30 سال در دامان حکومت اسلامی رشد یافته اند تلاش می کنند که این قضیه در شهر خودمان نمود خوبی داشته و دارد.
و باز هم حضور پیشوایان دین را متصور می شوم و تجسم می کنم که اگر اکنون بودند چه می کردند؟
کسی می تواند این سوال را جواب دهد؟
در اسلامی که اعلام می دارد "در دین هیچ اکراهی نیست و راه رشد و گمراهی مشخص شده است" چطور حجاب باید اجبار باشد؟
در قرآن کریمی که خداوند در بیش از 30 آیه به پیامبر بزرگ اسلام تذکر می دهد که تو تنها بشارت و نذارت دهنده ی مردمی نه وکیل بر آنها.

خواهرم سرت را به درد آورده ام.

اما با همه ی اینها به تو افتخار می کنم که همشهری و هم میهنم و نویسنده ای آزاد اندیش که دست گدایی نه به سوی حاکمان و نه به سوی سازمانهای سیا و سفید دراز نمی کند و از بازوی خود نان می خورد و درد و غم مردم را در دل دارد.

در نوشته های قبلی از قمی کلا گفتی از دوران کودکی ات برام بسیار شیرین بود مرا نیز به دوران کودکی ام برد.
یاد روزهایی را که با ماردم برای تهیه ی قند و شکر و روغن به شواری قمی کلا می آمدیم. تصویرهای تیره و تاری از آن دوران در ذهنم مانده ساختمانی آجری در کنار تعدادی درخت بلند قامت، اگر درست تصور کرده باشم. دلم می خواهد برای تجدید خاطره دوباره سری به آنجا بزنم.
روستای کاسمانکلا تا بحال اومدی؟
خوشحال می شم سری به وبلاگ آن بزنی.
www.kasmankola.blogfa.com
زنده باشی و قلمت استوا ر

پاسخ:

نيامدم ...اما به قول مادرم قسمت بشود مي آيم حتما تا به چايي مهمان كني ما را هم ولايتي عزيز..

are chera ke na age chador ham saremoon konim ye iradi migiran midonan mardome ma delo joraato asabe in mobarezaro nadarankamakan hagham daran ki ye moghee be turkie mahall midad baraye obor az marzeshoon ye pakat sigar razishoon mikard alan age beri to sefarateshoon fekr mikonan zabaneshoon beinolmelalie baiad balad bashi man barkhorde khobi azashon nadidam

امریکا یا هیچ کشور دیگری لازم نیست در منطقه حضور داشته باشد تا وقتیکه اسلام ترور اسلام خشونت وجود دارد . اسلامی که از جنس دوم نامیدن زنان هراسی ندارد و خشونت سازماندهی شده ای را برعلیه همه مردم و از جمله زنان ترتیب میدهد.

باز هم روزنامه نگار اصلاح طلبی محکوم شده است و باید شلاق بخورد، آیا سکوت باز هم جایز است و به مصلحت؟ یک خط هم که شده بنویسید تا بفهمند که هنوز می فهمیم!7

این دست و آن دست
این پا و آن پا می کرد
تقدیر
ناگهان
خورشید نشسته در نگاهش
با گلوله ای
خاموش گشت
مات و متحیر
به نظاره ایستاده بود
تقدیر

چشم ما روشن به پست جدید شما...جانا سخن از زبان ما می گوئی...

دلتنگت بودم و این اواخر هم کمی نگران. خوشحالم که خوبی مسیح جان.

چه خوب....
گفتی قلب و قلمت یخ زده و در سفری اجباری هستی و این حرف ها... گفتیم مسیحمان را چه مصیبتی وارد شده ، دلمان به هزار راه رفت ...چه خوب که فهمیدیم در این مدت مشغول چشیدن Dream comes true بودی و دل نگرانیمان بی جهت بوده، نگران شدنمان گناه نیست، نگران گذاشتنمان اجحاف است که شکر خدا مرتکبش نشدی.
نمی دانم چه کرده ایم با تو و چه گفته ایم و چه خواسته ایم که پنداشته شود خوشی تو برایمان ثقیل آید ..گویی که تو را موتور غمخواری خود می دانیم...به خدا چنین نیست، آرزویمان است به ارزوهایت برسی، خواسته قلبی ماست به تو خوش بگذرد، اینکه ما در عهد اشکانیان هستیم دلیل نیست که نخواهیم تو در عهد سامانیان باشی، بیا و از خوشی هایت بنویس، دل مخاطبانت لک می زند برای نوشته هایی که درآن از خوشی هایت بنویسی. لازم نیست نشان دهی که خوب بود اما به من این طور گذشت. لازم نیست ثابت کنی با بقیه فرق داری، یعنی تقصیر از ما بود؟ یعنی مقصر ما بودیم که انقدر در گوشت خواندیم که متفاوتی که حالا از یک سفر معمولی هم نمی توانی مثل بقیه لذت ببری و این شده باورت که نمی توانی مثل بقیه باشی؟ ما گفتیم که موتور غمخوار ما باش و وقتی که ما خوابیم مزرعه پدریمان را آبیاری کن ؟ ما گفتیم اگر به همه چیز زندگیت رنگ غم نپاشی مسیح نخواهی بود ؟
اگر ما چنین کردیم من به نوبه خودم اظهار ندامت می کنم و ملتمسانه تقاضای عفو می نمایم ... شاید ندامتنامه ای تنظیم کردم و از همه دوستان امضاء گرفتم و با فرمت PDF برایت فرستادم.

پاسخ:
نامه هزار امضا هم بياوري باز نمي توانم عكس هاي يادگاري با كلاه كج و گل و بلبل و دشت و دمن برايت اينجا بگذارم. بگذار به حساب بيماري ، خيالي نيست دلم رضا نمي دهد در زمانه اي كه آب خوش از گلوي عزيزترين كسانم پايين نمي رود من اينجا از قصه خوشي كردن و رقصيدن بنويسم و به سفرهايم ببالم و فخرش را بفروشم و بعد به روي خودم هم نياورم كه...
نه عزيزم من قلبم يخ زده تر از آن است كه با ...
در ثاني توضيح براي سفر اجباري : از آن رو كه بر اساس نوشته جات ويزايم بايد بعد از 6 ماه يك بار از انگليس خارج مي شدم .همه زورم را زدم و حتي دوستان سازمان هاي امنيتي اروپا و آمريكا و همكاران با مرز و بدون مرز هم نتوانستم يك ويزاي شنگن ناقابل به اين عضو ناچيز سازمان سيا ! بدهند تا مجبور نشوم اين همه هزينه كنم .
از طرفي اين بي كله هاي بي مخ ميهني هم كه كارهايشان قابل پيش بيني نيست گفتم اگر الان برگردم ايران و بگيرند، پولي كه تا عيد براي كلاس هايم دادم هدر مي رود پس بگذارم همان عيد بيايم تا اگر گرفتني در كار بود فقط غصه همان گرفتنم را بخورم و و ديگر داغ پول بر باد رفته به دلم نشيند
در آخر:
خوشم مي آيد كه وادار به پاسخ گويي كردنت حرف ندارد
باور كن استعداد شگفتيست كه قدر مي دانمش. تو نيز بدان...

سخنتان انگار جمع آوري ..تك تك آه ها و دردهاي ..اينجا و آنجا است كه در كلام شما به فرياد مي نشيند ...ولي كاش راوي را سني انتخاب نمي كرديد...من خود به چشم خود ديده ام زايري را كه به حرم امام رضا راهش ندادند و ايراني هم بود(نه توريست بيگانه) و شايد كه نه حتما طلبيده خود آقا بود
اما قياس اين چنيني را هم خوش ندارم ..ببينيد همان همسايه چه ميكند اين روزهابا مردم همسايه...
مات و متحير به نظاره ايستاده بود
تقدير

سلام
رسیدن به خیر.
مسئله و مشکل جامعه طرز نگاه به انسان و تعریفی که برای انسان در این جامعه می شود هست.هنوز این مسئله حل نشده تا به جنسیت برسیم.به هر حال مقایسه یک کشوری که فقط از توریسم فقط در سواحل آن شهرت دارد تا ما که در همه ابعاد متوانیم در این زمینه نمونه باشیم چیزی جز غصه هم ندارد.
****
ارغوان
خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره، باز سحر غلغه مي‌آغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
***
به وبلاگم سر بزن.

در پاسخ به همه مقصرند جز ما در روزنامه اعتماد ملي!

عباس عبدي: اصل برائت در تعيين صلاحيت كانديداها موضوعيت ندارد

عباس عبدي گفت: اصل برائت كه در اصل 37 قانون اساسي مذكور است مربوط به امور جزائي است و واضح است كه اين اصل در تعيين صلاحيت كانديداها موضوعيت ندارد.
عضو سابق حزب مشاركت طي مقاله اي در شماره روز چهارشنبه روزنامه اعتماد ملي ضمن اعلام اين مطلب افزود: اصل برائت هيچ ربطي به تعيين صلاحيت براي انتخاب يا عهده دار شدن وظيفه اي ندارد و از اين حيث اظهارات دبير شوراي نگهبان كاملا صحيح است.
عباس عبدي در ادامه، منتقدين اظهارات آيت الله جنتي را خطاب قرارداده و پرسيد: من نمي دانم منتقدين چرا و به چه دليلي بر رعايت اصل برائت در تعيين صلاحيت ها اصرار دارند؟ مگر آنجا دادگاه است كه اصل برائت را رعايت كنند؟
عضو سابق حزب مشاركت هياهوي ايجاد شده در خصوص اصل برائت و نظارت استصوابي را سياسي ارزيابي كرده و گفت: مشكل اصلاح طلبان نه در اصل و ذات نظارت استصوابي است و نه در رعايت يا عدم رعايت اصل برائت بلكه مشكل اصلاح طلبان در موازنه قدرت سياسي است و آنان مي كوشند كه تا حدي موازنه قدرت سياسي را به نفع خويش متعادل كنند.
عباس عبدي افزود: انتقاد اصلاح-طلبان از سخنان آقاي جنتي در رد اصل برائت هنگام تائيد صلاحيت ها بدون دقت مطرح شده و محل نزاع را به روشني تصوير نمي كند.
عضو سابق حزب مشاركت اظهار داشت: شوراي نگهبان به عنوان مرجع تعيين صلاحيت به امور مجرمانه نمي پردازد، بلكه درصدد انطباق معيارهاي تعيين شده در قانون با نامزدهاست و اين ربطي به اصل برائت ندارد. مثلا اگر قانون مي گويد حداقل سن بايد 30 سال باشد، نمي گوييم همه نامزدها حداقل 30 سال دارند، مگر آنكه خلافش ثابت شود. بلكه افراد براي اثبات اين امر بايد شناسنامه خود را ارائه دهند و اگر شناسنامه تقلبي يا جعلي باشد، هم بايد از مراكز ذيربط سؤال كرد.
عباس عبدي در پايان رد صلاحيت چهره هايي كه باعث مخدوش شدن حيثيت انتخابات مي شوند را خواستار شد و گفت: رد صلاحيت معمولا وقتي رخ مي دهد كه حضور چهره رد صلاحيت شده در انتخابات موجب مخدوش شدن حيثيت و اعتبار انتخابات شود، مثلا اگر يك دزد يا قاچاقچي وارد انتخابات شود، قطعاً كسي به او رأي نمي دهد، اما حضور چنين فردي موجب خدشه به اعتبار انتخابات مي شود.
pasokh:
mafhome in payam chist an ham binam!

مسيح خانم خيلي خيلي خوشحال شدم كه دوباره امديد. اميدوارم روزي بيايد كه ايمان آقايان محكمتر و غمهاي شما كمتر شود.(راستش خيلي دلم بيشتر بنويسم ولي اولا من در مقابل شما نمي توانم حرفي براي گفتن داشته باشم و ثانيا نمي خواهم سرتان را درد بياورم.)
حق يارتان باد.
PASOKH:
hamin ke hstid arzeshmand ast baradar khoobam

هر كسي كه بتواند نسبت به انساني رنجديده شفقت بي‌شائبه نشان دهد، يقيناً واجد عشق به خدا و ايمان است؛ حتي اگر سر سوزني در فكر عيسي مسيح نباشد. (سيمون وي؛ نامه به يك كشيش)

پاسخي به مقاله "همه مقصرند جز ما"از شما در روزنامه اعتماد ملي.معمولا مقالات ضد دولتي شما پراست از تعارض و قياس مع الغير و موضع گيري هاي كينه توزانه.در همه آنها هم هر موضوع منفي كه مطرح باشد تلاش مي كنيد به نحوي آن را به دولت احمدي نژاد ربط دهيد.هر فرد منصف و بي طرفي اين را فوري متوجه مي شود.معلوم مي شود كه مخالف و دشمن دولتيد نه منتقد.كينه ها و عداوت هاي دروني است كه فوران مي كند و از نوك قلم شليك مي شود.و اين موضوع ارزش كار يك روزنامه نگار منتقد را تا حد يك انسان كينه توز تنزل مي دهد.فردي كه تلاش مي كند مخالف خود را به لجن بكشد.و او را در حد دشمن خوني ببيند،بكوبد و خود را تخليه كند.واسلام
پاسخ:

حتما مقاله " احمدي نژاد اينجا محبوب است" را از بنده خوانده ايد يا مقاله ديگر تحت عنوان "دست مريزاد آقاي احمدي نژاد " كه از قضا سايت بازتاب هم از آن تمجيد بنده از دولت احمدي نژاد در ماجراي آزادي ملوانان انگليسي عصباني شد و ...
بگذريم ...كينه را كسي دارد كه بي نام و نشان مي تازد ورنه ما كه با نام خويش عيب خويش هم مي گوييم.. . با اين همه اما قدم بي نشانت هم به چشم.


شديدا نگرانت بودم و دلتنگ و بي خبر تا اينكه سفري رفتم سه روزه به شمال شايد فراموش كنم كه حتي چكمه من مي تواند قيامتي به پا كند ولي در اين مسافرت با دختركي همسفر شدم كه همه چيزش چون تو بود و با هر حركتش اشك مي ريختم و دلم فرياد مي كرد كه چقدر دلتنگ توام.دختركم مراقب خودت باش كه تحمل غصه تو برايم بسيار سخت است.دوستت دارم بيشتر از آنچه فكر كني.به خداي مهربان مي سپارمت.

نئيله‌مك قورغو بوجوردور
فلكين نظمي ازلدن اولوب اضدادينهباغلي
قاراسيز آغلار اولانماز
دره‌سيز داغلار اولانماز
اولوسوز ساغلار اولانماز
...
گنج واختيندا دل‌آزار
گوره‌سن كيم‌دي خطاكار؟

سلام
فكر مي كنم مطلب انقدر شيرين و جالب بود كه ادم رو راغب كنه تا تهش رو انلاين بخونه (سيو نكنه بعد بخونه)
از تركيه و چگونگي فرقش با ايران گفتي
خواستم بگويم كه انجا اسلامگراها به سرعت خودشان را رشد دادند بدون انكه بهانه هايي چون نبود ازادي و حضور امريكا در منطقه
دكتر فتح الله گولن در سال 1983 در روستايي نزديك ارزروم متولد شد گولن تلاشي را براي ايده اسلام مدرن انجام داد همزمان با رشد نفوذ گرايش هاي اسلامي در صحنه ي سياسي تركيه برخي از احزاب ميانه رو و محافظه كار گولن را يك مسلمان نمونه يا الگوي مسلماني در جهان جديد تلقي كردند چرا كه او مروج اين انديشه بود كه بايد ميان ارزش هاي اسلامي و تفكيك اسلام از سياست پيوند وتلفيقي ايجاد كرد
فتح الله گولن بنيان گذار يك جريان اموزش اسلمي است كه ظرف 30 سال گذشته شبكه اي از مدارس تقريبا يكسان را در تركيه و ساير نقاط جهان شكل داده استو..
جالب است كه از ميان همين مدارس معمولي البته با اموزش هاي اسلامي كه كماليسم را هم قبول دارند حزب عدالت و توسعه تركيه پديد امد و به اصطلاح ديگر همين رجب طيب اردوغان و عبدالله گل هم محصول همين جريان مدرسه هاي دكتر گولن هستند
ايران احتياج به يك دكتر گولن دارد كسي كه اموزش را از مدارش شروع كند سكولاريسيتي و اسلام مدرن.
راستي يه سوال در همين اعتماد ملي مي مانيد يا به اريا خواهيد رفت يا به كارگزاران؟
پاسخ:
اعتماد ملي كه هنوز اخراجم نكرده مي مانم!

سلام خواهر
اگر جه پیغام نمیگذارم،اما از مشتری های پروپاقرصت هستیم
.

خودمونیم خیلی هم ماجرای چکمه خانوما سفت و سخت نبود.

عکس این پست رو خیلی دوست دارم. اگر دارید تکه ای ماه به من هم بدید!!!

پیرمرده / دندون زرده / لالا کرده / پشت پرده
به روزم با عکسی و یادداشتی

پاسخ:
عكس دستهاي خودم است كه به ماه نرسيد..

با توجه به محتوای اکثر پیامها شاید جای این پیام اینجا نباشد. ولی خوبی اش اینه که خودت حداقل می خونی اش. احساس دریغ و افسوس ات کاملن قابل درکه. احساسی که همه ما اییکه کشورمون دوست داریم، داریمش. ولی این احساس یه افت داره و اون وقتیه که ما رو عصبانی کنه. این همه حرف زدی و یه جمله از دکتر پیمان گفتی ، بدون اینکه بگی چه کنفراسی بود،موضوعش چی بود، چرا اصلن بود...نتیجه گیری بد بینانه از این پست اینه که دکتر پیمان نظریه پرداز حکومته ایرانه البته برای اونایی که دوست دارن اینطوری فکر کنن فرقی نداره چی بنویسی. ولی برای من که موضوع کنفراس رو می دونم و نوشته تو رو خوندم راستش خیلی عجیب اومد که این دو رو به هم ربط دادی. حداقل برای منی که تو و دکتر پیمان رو می شناسم(به واسطه نوشته هاتان). این نتیجه گیری قدری ناجوانمردانه است. چون همانطور که تو برای پذیرفته شدن نظرت یه پست نه چندان کوتاه نوشتی ، حتمن دکتر پیمان هم در طول سخنرانی دو ساعته اش دلایلی آورده که نظرش باور پذیر باشد و تو با ین کارت فقط نقش کوبدن او انداختن تقصیر بر گردن او را داشته ای. در ضمن این فقط نظر دکتر پیمان نیست. خیلی از صاحب نظران غربی و شرقی همین نظر را دارند. خیلی ها هم طبیعیه ندارند. تحت فشار بودن زنان و مردان ایرانی قابل درک است ولی اینکه عصبانیتمان از این محدودیتها باعث شود که حرفهای مخالف نظرمان را نشنویم و فقط محکوم کنیم کاره خوبی نیست.
پاسخ:
ممنونم از نگاه منطقي ات ولي از تمام كساني كه در آن كنفرانس بودند بپرسي مي فهمي كه حتي در يك بحث آكادميك هم نمي توان تك بعدي نگاه كرد و در نتيجه گيري تنها به يك بعد ماجرا نگاه كردآن هم عزيزي كه كه از ايران مي آيد و هيچ اشاره اي به خشونت هاي ساختاري كه آلوده به قدرت سياسي و نگاه سنتي به دين است نكند.. به گمانم كنفرانس خبري نشد براي همين لينكي نيافتم. در ضمن ارادت من هم به دكتر پيمان كم نيست و خود ايشان هم مي داند.

مسيح ... آن اسلام ترکي هم باز دارد مردمش را به عقب گرد وادار می کند.

... خریت است ... ولو مسیحیت آبکي هم باشد. خريت است. مشکل را بايد پايه اي درست کرد. نه اصلاح طلبان به کار مي آيند نه هيچ کس ديگر. لازمه ي رهايي سکولار شدن افکار است که ما سالها با آن فاصله داريم.

ياشار:
ايستاده بوديم
من و غروب
به انتظار
من به انتظار تو
غروب به انتظار ماه
كاش من جاي غروب بودم
...نوشته بودم راوي را طوري انتخاب كنيد كه حكايتش را بتوان به عنوان سند استفاده كرد
شاد باشيد هر چند مي دانم مشكل است

من هنوز با اون تیز بینیت درگیرم ..خیيیلیی

سلام
اول بپرسم :
تهرانید یا برگشتید لندن؟ اگر تهرانید خبرم کنید. ممنون
و بعد اینکه
در نقطه حساسی از تاریخ معاصر ایران و ترکیه دو مسیر کاملا متفاوت انتخاب کردند ترکیه راه سکولاریسم و مدرنیت را در پیش گرفت راهی که البته در برابر دینداری و مسلمانی نبود و ایران برعکس دین سالاری و خرافه گرایی و نه دین داری و معنویت راانتخاب کرد.
ترکیه شد مهد دموکراسی آسیایی و سرزمین رفاه و رویا و زندگی و ایران شد باتلاق تئوکراسی و سرزمین آه و اشک و بیچارگی.
ایرانیان ایران را با نام دین و ارزش و انقلاب ویران کردند و ترکها کشورشان را با دست هایشان با زبان و فرهنگشان ساختند.
ایران در نقطه عطف تاریخی خود به افسانه ها گرایید و ترکیه به واقعیت به امروز به آینده اندیشید.
ترک ها آتاتورک های خود را پاس داشتند و مار ترورشان کردیم بایکوتشان کردیم شقه شقه شان کردیم
چنین شد که ترکیه ترکیه شد و ایران اینچنین ویران.
پاسخ:
عيد تهرانم

مسيح جونم مي دوني چقدر چقدر دلم برات تنگ شده...يك عالمههههههههه.....ايكاش زودتر عيد بشه و بيايي و بخنديم با هم به روزهايي كه گذشت و روزهايي كه مي آيد....ايكاش زودتر بيايي
پاسخ:
پس تا عيد كمپين رو بي خيال شو كه من اومدم زندان نباشي دوباره .دل من هم تنگه محبوبه ترين دنيا

مسیح سلام
امشب (دوشنبه) ساعت 7 شب دوستان عزیز بسیجی شیراز ریختن تو دفتر روزنامه تحلیل روز و خبرنگاراش رو مورد ضرب و شتم قرار دادن. گونه یکی از اونها شکافت و یکی دیگه هم ... چه عرض کنم؟
میبینی کجا دارن دنبال امنیت اجتماعی می گردن؟ میبینی چه کسانی امنیت اجتماعی این جامعه رو به خطر انداختن. بعدش هم تخدید کردن که حق ندارین کوچکترین مطلبی در مورد این ماجرا بنویسین تا خودمون بهتون خبر بدیم!!!!!!!!!!!!!
مسیح تو میگی چکار کنیم؟

روزنامه تحلیل روز روزنامه منتقد دولت در استان فارس و جنوب مورد حمله عوامل گروه فشار قرار گرفت
شب دوشنبه در پی تشنج در اجرای طرح امنیت اجتماعی در خیابان عفیف آباد شیراز که روبه روی آن دفتر روزنامه تحلیل روز واقع شده است خبرنگاران این نشریه که قصد تهیه خبر و عکس را داشستند مورد حمله این نیروها قرار گرفتند در پی این حادثه با هجوم افراد لباس شخصی به دفتر تحریریه اقدام به مضروب نمودن محمد جواد شلتوک کار خبرنگار این روزنامه نمودند...... جهت اطلاعات بیشتر با دفتر روزنامه تماس بگیرید
6282741 0711

روزنامه تحلیل روز روزنامه منتقد دولت در استان فارس و جنوب مورد حمله عوامل گروه فشار قرار گرفت
شب دوشنبه در پی تشنج در اجرای طرح امنیت اجتماعی در خیابان عفیف آباد شیراز که روبه روی آن دفتر روزنامه تحلیل روز واقع شده است خبرنگاران این نشریه که قصد تهیه خبر و عکس را داشستند مورد حمله این نیروها قرار گرفتند در پی این حادثه با هجوم افراد لباس شخصی به دفتر تحریریه اقدام به مضروب نمودن محمد جواد شلتوک کار خبرنگار این روزنامه نمودند...... جهت اطلاعات بیشتر با دفتر روزنامه تماس بگیرید
6282741 0711

سال نو مبارک .

نام مسيح علی نژاد نخست در مجلس کارمد هفتم!به گوشمان خورد.دلگير شديم از آنچه بر او رفته بود.با قلمش مختصر آشنايی داشتم.هميشه فک ميکردم کمی تا قسمتی آنارشيسته و داد و قال راه مياندازه.تا گذشت و اتفاقی در سری مجازی اش مهمان شدم.نگاهش و سادگی قلمش گيراست.لينکتان را افزودم موفق باشيد.فقط همين...

سلام
دورود بر هموطنان عزیز تر از جانم.
سپاس از قلم دوست داشتنی ات.
ایرانی ام، مسلمان و سنی مذهب. از سیاست چیزی نمی فهمم ولی همیشه نماز خوانده ام و دوستش درم. نزدیک 15 سال در تهران زندگی کردم. تمام 15 سال رو برای ساده ترین آداب مذهبی مشکل داشتیم، حتی نماز. مظلوم نمایی نیست و یک واقعیت است. مدتی است که تو ایران زندگی نمی کنم و در بلاد کفر به تمام معنا آزادی انجام امور مذهبی داشته ام. یه خانم استرالیایی می گفت شما مسلمونا چه خوشبختید چپ و راست پارتی دارید و شادید. ما به سختی می تونیم جمع شیم. دلم برای سرزمینم می سوزه. مشکل ما بسی فراتر از چکمه است. ما تاب تحمل دیگری رو نداریم. تمام امیدم فقط به جریان اطلاعاته. ضمنا از قلمت خیلی خوشم می یاد.
شاد باشید.

سلام
خيلي دلنشين نوشته بوديد از كل مطالب وبلاگتون اين يكي واقعا خوندنش وقت تلف كردن نبود آفرين

با خودم قرار گذاشته بودم که با شادمانی همنوعانم (به هر دلیل) شاد شوم، اما نمی دانم چه ام شده است که در شروع سال میلادی و عید کریسمس، اینهمه غمگینم...

سلام مسیح
نمی دونیم چطوری برخوردهای آقایان را تحمل کنیم؟
این هم برای همه منادیان آزادی!!!
http://fars.isna.ir/mainnews.php?ID=News-15311

سلام
نگاه جالبی به جامعه در حال گذر ترکیه داشتید. 4 سال پیش ترکیه بودم همون استانبول آره درست نوشتید ترکیب مذاهب مختلف و مساجد و کلیساهای قشنگش جالبه اما من شخصاٌ به طور عام نواقص و کم مهربانی زیادی در مردمشون دیدم ضمن اینکه فاصله بین محله ها و شهرها و روستاهاش خیلی زیاد بود به نظرم. من سفر زمینی و شخصی رفتم در فالب تور و غیره نبود که برنامه سفر و گردشهاش گلچین باشه. در مقایسه با کشورهایی مثل آلمان یونان و ایتالیا که از نزدیک دیدم ترکیه هنوز خیلی کار داره. متاسفانه اونوقت امنیت اجتماعی مناسبی هم احساس نکردم. اما در کل میپذیرم که روند رو به رشد خوبی رو داره. پیشنهاد خیلی جالبی طرح کردید.... امیدوارم روزی برسه که ظرفیت طرح قانونی اون پیش بیاد.. روزی نه چندان دور پیش از آنکه همه حال به گذشته تبدیل بشه

سلام خانم
مبارك است مسيح در ملكوت و دستي كه به دعا بازشده.اميدوارم كار به جاهاي باريكتر نكشد.ضمنا اين تركستان كه به زيارتش رفته بوديد نيمش در اروپا نيست شايد به مقياس ناخني.استانبول مي نويسند استامبول مي خوانند به همان قاعده قلب به نون به ميم .هنوز دوره مي‌كنيم شب را و روز را.

پاسخ:

عزيزي استاد. ممنونم از هشدارت .

مسيح خانم عزيز،

تصورم اين بود كه بعلت اين غيبت طولاني ديگه چيزي نخواهي نوشت. ولي خب تصور درستي نبود. مردم كشورما بهرطرف كه حركت كنند، به دامان خرافات وتعصب وارتجاع ميافتند. فرق نمي كنه كه راست باشن ياچپ، متدين باشن يا روشنفكر. متديانش كه همينا هستن كه مي بيني ولي با پسوندها وپيشوندهاي مختلف: روشنفكرهاي ديني، اصولگرايان، اصلاح طلبان وغيره...روشنفكرهم درمملكت مابه كسي اطلاق ميشه كه تمايلات چپي ياماركسيستي داشته باشه. خب اين ماركسيستهاهم ميخوان ايده هاي نخ نماشده وكهنه آقايان ماركس وانگلس ولنين وتروتسكي وامثالهم را پياده كنن. خب اينا هم مرتجع هستن وهي مدام گفته هاي صدها هزاربارشنيده شده مرده هاي 150 سال پيش را نشخوارميكنن وچيزي ازخودشون ندارن كه بمردم ارائه كنن. پس اينا هم جزو گروه مرتجعين هستن چون افكارپوسيده ماركس كه 150 سال پيش بيان كرده، ميخوان تو كشور ماپياده كنن. تعجب بسياراينكه اينا خوشون رو انسانهاي پيشرو ومدرن و امروزي هم بحساب ميارند درحاليكه درپشت صورتهاي انساني اينا اسكلتهاي پوسيده ماركس وانگلس نهان شده است. حالا شما بمن بگو تكليف مردم بااين همه گروههاي چپ وراست چيه؟ بهرطرف كه برن دردام يكي از اينا ميافتن. آيا مردم اين مملكت روزي از دست اينا نجات پيدا مي كنن؟

انجیل لوقا آیات 45 تا 47"سپس عیسی یه صحن معبد در آمد وبگفت:چنین آمده است که (خانه من خانه دعا است ) اما شما آن را لانه راهزنان کردید"

مسیح عزیز. من همون روز اول که مطلبت رو بارگذاری کردی خوندم. اما چون چند روزیه با خودم در گیرم . اصلا تو وب نیومدم. حالا هم که اومدم گفتم عرض ادب کنم . به خواهر گلم .

تا بعد

من واقعا شیفته ی نوشته های شما شدم همیشه موفق و پیروز باشید

خدایا مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با حمله ی تعصب و حمله ی ارتجاع همآواز سازد!
خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که بیماری شده است که از فرط عمومیتش هر آنکه از آن سالم مانده باشد بیمار مینماید مصون بدار . تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم ...
تا از آنهایی باشم که پول دنیا میگیرند و برای دین کار میکنند نه از آنهایی که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند...!

دکتر علی شریعتی (روحش شاد)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)